فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

اهداف تعیین شده برای تسخیر:

پس از بمبارانهای هوایی و شکسته شدن دیوار صوتی در تهران، این مراکز باید اشغال می شد:
صدا و سیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد نیروی زمینی، ستاد ارتش جمهوری اسلامی، پادگان حر، پادگان قصر، پادگان جمشیدیه و زندان اوین.
کودتاگران در صورتی که از تصرف صدا و سیما عاجز می ماندند قصد داشتند آن را بمباران کنند تا این رسانه همگانی مؤثر در بسیج مردم علیه کودتا از دست جمهوری اسلامی خارج شود. همچنین در سطح شهر تهران باید گروه های مسلح پخش می شدند و با اعمال خشونت و ارعاب مردم، سعی در قرق کردن شهر می کردند. همچنین در نظر بود تعدادی غیر نظامی مسلح، باضافه شماری از مأموران ساواک منحله و عده ای تک تیرانداز ماهر و گروه ویژه محمد باقر بنی عامری به نام (گروه نجات گروگان) به دنبال بمبارانهای هوایی، مسئولین جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار دهند و در صورت کمترین مقاومت در جا حکم اعدام را اجرا کنند. نکته لازم به ذکر این که سیدابوالحسن بنی صدر ابتدا در لیست کسانی بود که باید ترور شوند، اما بعداً تصمیم گرفتند او را سالم دستگیر کنند. در شهرستانها نیز همزمان با پخش خبر بمباران جماران و دیگر مراکز نظامی و سیاسی و اعلام اسامی مراکز تخلیه شده در شمال غربی، غرب، جنوب و شرق ایران نیروهای خودفروخته و خائن وارد عمل می شدند.

امشب قرار است کودتا شود:

