فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

تاریخچه حزب بعث عراق:

طبق مدارک و شواهد متعدد، اولین کسی که حزبی را به نام (بعث عربی) پایه گذاری کرد و افکار و اندیشه های (بعث قومی - عربی) را تبلیغ کرد دکتر (ارسوزی) است. (سامی الجندی) در کتاب خود تحت عنوان (بعث) بر این مدعا صحه می گذارد.
نامبرده یکی از اعضای حزب ارسوزی بود که پس از انحلال آن در سال 1944 به حزب میشل عفلق ملحق شد. اما عفلق ضمن رد این ادعا خود را اولین بنیانگذار حزب بعث، ایدئولوژی و تشکیلات آن به حساب آورده و درباره ارسوزی می گوید:
(ارسوزی رابطه ای با حزب بعث ندارد ... این شخص ارتباط نزدیکی با ما داشت و ما او را دوست داشتیم. برخی از نزدیکانش می گویند: (او هنگام تحصیل رشته فلسفه در فرانسه تحت تأثیر عقاید باطنی قرار گرفته و مرتکب انحرافاتی می شد. به همین خاطر افکار سیاسی او نامتعادل بود و گرفتار خیالبافی می گردید ...).
به روایتی دیگر، عفلق سعی کرد در مورد تشکیل حزبی با ارسوزی به تفاهم برسد، ولی ارسوزی با این تصور که عفلق با سازمانهای اطلاعاتی بیگانه در ارتباط می باشد، حاضر به همکاری نشد. در هفتم آوریل 1947 حزب بعث تأسیس یافت و عفلق **میشل عفلق در سال 1910 در دمشق به دنیا آمد. پدر او مسیحی و مادرش احتمالا یهودی بود. از سال 1928 تا 1933 در دانشگاه سوربن پاریس تحصیل کرد و در رشته تاریخ اسلام فارغ التحصیل گردید.
هنگامی که در فرانسه اقامت داشت با افکار و اندیشه های مارکس آشنا و به حزب کمونیست فرانسه گرایش پیدا کرد.*** به عنوان رئیس حزب برگزیده شد.
در سال 1952 حزب سوسیالیست عربی که توسط (اکرم الحورانی) پایه گذاری گردید، با حزب بعث ادغام یافت و به نام (بعث سوسیالیست عربی) نام گذاری شد.
فعالیت علنی بعث عراق در سال 1952 آغاز شد و در همان سال فعالیت جنبش ناسیونالیستهای عربی علنی گردید. (عبدالرحمن الدمین) اولین دبیر کل دائم حزب بعث عراق شد. رابطه حزب بعث با نظامیان به قبل از سال 1954 بازمی گردد. حزب، دفتر تشکیلات نظامی را که مستقیماً به کادر رهبری قومی ملحق می شد تأسیس کرد.
بعثی ها با استفاده از پایبندی اکثریت قریب به اتفاق ملت عراق به هویت اسلامی شان در برابر موج الحاد کمونیستی و مخالفت عبدالکریم قاسم با اسلام از طریق انتشار قانون جدیدی برای ثبت احوال، در صدد براندازی رژیم قاسم و به دست گرفتن قدرت برآمدند. تا زمانی که دستیابی عامه مردم به نوشتجات میشل عفلق در مورد اسلام چندان میسر نبود، جای تعجب نداشت که این فریب اسلام خواهی از سوی بعثی ها بر این قشر از جامعه تأثیر بگذارد. میشل عفلق اسلام را به عنوان میراثی به حساب می آورد که بایستی انقلاب عربی با وضعیت کنونی عرب و جو بین المللی، اطراف آن از این میراث نشأت بگیرد و اسلام زیربنای این انقلاب باشد. ولی عربیت هدف نهایی است و میراث اسلامی چیزی جز ابزار برای تحقق این هدف قومی نیست.
به اعتقاد عفلق در عقیده و مرام - بجز حقیقت - چیزی با ارزشتر از عربیت وجود ندارد و مقصود از حقیقت همانا اصول و ارزشهای لائیسم است که در زمینه متصف نمودن افکار و شیوه های اتخاذ شده برای احیای عربیت بایستی به کار رود.
این نظریه در اثبات غیر اسلامی بودن حزب بعث کافی به نظر می رسد. با این که حقایق، بعدها کذب ادعای برتری حقیقت بر عربیت را - حتی در مفهوم لائیک - از دیدگاه بعثی ها ثابت کرد و آن زمانی بود که صدام حسین در برابر دیدگان میشل عفلق که بعد از اخراج از سوریه از سوی حزب بعث این کشور در بغداد اقامت نمود، بدترین انواع شیوه های تروریستی را در مورد هزاران نفر از شهروندان عراقی، بسیاری از رهبران و اعضای رده بالای حزب بعث، به کار گرفت. اما عفلق در پیروی از نظریه خود هیچ گونه واکنشی نشان نداد.
عجیب این است که در این میان نه فقط عامه مردم، بلکه بسیاری از روحانیون که می بایستی حداکثر تلاش خود را به کار می بستند تا پس از کسب اطلاعات لازم و کافی به عقاید و ماهیت اصلی حزب بعث پی ببرند، تحت تأثیر اسلام خواهی دروغین بعثی ها قرار گرفتند.
یکی از علل تأثیرپذیری آن بود که این حزب نقش اساسی را در صحنه رویارویی با رژیم قاسم ایفا می کرد. بعثی ها در اجرای تاکتیک مرحله ای خود در تظاهر به اسلام خواهی توانستند انگیزه های اسلامی را در مقابله با موج الحاد کمونیستی و رژیم قاسم از بین ببرند. آنها با یک تیر دو نشان را هدف قرار دادند. اول این که با محو انگیزه های اسلامی از نیروهای بیشتری در رویارویی با کمونیستها و رژیم قاسم برخوردار شدند و دوم این که توانستند از ظهور یک حرکت اسلامی مستقل جلوگیری نمایند؛ چنانکه این قیام از رهبری داهیانه ای برخوردار بود، می توانست با انسجام و یکپارچگی تمام بر عقاید و روشهای کمونیستها، بعثی ها و دیگر افکار لائیک خط بطلان بکشد.

