فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

کودتای حزب بعث عراق

26 تیر 1347 / 17 ژوئیه 1968

سرنگونی رژیم سلطنتی عراق
در سحرگاه روز 14 ژوئیه 1958 جمعی از افسران آزاده** تشکیلات افسران آزاده در سال 1954 به وجود آمد و عبدالکریم قاسم بعدها مسئولیت اداره آن را بر عهده گرفت.*** با انجام یک کودتای نظامی رژیم سلطنتی را سرنگون و رژیم جمهوری را بر پا ساختند. فرد نخست کودتا، سرتیپ ستاد (عبدالکریم قاسم) و دستیارش سرهنگ ستاد (عبدالسلام عارف) بود.
پس از کودتا، عراق ضمن کناره گیری از پیمان بغداد** پیمان بغداد در سال 1955 با عضویت ایران، عراق، پاکستان، ترکیه و بریتانیا به وجود آمد.*** در 26 مارس 1959 تدابیری برای خاتمه دادن به دوران وابستگی به بریتانیا اتخاذ کرد. عبدالکریم قاسم فرماندهی کل نیروهای مسلح، نخست وزیری و وزارت دفاع را عهده دار شد و سرهنگ عبدالسلام عارف به سمت معاون فرمانده کل نیروهای مسلح، معاون نخست وزیر و وزیر کشور منصوب شد.
عبدالکریم قاسم بعد از پیروزی در کودتا، دست به اصلاحاتی زد که از جمله تدوین قانون اصلاحات ارضی، تشکیل دادگاه خلق و انتشار قانون جدیدی برای ثبت احوال، که در این قانون تساوی حقوق زن و مرد را در کلیه امور بر خلاف نص صریح قانون اسلام در مورد قیمومیت مرد بر زن و تفاوت بین مرد و زن در تقسیم ارث مورد تأکید قرار داد.
صدور این قانون و افزایش نقش مارکسیستها، مخالفت اکثر علمای شیعه بویژه آیت الله العظمی سید محسن حکیم را با رژیم در پی داشت.
عبدالکریم قاسم شش روز بعد از استقلال کویت در 19 ژوئن 1961 خواستار الحاق کویت به خاک عراق شد و با ارائه مدارک و اسنادی از زمان عثمانی ها، کویت را بخشی از استان بصره نامید.

تاریخچه حزب بعث عراق:

