فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

نقش بهلول واعظ در ماجرای گوهرشاد

در ماجرای مسجد گوهرشاد، شیخ محمد تقی نیشابوری معروف به بهلول واعظ، نقش اساسی را بر عهده داشت. او با سخنان نافذ خود مردم را دعوت به مقاومت در برابر دیکتاتوری رضاخان کرد.
بهلول، مردم را در مسجد به عنوان اعتراض به محاصره محل اقامت آیت الله قمی در تهران و پشتیبانی از خواسته های ایشان جمع کرده بود، که به دنبال آن واقعه دلخراش کشتار مردم بی گناه توسط عمال رضاخان پیش آمد.
رژیم رضاخان به منظور انحراف افکار عمومی، بهلول را عامل بیگانه معرفی نمود، و اعلام داشت که به تحریک انگلیسیها واقعه گوهرشاد را به وجود آورده است.
نویسنده کتاب نهضت روحانیون ایران** علی دوانی - جلد 2*** در دیداری که با بهلول در نجف داشته است می نویسد:
در سال 1346 شمسی شنیدم که بهلول از زندان افغانستان آزاد شده و به مصر رفته و پس از مدتی اقامت در آنجا به نجف اشرف آمده است و حتی منبر می رود و همه او را دیده اند و می توانند ببینند. در سال 1347 که برای زیارت به عتبات رفتم سراغ بهلول را گرفتم، گفتند: در خانه حضرت آیت الله آقای حاج سید عبدالله شیرازی است. به اتفاق آقای شیخ محمد صادقی تهرانی (دکتر صادقی) که آن موقع در عراق بود و آقای حاج شیخ عبدالرسول قائمی روحانی آبادان، برای دیدار بهلول به منزل آیت الله شیرازی رفتیم. بهلول خوابیده بود و با ورود ما بیدار شد. شیخی واقعاً بهلول وار، لاغر اندام، و پیرمردی شاد و با نشاط که پس از حدود چهل سال که از ایران دور بود هنوز لهجه نیشابوری خود را حفظ کرده بود.
آقای دکتر صادقی گفت:
آقا بهلول! آقای دوانی مورخ است (گفته ایشان بود) می خواهد ماجرای مسجد گوهرشاد و فرار شما و ماجرای بعدی را از زبان خودتان بشنود شاید روزی آن را منتشر سازد. بهلول شروع به نقل مطالب کرد و گفت:
(من تعجب می کنم که دستگاه رضاخان مرا متهم کردند که وابسته به انگلیسیها بوده ام و انگلیسیها مرا بردند. در صورتی که دلیل خلاف و دروغ بودن آن بسیار روشن است. وقتی خبر رسید که مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی که آن روز در مشهد، مرجع بزرگ بود، در تهران به دستور رضاخان محبوس شده، من با مشورت مرحوم آقا شیخ مرتضی آشتیانی و آیت الله زاده خراسانی بنای مقاومت گذاشتیم و گفتیم تا آیت الله قمی آزاد نشود، دست از تحصن در مسجد گوهرشاد برنمی داریم.
در یک حمله مأمورین به مردم 22 نفر کشته و 67 نفر زخمی شدند، هفت نفر سرباز هم به مردم پیوستند. در این حمله سربازان شکست خوردند و عقب نشستند. 17 تفنگ از سربازان به غنیمت گرفتیم، 10 تا 15 تفنگ دیگر هم مردم داشتند. خبر رسید که جمعیت زیادی از خارج شهر به کمک ما می آیند.
وقتی مأمورین متوجه این وضع شدند اعلام کردند که آرام باشید. آقای حاج آقا حسین را آزاد می کنیم. اسلحه ای که از سربازان گرفته اید تحویل دهید، ولی ما گفتیم باور نمی کنیم و تا روز پنجشنبه صبر می کنیم.
سحرگاه شب جمعه مأمورین حمله کردند. ما هم چهار در مسجد گوهرشاد را بسته و در اختیار داشتیم. ولی یک در مسجد که تحت اختیار نواب احتشام رمضانی بود، چون دولت با وی وارد مذاکره شده بود که اگر در را باز کند تا مأمورین وارد شوند او را به مقام تولیت آستانه می رسانند به ما خیانت کرد، و سربازان از همان راه وارد مسجد شده و به مردم هجوم آوردند. ما که دیدیم سربازان دست به قتل عام مردم می زنند بنا گذاشتیم فرار کنیم تا افراد بیشتری کشته نشوند. من تعجب می کنم که چطور درباره من تردید کرده اند، چون خود مأمورین پس از کشتار مردم مرتب فریاد می زدند: (مردم از مسجد خارج شوید). من هم عمامه و قبا را درآورده و در لای جمعیت از دری خارج شدم.
با هفت نفر از همراهان به در خانه ای رسیدیم. زنی در را باز کرد و ما را برد به خانه و بعد از هفت هشت ساعت ما را از کوچه پس کوچه عبور داد تا به بیرون شهر رساند. در آنجا از رفقا جدا شده و یکراست قصد مرز افغانستان کردم که یک دولت متعصب اسلامی بود، به امیدی که مرا تحت حمایت خود قرار خواهد داد.
در مرز دستگیر شدم و چون به داخله افغانستان بردند خودم را معرفی کردم که من برای دفاع از اسلام قیام کرده ام و از شما تقاضای پناهندگی سیاسی می کنم.
ولی آنها ترتیب اثر به کار دینی من ندادند و مرا زندانی کردند، و جمعاً 31 سال در زندانهای مختلف افغانستان به سر بردم. اخیراً که آزاد شدم به مصر رفتم و از آنجا به عراق آمده ام.
این بود خلاصه اظهارات بهلول که برای نویسنده این سطور نقل کرد، و من باور نمی کردم روزی تناسب پیدا کند آن را بنویسم و به اطلاع ملت ایران برسانم، تا خدا چنین خواست.
باید توضیح دهم که شیخ محمد تقی نیشابوری معروف به بهلول هم اکنون زنده و در خراسان است. در آن زمان واعظی معروف و دارای حافظه ای نیرومند و بیانی نافذ و شهامتی کم نظیر و از لحاظ زندگی به تمام معنی وارسته و زاهد بوده و هنوز نیز هست. می گفت: در زندان افغانستان دویست هزار بیت شعر گفتم و همه را از بر دارم. بهلول می افزود گمان نکنم که من شعری بگویم یا مطلبی بخوانم و از بر نکنم یا فراموش نمایم!
امروز به فلان زندانی مثل می زنند که 15 سال یا 20 سال و بیشتر در زندان بود، ولی خوانندگان بدانند، شیخ محمد تقی بهلول واعظ انقلابی ضد رضاخان، 31 سال در زندانهای مختلف افغانستان زندانی بوده و پس از این مدت طولانی باز هم با همان روح انقلابی و شور و نشاط منبر می رود و مردم را برای دفاع از اسلام و مبارزه با زور و ظلم و بیگانگان دعوت به مقاومت می کند، و اصرار دارد که برای پیروزی قطعی باید مردم صفوف خود را در خط رهبری و ولایت فشرده کنند و یقین بدانند که در این صورت پیروزی حتمی است.