کودتای 8 فوریه 1963 - اولین کودتای بعثی ها:

دقایقی پیش از ساعت 8 بامداد روز جمعه 8 فوریه 1963، 4 فروند هواپیمای متعلق به کودتاچیان وزارت دفاع، مقر عبدالکریم قاسم را بمباران و بعد از چند ساعت موفق شدند حکومت قاسم را سرنگون سازند. بلافاصله (عبدالسلام محمد عارف) به مقام ریاست جمهوری برگزیده شد و به درجه مارشالی ارتقا یافت و (احمد حسن البکر) به نخست وزیری تعیین شد و شورای رهبری انقلاب تشکیل شد.

کودتای 17 ژوئیه 1968 دومین کودتای بعثی ها:

بعد از 11 نوامبر 1963 اختلاف و درگیری در کادر حزب بعث عراق بالا گرفت.
در این زمان حسن البکر ریاست جناح مخالف علی صالح السعدی دبیرکل وقت حزب بعث را که در برابر میشل عفلق دبیرکل حزب ایستادگی می کرد، عهده دار بود. حسن البکر بعد از کودتای (عبدالسلام عارف) در 18 نوامبر 1963 علیه شرکای بعثی خود از سمت نخست وزیری برکنار و به عنوان جانشین رئیس جمهور که یک سمت تشریفاتی بود برگزیده شد، ولی قبول نکرد.
وی مدتی در دوران حکومت عبدالسلام عارف به همراه تعداد کثیری از بعثی ها به اتهام تلاش برای براندازی رژیم زندانی شد.
در سال 1965 بعد از طرد علی صالح السعدی دبیرکل حزب بعث از این تشکیلات، از سوی شورای رهبری حسن البکر به جای وی منصوب گردید. البکر پس از کشته شدن عبدالسلام عارف در یک سانحه هوایی و روی کار آمدن عبدالرحمن عارف ضعیف النفس و بی کفایت در آوریل 1966، فعالیت سیاسی خود را به منظور به دست گرفتن قدرت گسترش داد.
سرانجام حزب بعث در 17 ژوئیه 1968 با انجام یک کودتا، حکومت را در دست گرفت و حسن البکر را به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای رهبری انقلاب برگزید و وی را به درجه مارشالی مفتخر گردانید.
حسن البکر، رئیس جمهور عراق در ژوئیه 1979 به مناسبت جشنهای ژوئیه، تمامی مسئولیتهای حزبی و دولتی خود را به جانشین خود یعنی صدام حسین تکریتی که در حقیقت زمام امور کشور عراق را حتی در زمان معاونت البکر قبضه کرده بود، واگذار کرد.
حسن البکر در سال 1982 در سن 68 سالگی به علت ابتلا به بیماری سرطان درگذشت. صدام حسین که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران رسماً به قدرت رسیده بود، برای آمریکاییان جایگزین مناسبی برای شاه در منطقه بود تا بتواند عهده دار وظیفه ژاندارمی منطقه شود و در فرصت مناسب علیه انقلاب اسلامی از وی استفاده گردد.
دستگاه تبلیغاتی رژیم بعث عراق از آغاز در صدد برآمد تا در تلاشی همه جانبه چهره مطهر جمهوری اسلامی را در افکار عمومی عراق به شکل منفی ترسیم کند تا در صورت وقوع جنگ این القائات ذهنی را در سطح مردم و نظامیان توسعه بخشد تا مردم و ارتش عراق را برای ایستادن در برابر سپاه توحید آماده کند.
روند رویدادها و پشتیبانی همه جانبه آمریکا در طول هشت سال دفاع مقدس گواه استوار و محکمی بر این مدعاست و صدام حسین نه تنها به عنوان عامل سرکوب انقلاب اسلامی به خدمت گرفته شد، بلکه توانست به طور بی سابقه ای پای آمریکاییان را به منطقه (خلیج فارس) به صورت روزافزونی باز کند.