طبق مدارک و شواهد متعدد، اولین کسی که حزبی را به نام (بعث عربی) پایه گذاری کرد و افکار و اندیشه های (بعث قومی - عربی) را تبلیغ کرد دکتر (ارسوزی) است. (سامی الجندی) در کتاب خود تحت عنوان (بعث) بر این مدعا صحه می گذارد.
نامبرده یکی از اعضای حزب ارسوزی بود که پس از انحلال آن در سال 1944 به حزب میشل عفلق ملحق شد. اما عفلق ضمن رد این ادعا خود را اولین بنیانگذار حزب بعث، ایدئولوژی و تشکیلات آن به حساب آورده و درباره ارسوزی می گوید:
(ارسوزی رابطه ای با حزب بعث ندارد ... این شخص ارتباط نزدیکی با ما داشت و ما او را دوست داشتیم. برخی از نزدیکانش می گویند: (او هنگام تحصیل رشته فلسفه در فرانسه تحت تأثیر عقاید باطنی قرار گرفته و مرتکب انحرافاتی می شد. به همین خاطر افکار سیاسی او نامتعادل بود و گرفتار خیالبافی می گردید ...).
به روایتی دیگر، عفلق سعی کرد در مورد تشکیل حزبی با ارسوزی به تفاهم برسد، ولی ارسوزی با این تصور که عفلق با سازمانهای اطلاعاتی بیگانه در ارتباط می باشد، حاضر به همکاری نشد. در هفتم آوریل 1947 حزب بعث تأسیس یافت و عفلق **میشل عفلق در سال 1910 در دمشق به دنیا آمد. پدر او مسیحی و مادرش احتمالا یهودی بود. از سال 1928 تا 1933 در دانشگاه سوربن پاریس تحصیل کرد و در رشته تاریخ اسلام فارغ التحصیل گردید.
هنگامی که در فرانسه اقامت داشت با افکار و اندیشه های مارکس آشنا و به حزب کمونیست فرانسه گرایش پیدا کرد.*** به عنوان رئیس حزب برگزیده شد.
در سال 1952 حزب سوسیالیست عربی که توسط (اکرم الحورانی) پایه گذاری گردید، با حزب بعث ادغام یافت و به نام (بعث سوسیالیست عربی) نام گذاری شد.
فعالیت علنی بعث عراق در سال 1952 آغاز شد و در همان سال فعالیت جنبش ناسیونالیستهای عربی علنی گردید. (عبدالرحمن الدمین) اولین دبیر کل دائم حزب بعث عراق شد. رابطه حزب بعث با نظامیان به قبل از سال 1954 بازمی گردد. حزب، دفتر تشکیلات نظامی را که مستقیماً به کادر رهبری قومی ملحق می شد تأسیس کرد.
بعثی ها با استفاده از پایبندی اکثریت قریب به اتفاق ملت عراق به هویت اسلامی شان در برابر موج الحاد کمونیستی و مخالفت عبدالکریم قاسم با اسلام از طریق انتشار قانون جدیدی برای ثبت احوال، در صدد براندازی رژیم قاسم و به دست گرفتن قدرت برآمدند. تا زمانی که دستیابی عامه مردم به نوشتجات میشل عفلق در مورد اسلام چندان میسر نبود، جای تعجب نداشت که این فریب اسلام خواهی از سوی بعثی ها بر این قشر از جامعه تأثیر بگذارد. میشل عفلق اسلام را به عنوان میراثی به حساب می آورد که بایستی انقلاب عربی با وضعیت کنونی عرب و جو بین المللی، اطراف آن از این میراث نشأت بگیرد و اسلام زیربنای این انقلاب باشد. ولی عربیت هدف نهایی است و میراث اسلامی چیزی جز ابزار برای تحقق این هدف قومی نیست.
به اعتقاد عفلق در عقیده و مرام - بجز حقیقت - چیزی با ارزشتر از عربیت وجود ندارد و مقصود از حقیقت همانا اصول و ارزشهای لائیسم است که در زمینه متصف نمودن افکار و شیوه های اتخاذ شده برای احیای عربیت بایستی به کار رود.
این نظریه در اثبات غیر اسلامی بودن حزب بعث کافی به نظر می رسد. با این که حقایق، بعدها کذب ادعای برتری حقیقت بر عربیت را - حتی در مفهوم لائیک - از دیدگاه بعثی ها ثابت کرد و آن زمانی بود که صدام حسین در برابر دیدگان میشل عفلق که بعد از اخراج از سوریه از سوی حزب بعث این کشور در بغداد اقامت نمود، بدترین انواع شیوه های تروریستی را در مورد هزاران نفر از شهروندان عراقی، بسیاری از رهبران و اعضای رده بالای حزب بعث، به کار گرفت. اما عفلق در پیروی از نظریه خود هیچ گونه واکنشی نشان نداد.
عجیب این است که در این میان نه فقط عامه مردم، بلکه بسیاری از روحانیون که می بایستی حداکثر تلاش خود را به کار می بستند تا پس از کسب اطلاعات لازم و کافی به عقاید و ماهیت اصلی حزب بعث پی ببرند، تحت تأثیر اسلام خواهی دروغین بعثی ها قرار گرفتند.
یکی از علل تأثیرپذیری آن بود که این حزب نقش اساسی را در صحنه رویارویی با رژیم قاسم ایفا می کرد. بعثی ها در اجرای تاکتیک مرحله ای خود در تظاهر به اسلام خواهی توانستند انگیزه های اسلامی را در مقابله با موج الحاد کمونیستی و رژیم قاسم از بین ببرند. آنها با یک تیر دو نشان را هدف قرار دادند. اول این که با محو انگیزه های اسلامی از نیروهای بیشتری در رویارویی با کمونیستها و رژیم قاسم برخوردار شدند و دوم این که توانستند از ظهور یک حرکت اسلامی مستقل جلوگیری نمایند؛ چنانکه این قیام از رهبری داهیانه ای برخوردار بود، می توانست با انسجام و یکپارچگی تمام بر عقاید و روشهای کمونیستها، بعثی ها و دیگر افکار لائیک خط بطلان بکشد.