فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

در گذشت آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء

28 تیر 1334

آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء به سال 1294 هجری قمری در خاندانی دوستدار دانش و فضلیت در نجف اشرف متولد شد. نسب او به مالک اشتر نخعی می رسد و نیاکان وی همه از عالمان و زعیمان دین بودند و همواره رهبری یک جنبش عظیم فکری و دینی را بر عهده داشتند. کاشف الغطاء خود در این باره می گوید:
(خودم را در پیشگاه خدا و وجدان مسئول می بینم. زیرا دخالت در سیاست از وظایف من و اجداد من است که بیش از سه قرن نه تنها در عراق بلکه در تمام عالم اسلام پیشوای دینی بوده اند.)
جد اعلای ایشان شیخ خضر بن جناحی (م 1180 ق) بن یحیی بن مطر بن سیف الدین مالکی است که از رهبران مذهبی در نجف اشرف بوده و استادش درباره اش گفته است:
(کسی که می خواهد چهره یکی از بهشتیان را ببیند به چهره تابناک شیخ خضر نگاه کند.)
فرزند شیخ خضر، علامه شیخ جعفر کبیر، (م 1228 ق) عالم و فقیه پرآوازه شیعه صاحب کتاب مفید و معروف به کشف الغطاء است که در آن دشواریهای فقه را شکافت. شیخ جعفر دارای فرزندانی بوده که همگی از فقهای بنام شیعه اند که بزرگترین آنان شیخ موسی است که عامل اصلی صلح ایران و عثمانی در سال (1237 ق) بوده و پدرش وی را از تمام فقها باستثنای شهید اول و محقق برتر می دانست. دو فرزند دیگرش شیخ علی و شیخ حسن نام داشتند. پدر شیخ محمد حسین کاشف الغطاء علامه شیخ علی بن شیخ محمد رضابن شیخ موسی بن شیخ جعفر کاشف الغطاء است.
ایشان مقدمات علوم را در زادگاه خود از محضر بزرگان فن فرا گرفت و به اتمام رساند و آنگاه در حلقه درس دانشمندان بزرگ زمان خویش وارد شد.
در علم اصول از محضر مرحوم آیت الله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، در فقه از محضر مرحوم آیت الله حاج آقا رضا همدانی و سید محمد کاظم یزدی - اعلی الله مقامهم - بهره مند شد. در اخبار و حدیث، محضر محدث بزرگوار حاج میرزا حسین نوری را درک نمود و از محضر ایشان موفق به دریافت اجازه روایتی شد و در علم کلام و فلسفه از محضر مرحوم شیخ احمد شیرازی و از مرحوم علامه میرزا محمد باقر اصطهباناتی و علامه شیخ محمد رضا نجف آبادی که هر یک به نوبه خود از نوابغ عصر بودند، برخوردار شد.
کاشف الغطاء دارای استعدادی شگفت و ذکاوتی سرشار بود و در مدت زمانی کوتاه به مدارج عالی دست یافت و در همان ایام جوانی موقعیت علمی بالایی پیدا کرد و مورد توجه و محل اعتماد مخصوص علمای حوزه نجف مخصوصا استاد بزرگوارش مرحوم آیت الله سید محمد کاظم یزدی قرار گرفت و پاسخ بسیاری از استفتائات و پرسشهای علمی به او و برادرش علامه شیخ احمد واگذار گردید و مرحوم سید آن قدر به این دو برادر اطمینان داشت که در آخر عمر با حضور علما و بزرگان نجف، چهار وصی برای خود انتخاب کرد، این دو برادر از جمله آن چهار نفر بودند. از وی نقل شده است که:
(اگر همه کتب فقهیه را بشویند، من از حفظ از طهارت تا دیات را می نویسم.)

مرجعیت مرحوم آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء:

