فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

فاجعه خونین مسجد گوهرشاد

21 تیر 1314

اسلام زدایی در کشورهای اسلامی، بویژه در منطقه خاورمیانه، مهمترین استراتژی استعمار بود. این استراتژی شیطانی با به قدرت رسیدن رضاخان به طرز پیچیده و زمانبندی شده ای در ایران به مرحله اجرا درآمد. اما به سبب برخورد قاطع مردم به رهبری روحانیت از جمله موضع گیری تند و کفرستیزانه آیت الله بافقی** سید محمد تقی بافقی یکی از چهره های پاک، متقی و مبارز قرن گذشته است. او در سال 1292 ه ق در قریه بافق که در 10 فرسنگی یزد قرار دارد به دنیا آمد. در 28 سالگی به عتبات رفت و پس از 17 سال راهی قم شد و در آنجا اقامت گزید. آیت الله بافقی از جمله کسانی بود که آیت الله حائری شیرازی را تشویق به ایجاد حوزه علمیه قم کرد. سرانجام به سبب مبارزات و اقدامات اسلام خواهانه شان دستگیر و به تهران آورده شد. پنج ماه زندانی گردید و سپس مجبور به اقامت در شهر ری شد و سرانجام در سن 72 سالگی در همان شهر به درود حیات گفت.*** مدت 8 سال طرح حجاب زدایی از زنان مسلمان ایران به تعویق افتاد. در این هشت سال از سال 1305 الی 1314 شمسی، روحانیت در معرض شدیدترین حملات روانی و یورشهای تبلیغاتی قرار گرفت. طرح موذیانه (استفاده از عمامه مستلزم داشتن تصدیق دولتی است)، خود بخشی از این حملات روانی بود.
نظام رضاخان بر این باور بود که با جنگ عظیم روانی که بر پا کرده، روحانیت پویا و متعهد به موضع ضعف کشانده شده و قادر به مقاومت در برابر طرحهای سلطه طلبانه استعمار نخواهد بود؛ این است که همزمان با اجباری شدن کلاه بین المللی و شاپو برای مردان زمزمه های حجاب زدایی زنان نیز بلند شد؛ نطقهایی جهت آماده سازی اذهان عمومی ایراد گردید؛ جشنها و میتینگهای سازمان یافته ای تشکیل شد تا زمینه پذیرش یکی از خطرناکترین و اسارت بارترین طرحهای سلطه جویانه استعماری فراهم آید.
برخلاف پیش بینی تئوریسین های وابسته به نظام و پس از آن همه تهاجمات وسیع روانی که در طول سالها سلطه عوامل بیگانه علیه روحانیت به عمل آمده بود، روحانیت بیدار و آگاه پس از شنیدن این زمزمه ها و گفتارهای دولتیان در جشنها و میتینگها، به طور مخفی جلساتی برگزار کردند.
منزل آیت الله یونس اردبیلی محل دیدار و پایگاه مقاومت اکثریت علما و مدرسین درجه اول حوزه علمیه مشهد گردید.
در یکی از این جلسات پیشنهاد شد که آیت الله حاج آقا حسین قمی به تهران برود و به طور مستقیم با رضاشاه مذاکره کند.
حاج آقا حسین قمی با این پیشنهاد موافقت نمود و قبل از عزیمت به روحانیون و واعظین مشهد گفت: (من می روم تا با شاه صحبت کنم، شاید او از تصمیمش منصرف گردد؛ شما نیز باید مردم را آگاه و هوشیار نمایید تا درک کنند که چه توطئه عظیمی در کار است.)
حاج آقا حسین پس از رسیدن به تهران بلافاصله به باغ سراج الملک شهر ری برده شد و ممنوع الملاقات گردید.
از سوی دیگر مسجد گوهرشاد چند روزی بود که محل اجتماع و سخنرانی علیه لباس بیگانه و اسلام زدایی شده بود، با بازداشت آیت الله قمی حال و هوای دیگری یافت. اجتماعات وسیعتر و اعتراضات گسترده تر و سخنرانان کلامشان آتشین تر و شعار مردم تندتر گردید.