کودتای نافرجام پایگاه شهید نوژه** شهید سرهنگ دوم خلبان محمد نوژه که در تاریخ 25/5/1358 در پاسخگویی به فرمان امام (ره) در رابطه با یاری دادن شهید چمران برای پیشگیری از سقوط پاوه به شهادت رسید. این پایگاه که قبل از انقلاب به نام پایگاه شاهرخی و بعد از انقلاب به نام پایگاه حر نامیده شد، بعد از شهادت این خلبان شجاع به پایگاه شهید نوژه تغییر نام یافت.***

21 تیر 1359

از اولین روزی که انقلاب اسلامی ایران با سرنگونی رژیم پهلوی که استوارترین سنگر غرب آمریکا در منطقه به شمار می رفت به پیروزی رسید و تحولات زیربنایی را در ایران آغاز کرد، استکبار جهانی که منافعش به خطر افتاده بود تلاشهای وسیعی را جهت به سازش کشانیدن ایران اسلامی و تضعیف آن آغاز کرد.
جمهوری اسلامی ایران با خروج از پیمان نظامی سنتو** جمهوری اسلامی ایران بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ 5/1/1358 از این پیمان خارج گردید. جهت کسب اطلاعات بیشتر به جلد اول روزها و رویدادها ص 71 مراجعه گردد.*** که موجب انحلال این اتحادیه نظامی غربی شد، اعلام کرد که ایران دیگر حافظ منافع آمریکا در منطقه نمی باشد. غرب امیدوار بود با زمینه ای که در ایران از نظر فرهنگی - اقتصادی و تسلیحاتی وجود داشت، نفوذ قبلی خود را بتدریج به دست آورد و بار دیگر ایران را جولانگاه مطامع استعماری خویش قرار دهد.
اسناد لانه جاسوسی آمریکا بهترین گواه بر این واقعیت است که امپریالیسم غرب چگونه تلاش می کرد تا روزنه ای برای نفوذ مجدد به ایران بیابد.
شیطان بزرگ به دلیل اطلاعات کاذب رهبران ضد انقلاب و ایادی داخلی آنها تصور می کرد قادر است در اندک زمانی تغییرات زیربنایی به وجود آورد و روند رویدادهای ایران را همچون دوران پهلوی بر وفق مراد خود گرداند، بنابراین به انواع و اقسام ترفندها و حیله ها متوسل شد.
مهمترین حوادث ماه های نخست انقلاب تا انعقاد اولین نطفه های یک کودتای نظامی به شرح زیر است:
- اشغال پادگانهای مهاباد و پسوه و پیرانشهر در روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی بوسیله گروهکهای محارب و وابسته
- درگیری گسترده نوروز 1358 در سنندج با تلاش وسیع گروههای مسلح مستقر در کردستان برای به سقوط کشاندن پادگان لشکر 28. در جهت تکمیل خلع سلاح پادگانهای مهاباد، پسوه و پیرانشهر به منظور فراهم ساختن شرایط سقوط کلیه پادگانهای محور سنندج - ارومیه.
- 6/1/58: درگیری خونین گنبد کاووس
- 31/1/58: فاجعه درگیری نقده
- 3/2/58: ترور سپهبد ولی ا... قرنی اولین رئیس ستاد ارتش
- 12/2/58: ترور استاد آیت الله مرتضی مطهری
- 4/3/58: ترور نافرجام حجت الاسلام والمسلمین اکبر هاشمی رفسنجانی
- 27/9/58: ترور دکتر محمد مفتح
مجموعه این توطئه ها چنان برای ضد انقلاب امیدوار کننده بود که حتی شاه مخلوع را نیز به بازگشت به ایران امیدوار ساخت، تا بدانجا که او در مصاحبه ای اعلام داشت که قصد ندارد از تاج و تخت کناره گیری کند.
به دنبال این توطئه ها، سازمانی به نام (نقاب) شکل گرفت که وظیفه آن بررسی و مطالعه بر روی زمینه موجود برای انجام یک کودتا و احتمال موفقیت آن به عنوان ممکن ترین روش براندازی بود** کودتای نوژه - موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی - 1367 (محمد ری شهری)***.