این توطئه در شرایطی طرح شد که اصولاً مسئولین کشور احتمال توطئه ای به این گستردگی را نمی دادند. در آن زمان جمهوری اسلامی، سازمان اطلاعاتی چندانی نداشت و در تشکیلات دولت افرادی مانند سیدابوالحسن بنی صدر به عنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا حضور داشتند. تحت چنین شرایطی با ابعاد گسترده ای که توطئه داشت، نافرجام ماندن آن بعید به نظر می رسید، اما از آنجا که خواست و اراده خداوند بر این نبود، مکر و حیله های آنان راه به جایی نبرد و بدین صورت کودتای نوژه، این طرح بزرگ برای براندازی جمهوری اسلامی عقیم ماند.
یکی از خلبانانی که شش ماه قبل از کودتا توسط گروه پشتیبانی مورد شناسایی قرار گرفته بود، سه روز مانده به موعد کودتا در پایگاه نوژه مطلع شد که برای ایفای نقش در کودتا در نظر گرفته شده است. او جهت آگاهی از مأموریتش باید در تهران با سروان حمید نعمتی ملاقات می کرد. حمید نعمتی در ملاقات با خلبان مزبور به او می گوید: مأموریت تو بمباران بیت امام (ره) است و ما می توانیم تا پنج میلیون نفر را بکشیم. گویا شگرد حمید نعمتی این بود که در نخستین دیدار توجیهی کودتا، به خلبانان عضوگیری شده، چنین جمله ای را می گفت تا از میزان آمادگی آنها برای شرکت در کودتا و کشتار میلیونی (در صورت لزوم) اطلاع یابد. خلبان یاد شده در مقابل نوع مأموریت و وسعت کشتار غافلگیر و مردد شد. اما به دلیل تصوری که از تعداد و قدرت کودتاگران داشت بیمناک شد که اگر واکنش منفی نشان دهد در معرض خطر قرار گیرد. پس از خروج از خانه حمید نعمتی، تشویش و نگرانی بر جان او چنگ انداخت. در برابر وضع پدید آمده احساس بلاتکلیفی می کرد. دلش می خواست که موضوع را با کسی در میان گذارد اما با که؟ چهره مادرش، آن زن ساده و پاکدل و دیندار در نظرش نقش بست. اما مادرش چه کمکی می توانست بکند؟ ولی چاره ای نبود، مگر همیشه در مواقع استیصال جز مادر پناهگاهی داشته است؟
به خانه می رود و موضوع را در حضور برادر کوچکتر با مادرش در میان می گذارد:
(مادرم بشدت ناراحت شد و گفت تو نه تنها این کار را نباید بکنی بلکه باید خبر بدهی و جلوی این کار را بگیری و اگر اطلاع ندهی شیرم را حلالت نمی کنم.)
آنچه در این گفتگو میان مادر و فرزند رخ داد حادثه ای است که ابعاد آن محدوده یک خانواده کوچک را درمی نوردید و عمق و پهنای یک ملک و یک تاریخ را فرا گرفت. فرزند بر سر دوراهی قرار گرفته بود. یا به مادر، زادگاه، مردم و دین پشت کند و نیرویی را که از خرمن هستی او جذب جان خود کرده به صورت بمب از سینه پرنده آهنین بر سرافراشته مردم و امام خود رها کند، و یا به کسانی که به مادران خود پشت کرده اند پشت نماید و حادثه را متوقف کند. در آخرین دقیقه های روز سه شنبه و نخستین لحظات سحرگاه چهارشنبه روز سرنوشت ساز کودتا، خلبان تصمیم خود را می گیرد و در عین ترس از نابودی که به وسیله کودتاگران و آماده پذیرش شهادت در این راه، در ساعت نیم بامداد از خانه خارج می شود. پس از پرس و جوهای مختلف و دوندگی های متعدد، حدود اذان صبح خود را به منزل حضرت آیت الله العظمی خامنه ای می رساند. مقام معظم رهبری واقعه را این چنین تعریف می کنند:
(یک شبی من حدود اذان صبح دیدم که در منزل ما را بشدت می زنند. من از خواب بیدار شدم. رفتم دیدم می گویند یک ارتشی آمده و با شما یک کار واجب دارد. دیدم یک نفر تکیه داده به دیوار، با حال کسل و آشفته و خسته و سرش را فرو برده. گفتم شما با من کار دارید؟ بلند شد و گفت بله. گفتم چکار داری؟ گفت کار واجبی دارم و فقط به خودتان می گویم، و یادم نیست، شاید گفت مربوط به کودتا است. من به حرفش حساس شدم. بعد از خواندن نماز صبح به حرفهایش گوش فرا دادم. البته احتمال این هم بود که سوء نیتی داشته باشد، اما دیدم، نمی شود به حرفش گوش نداد. او هم اصرار داشت که تنها به من بگوید، به هیچ قیمتی اگر کس دیگری بود نمی گفت. یک جایی گوشه حیاط نشستیم. گفتم: قضیه چیست؟ گفت: بناست کودتایی بشود. گفتم: تو از کجا می دانی؟ بنا کرد شرح دادن ... آثار بی خوابی و خیابان گردی و خستگی و افسردگی شدید و سراسیمگی و هیجان در او پیدا بود. خلاصه آنچه گفت این بود که در پایگاه همدان اجتماعی تشکیل شده و تصمیم بر کودتایی گرفته و پولهایی به افراد زیادی داده اند، به خود من هم پول داده اند ... قرار است جماران و چند جای دیگر را بمباران کنند. پرسیدم کی قرار است این کودتا انجام شود؟ گفت: امشب. من دیدم مسأله خیلی جدی است و بایستی آن را پیگیری کنیم. البته در این بین احتمال این را می دادم که یک سیاست باشد که بخواهند ما را سرگرم کنند، اما در عین حال اصل قضیه آن قدر مهم بود که با وجود این احتمالات لازم بود که قضیه را پیگیری کنیم.)
چند ساعت پس از افشای کودتا به وسیله خلبان یاد شده یکی از درجه داران تیپ 23 نوهد نیز به کمیته مستقر در اداره دوم ستاد مشترک مراجعه می کند و پس از افشای کودتا و اعتراف به این که قرار است به همراه عده ای دیگر در براندازی جمهوری اسلامی شرکت کند، یک پاکت حاوی بخشی از طرح عملیات کودتا را در اختیار کمیته فوق قرار می دهد. بدین ترتیب به فاصله چند ساعت از سوی دو عنصر جذب شده به کودتا، اقدام به (ضد کودتا) می شود و چشمان انقلاب در برابر خطری که در چند گامی اش کمین کرده بود گشوده می گردد.
این ضد کودتا گرچه به وسیله دو فرد که از اقدام یکدیگر بی اطلاع بودند صورت گرفت، ولی عمل این دو در واقع ترجمان اراده یک ملت انقلابی علیه ضد انقلاب بود.
از همان زمان که احتمال وقوع کودتا احساس شده بود ستادی مرکب از واحدهای اطلاعات سپاه پاسداران، گروه مهندسی و ... انجمن اسلامی نیروی هوایی، تعدادی از پرسنل مؤمن نیروی زمینی و تیپ نوهد به نام (ستاد خنثی سازی کودتا) تشکیل گردید ولی این ستاد اطلاعات مؤثر و کارا از کودتا در اختیار نداشت، اما اطلاعات تا حدود زیادی پس از افشای کودتا به وسیله خلبان فوق و تا حدود کمتری توسط درجه دار تیپ 23 نوهد در اختیار ستاد خنثی سازی کودتا قرار گرفت و عملاً از نبض عملیات کودتا به وسیله این دو آگاه شدند.
با جمع بندی اطلاعات و تکمیل آن با اطلاعاتی که از قبل جمع آوری شده بود به سرعت عملیات مقابله با کودتای قریب الوقوع و خنثی کردن آن در دو محور پارک لاله و پایگاه نوژه طرح ریزی شد. پارک لاله محل تجمع 40 تن از خلبانانی بود که باید توسط اتوبوس به پایگاه هوایی نوژه می رفتند و به دیگر خلبانان کودتا می پیوستند.
عمده نیروهای به کار گرفته شده برای خنثی سازی کودتا در پایگاه نوژه متمرکز گردید و عملیات مربوط به پایگاه نوژه در دو قسمت داخل و خارج پایگاه به اجرا گذاشته شد. بدین سان همزمان با شروع کودتا، نیروهای انقلاب متشکل از برادران سپاهی و پرسنل متعهد و فداکار نیروی هوایی وارد عمل شدند و آن چنان درسی به خائنان و اربابان مستکبرشان دادند که برای همیشه در صفحات درخشان تاریخ انقلاب خواهد درخشید.