همزمان بازداشت آیت الله قمی، از مرکز به شهربانی مشهد دستور داده شد که وعاظ معروف را سریع دستگیر کنند. در اجرای این دستور، شیخ غلامرضا طبسی و شیخ شمس نیشابوری دو تن از وعاظ خراسان دستگیر شدند اما، گردهمایی فزاینده مردم در مسجد گوهرشاد برای شنیدن سخنان روحانیت ادامه یافت.
علما و مجتهدین در یکی از جلساتشان که در منزل مرحوم آیت الله سید یونس اردبیلی برقرار شده بود، تصمیم گرفتند که تلگرافی به رضاشاه مخابره و او را از اقدامات ضد دینی خود منصرف سازند. این تلگراف به امضای هشت تن از علمای متعهد و مسئول رسیده و ارسال شد؟ و قرار شد که خطبای معروف و مشهوری چون شیخ مهدی واعظ خراسانی و شیخ عباسعلی محقق و شیخ محمد تقی نیشابوری معروف به بهلول و ... در مسجد گوهرشاد به منبر بروند و مردم را از عمق فاجعه ای که در حال شکل گرفتن بود آگاه سازند.
صبح روز جمعه 10 ربیع الثانی 1354 قمری برابر با 20 تیر 1314 شمسی، قزاقان مستقر در مشهد برای متفرق ساختن مردم وارد عمل شدند. قزاقان رضاخان بی محابا به روی مردم آتش گشودند و حدود یکصد نفر را کشته و یا زخمی کردند، اما مردم متفرق نشده و مقاومت کردند.
پس از این هجوم مردم با ابزاری از قبیل داس، بیل، چوب و ... به طرف مسجد سرازیر شدند.
مسجد گوهرشاد لبریز از جمعیت گردید. روحانیون به ترتیب بر بالای منبر حضرت صاحب الزمان قرار گرفتند و به سخنرانی پرداختند.
در روز شنبه 11 ربیع الثانی 1354 برابر با 21 تیرماه 1314، در مسجد جای سوزن انداختن نبود. شعارهای ضد سلطنت و ضد حجاب زدایی داده می شد. مسجد یکپارچه سرود مقاومت سر داده بود.
وحشت مقامات دولتی مشهد را فرا گرفته بود و مرکز تلگرافخانه مشهد به سبب این وحشت محل رفت و آمد نمایندگان حکومت شده بود.
سرانجام رضاشاه دستور داد که مسجدیان را تار و مار، و همه را دستگیر و مجازات نمایند.
سران قشون، سران شهربانی و آگاهی، نیروهای خویش را هماهنگ کردند و قرار گذاشتند پس از نیمه شب تهاجم خود را آغاز کنند. قزاقان قبلاً در نقاط حساس شهر و اطراف مسجد گوهرشاد مستقر شدند و مسلسلهای سنگین را بر بامهای مشرف به حیاط مسجد جای دادند.
اسدی نایب التولیه رضاشاه از نقشه کشتار مطلع شده بود و چون می دانست که مجتهدین هم در مسجد هستند، در صدد برآمد که آنها را از مسجد خارج کند. لذا به دروغ پیام فرستاد که چون تلگراف شما را رضاشاه پاسخ گفته است، بهتر است برای مذاکره تشریف بیاورید.
بدین ترتیب اسدی توانست با این حیله مجتهدین را از کشیکخانه مسجد به دارالتولیه کشاند، زیرا می دانست که اگر چشم زخمی به مجتهدین برسد، خراسان یکپارچه آتش خواهد شد.
توپهای سنگین در خیابان تهران روبروی مسجد گوهرشاد استقرار یافت. پاسی از نیمه های شب 21 تیرماه گذشته بود که صدای غرش مسلسلها در شهر پیچید و قشون شرق به فرماندهی سرلشکر ایرج مطبوعی برای به خاک و خون کشیدن مردم به حرکت درآمد. عده ای از مأموران مخفی رژیم قبلاً وارد مسجد شده که از داخل وارد عمل شوند و راه را برای ورود نیروهای حکومت به داخل مسجد هموار سازند.
هنگامی که سپیده سر زد، دیگر نه صدای گلوله ای بود و نه ندای (یا علی و یا حسین). اینک قزاقان با کشتن بیش از دو هزار تا پنج هزار تن و اسیر کردن هزار و پانصد نفر، توانستند مقاومت مسجد را درهم بشکنند و دل استعمارگران بین المللی را شاد و مسرور سازند. کامیونهای بسیاری (ده کامیون شمارش شده بود) اجساد مبارزین را که جز سلاح ایمان و شهادت سلاح دیگری نداشتند، جا به جا کردند. به گفته شاهدان عینی، مأموران دولتی، شهدا را همراه با زخمیها در خندقهایی که در محله خشتمالها و باغ خونی مشهد پیش بینی شده بود دفن کردند.