پس از وفات مرحوم آیت الله سید محمد کاظم یزدی در سال 1337، عده کثیری از مردم عراق در امر تقلید به برادرش شیخ احمد کاشف الغطاء رجوع کردند و در سال 1338، جمع کثیری از اهل بغداد در تقلید به ایشان مراجعه و روز به روز مقام علمی و ملکات روحی او برای مردم عراق بیشتر روشن گردید و لذا به وی علاقمندتر گشتند و سرانجام مقام مرجعیت عامه در عراق برای او محرز گردید.
حوزه درس و بحث کاشف الغطاء در بیشتر ایام عمرش برقرار بود و همواره جمع بسیاری از فضلا و علما از خرمن دانش او خوشه ها می چیدند تا جایی که شاگردانش دهها جلد کتاب از تقریرات و دروس استاد را نوشته و منتشر ساخته اند.
وی، علاوه بر مقام علمی در فن خطابه و سخنرانی نیز مقامی بس بلند داشت و دارای بیانی سحار و منطقی نیرومند و فصاحتی کم نظیر بود و به مناسبتهای مختلف در کشورهای اسلامی ایراد خطابه می کرد و مخاطبان خود را به حدی مجذوب می ساخت که گاهی سخنرانی چند ساعته ایشان بیش از چند دقیقه بر آنان نمی گذشت.
کاشف الغطاء برای تحقق اهداف بلند و آرمانهای عالی و اسلامی خود، سفرهای متعددی به کشورهای مختلف جهان از جمله پنج بار به ایران انجام داد و در هر سفر با دانشمندان و رهبران مذهبی و سیاسی ملاقات کرد و مطالب خود را بیان، و آگاهیهای لازم را به آنها ارائه نمود. در مصر سه سال اقامت گزید و همه روزه در دانشگاه الازهر تدریس و احیانا سخنرانی می کرد و به ذکر علل عقب ماندگی مسلمین می پرداخت و حتی به کلیساها می رفت و ضمن سخنرانی، اشتباهات مبشرین مسیحی را روشن می ساخت و در بلاد اسلامی اقامه جماعت می کرد. در سال 1350 ه.ق در کنفرانس اسلامی فلسطین شرکت نمود و پس از اقامه نماز جماعت در مسجدالاقصی در جمع صد و پنجاه نماینده ممالک اسلامی و با حضور بیست هزار نفر سخنرانی کرد و در مورد وحدت و استقلال مسلمین و مبارزه با استعمارگران و اشغالگران صهیونیستی سخنرانی مهیجی ایراد کرد و جمعیت حاضر را تحت تاثیر قرار داد. امتیاز دیگر وی، صراحت لهجه کم نظیری بود که داشت و با هر کس که مواجه می شد بدون هیچ پرحرفی حق را می گفت و بسیار اتفاق می افتاد که از سیاستمداران به خاطر سیاست غلطشان انتقاد می کرد. از جمله هنگامی که (سفیر انگلستان) از نجف اشرف دیدن کرد و در 20 جمادی الاولی 1374 ه.ق به حضور ایشان رسید وی به صراحت کامل از سیاستهای استعماری انگلیس در نقاط مختلف جهان انتقاد نمود و نسبت به نقش انگلستان در سقوط فلسطین اشغالی و آوارگی ملت مسلمان آن سرزمین اعتراض کرد. چنین اعتراضی به سفیر آمریکا نیز کرد و به او گفت:
(قلبهای ما از دست شما آمریکاییها مجروح است. شما ضربه ناجوانمردانه ای به ما زدید که هرگز ما در برابر آن سکوت نخواهیم کرد). سپس اضافه نمود: (افکار ملت ما همیشه بر ضد شما بسیج شده و به خاطر ضربتی که بر پشت ملت عرب زدید و پشت آنها را شکستید، از دلهای آنها خون می چکد.)
او سیاست را جزء دین می شمرد و معتقد بود که منظور و مفهوم صحیح سیاست (وعظ و ارشاد، نهی از فساد، نصیحت و پند دادن به زمامداران و قدرتمندان کشورهای اسلامی و بر حذر ساختن آنها از گرفتار شدن در دام استعمار و درهم شکستن زنجیرهای اسارت و تامین آزادی کامل برای تمام کشورها و تمام ملتها است.) او درباره خودش می گفت:
(من از فرق سر تا کف پا غرق در سیاست هستم و دخالت در سیاست از وظایف حتمی من است و اگر دخالت نکنم خود را در پیشگاه خدا و وجدان مسئول می بینم.) مدیریت دینی، خلافت الهی بزرگی است که خداوند درباره آن در قرآن می گوید: (ای داوود، تو را در روی زمین نماینده خود قرار دادیم. بین مردم بر مبنای حق حکم کن)**سوره ص آیه 26***
او غالبا این گفتار حضرت علی (علیه السلام) را تکرار می نمود:
ان الله اخذ علی العلماء الا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم**نهج البلاغه فیض الاسلام 3/52***
یعنی خدای سبحان از علماء پیمان گرفته است که در برابر شکم بارگی پرخواران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند.
بر اساس همین اندیشه های سیاسی بود که در غالب جنبشهای آزادیبخش و ملی ضد استعماری علیه متجاوزان از جمله در جنگ جهانی اول و در نبرد مردم مسلمان نجف بر ضد نیروهای انگلستان و استعمار (غازی) در سال 1334 شرکت جست.
اتحاد و نیرومندی مسلمین از هدفهای مشخص او محسوب می شد که در همه جا به تعقیب آن می پرداخت. وی یکی از مراجعی بود که بعدها به جمعیت (دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه) پیوست، و نیز می بینیم در ابتدای کتاب ارزشمند (اصل الشیعة و اصولها) تحت عنوان (چگونه مسلمانان متحد می شوند؟) از اختلاف بیهوده مسلمانان پرده برداشته و این سخنان او در بین مسلمین شهرت فراوانی دارد که فرمود:
بنی الاسلام علی دعا متین: کلمة التوحید و توحید الکلمة
اسلام بر دو پایه استوار و بر پا شده: بر یگانه پرستی (لا اله الا الله) و اتحاد و یکپارچگی