امام خمینی (ره) و کودتا** صحیفه نور چاپ دوم، 1372، جلد هفتم، ص 381***

امام امت پس از پایان عملیات خنثی سازی کودتا (20/4/1359) در حسینیه جماران سخنرانی کردند. ایشان در بخشهایی از سخنان خود در رابطه با کودتا چنین فرمودند:
(می خواهند توطئه بکنند و آن هم این طور توطئه ای که معلوم است که اگر چنانچه موفق به کشفش هم نشده بودیم و قیام هم کرده بودند، (مردم) خفه می کردند آنها را ... اگر این فانتوم ها هم بلند شده بود که اینها می خواستند چه بکنند، پدر اینها را در می آوردند مگر ملت ما حالا دیگر نشسته آنجا که یک فانتوم و دو فانتوم کاری انجام بدهد. این احمق ها نفهمیدند این را که با چهار تا مثلاً سرباز (سربازها که با اینها موافق نیستند) با چهار نفر از این درجه دارها مثلاً و امثال اینها می شود یک مملکت / چهل و / سی و پنج میلیونی که همه مجهز هستند، اینها بتوانند فتح کنند. اینها غلط فکر کردند، اینها نفهمیدند که شوروی با همه قدرتی که دارد و با همه ابزاری که دارد و با همه سلاح های مدرنی که دارد، در افغانستان پوزه اش به خاک مالیده شد. در عین حال که ...
- حضار: توطئه چپ و راست کوبنده اش روح الله است -
امام: صبر کنید، صبر کنید خواهش می کنم، شماها کوبنده هستید، روح الله کی است؟