از صبح روز یکشنبه 22 تیر 1314 بازداشت روحانیون آغاز شد و روحانیونی که در نهضت خونین گوهرشاد شرکت داشتند یا بازداشت شدند و یا اگر توانستند مخفی شدند تا در موقعیت مناسب، ایران را به سوی نجف ترک کنند.
سه روز بعد از کشتار وحشیانه مردم در مسجد گوهرشاد، دولت فروغی اعلامیه ای به شرح زیر صادر کرد:
اعلامیه
(بر طبق راپورت واصله از ایالت خراسان، شب نوزدهم، شیخ بهلول نامی که سوء سوابق او از شرارت و فساد معلوم و سابقاً تحت تعقیب نیز واقع شده بود در مشهد مقدس جمعی از عوام ساده لوح را در مسجد به عنوان موعظه دعوت کرده و دو سه روز این عمل را مداومت داده و اراذل و اوباش را دور خود جمع و عنوان کلاه و لباس را پیش کشیده، یاوه سرایی ها نموده، کار را به هتاکی رسانید. مأمورین انتظامات خواستند بدوا به ملایمت و نصیحت او را از این رفتار و گفتگوهای خلاف و مفسدت آمیز باز دارند. مساعی آنها ثمری نبخشید و بیم اختلال نظم رفته و مردم از این جهت اظهار نگرانی نمودند. مأموران انتظامی در صدد تفرقه آنها برآمدند. مقاومت نموده مأمورین نظمیه را مورد حمله قرار دادند و بعضی از آنها را مجروح و مقتول نمودند. مأمورین ناچار از نظامیان استمداد کردند. اشرار با آنها هم ستیز نموده و آلات ضرب و قتل که همراه داشتند به کار بردند. نظامیان هم مجبور شدند با استعمال اسلحه گرم حفظ نظم را به آنها الزام نمایند. در نتیجه اراذل و اوباش که باعث این بی نظمی شده بودند، بعضی گرفتار و بعضی متفرق شدند و لیکن متأسفانه شیخ بهلول که این مفسده را برپا کرده بود موفق به فرار شد. امنیت و انتظام کاملاً برقرار گردید. فعلاً نظمیه مشغول تعقیب قضیه و کشف حقایق می باشد.)
وزارت داخله محمود جم
24/4/1314
پس از این کشتار فجیع حوزه علمیه مشهد تعطیل، و تعدادی از مدارس دینی تخریب گردید. شهر کاملاً به تصرف قزاقان درآمد. عبور و مرور تحت کنترل شدید قرار گرفت. ورود و خروج از مشهد مستلزم داشتن گذرنامه از شهربانی شد.

نقش بهلول واعظ در ماجرای گوهرشاد

در ماجرای مسجد گوهرشاد، شیخ محمد تقی نیشابوری معروف به بهلول واعظ، نقش اساسی را بر عهده داشت. او با سخنان نافذ خود مردم را دعوت به مقاومت در برابر دیکتاتوری رضاخان کرد.
بهلول، مردم را در مسجد به عنوان اعتراض به محاصره محل اقامت آیت الله قمی در تهران و پشتیبانی از خواسته های ایشان جمع کرده بود، که به دنبال آن واقعه دلخراش کشتار مردم بی گناه توسط عمال رضاخان پیش آمد.
رژیم رضاخان به منظور انحراف افکار عمومی، بهلول را عامل بیگانه معرفی نمود، و اعلام داشت که به تحریک انگلیسیها واقعه گوهرشاد را به وجود آورده است.
نویسنده کتاب نهضت روحانیون ایران** علی دوانی - جلد 2*** در دیداری که با بهلول در نجف داشته است می نویسد:
در سال 1346 شمسی شنیدم که بهلول از زندان افغانستان آزاد شده و به مصر رفته و پس از مدتی اقامت در آنجا به نجف اشرف آمده است و حتی منبر می رود و همه او را دیده اند و می توانند ببینند. در سال 1347 که برای زیارت به عتبات رفتم سراغ بهلول را گرفتم، گفتند: در خانه حضرت آیت الله آقای حاج سید عبدالله شیرازی است. به اتفاق آقای شیخ محمد صادقی تهرانی (دکتر صادقی) که آن موقع در عراق بود و آقای حاج شیخ عبدالرسول قائمی روحانی آبادان، برای دیدار بهلول به منزل آیت الله شیرازی رفتیم. بهلول خوابیده بود و با ورود ما بیدار شد. شیخی واقعاً بهلول وار، لاغر اندام، و پیرمردی شاد و با نشاط که پس از حدود چهل سال که از ایران دور بود هنوز لهجه نیشابوری خود را حفظ کرده بود.
آقای دکتر صادقی گفت:
آقا بهلول! آقای دوانی مورخ است (گفته ایشان بود) می خواهد ماجرای مسجد گوهرشاد و فرار شما و ماجرای بعدی را از زبان خودتان بشنود شاید روزی آن را منتشر سازد. بهلول شروع به نقل مطالب کرد و گفت:
(من تعجب می کنم که دستگاه رضاخان مرا متهم کردند که وابسته به انگلیسیها بوده ام و انگلیسیها مرا بردند. در صورتی که دلیل خلاف و دروغ بودن آن بسیار روشن است. وقتی خبر رسید که مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی که آن روز در مشهد، مرجع بزرگ بود، در تهران به دستور رضاخان محبوس شده، من با مشورت مرحوم آقا شیخ مرتضی آشتیانی و آیت الله زاده خراسانی بنای مقاومت گذاشتیم و گفتیم تا آیت الله قمی آزاد نشود، دست از تحصن در مسجد گوهرشاد برنمی داریم.
در یک حمله مأمورین به مردم 22 نفر کشته و 67 نفر زخمی شدند، هفت نفر سرباز هم به مردم پیوستند. در این حمله سربازان شکست خوردند و عقب نشستند. 17 تفنگ از سربازان به غنیمت گرفتیم، 10 تا 15 تفنگ دیگر هم مردم داشتند. خبر رسید که جمعیت زیادی از خارج شهر به کمک ما می آیند.
وقتی مأمورین متوجه این وضع شدند اعلام کردند که آرام باشید. آقای حاج آقا حسین را آزاد می کنیم. اسلحه ای که از سربازان گرفته اید تحویل دهید، ولی ما گفتیم باور نمی کنیم و تا روز پنجشنبه صبر می کنیم.
سحرگاه شب جمعه مأمورین حمله کردند. ما هم چهار در مسجد گوهرشاد را بسته و در اختیار داشتیم. ولی یک در مسجد که تحت اختیار نواب احتشام رمضانی بود، چون دولت با وی وارد مذاکره شده بود که اگر در را باز کند تا مأمورین وارد شوند او را به مقام تولیت آستانه می رسانند به ما خیانت کرد، و سربازان از همان راه وارد مسجد شده و به مردم هجوم آوردند. ما که دیدیم سربازان دست به قتل عام مردم می زنند بنا گذاشتیم فرار کنیم تا افراد بیشتری کشته نشوند. من تعجب می کنم که چطور درباره من تردید کرده اند، چون خود مأمورین پس از کشتار مردم مرتب فریاد می زدند: (مردم از مسجد خارج شوید). من هم عمامه و قبا را درآورده و در لای جمعیت از دری خارج شدم.
با هفت نفر از همراهان به در خانه ای رسیدیم. زنی در را باز کرد و ما را برد به خانه و بعد از هفت هشت ساعت ما را از کوچه پس کوچه عبور داد تا به بیرون شهر رساند. در آنجا از رفقا جدا شده و یکراست قصد مرز افغانستان کردم که یک دولت متعصب اسلامی بود، به امیدی که مرا تحت حمایت خود قرار خواهد داد.
در مرز دستگیر شدم و چون به داخله افغانستان بردند خودم را معرفی کردم که من برای دفاع از اسلام قیام کرده ام و از شما تقاضای پناهندگی سیاسی می کنم.
ولی آنها ترتیب اثر به کار دینی من ندادند و مرا زندانی کردند، و جمعاً 31 سال در زندانهای مختلف افغانستان به سر بردم. اخیراً که آزاد شدم به مصر رفتم و از آنجا به عراق آمده ام.
این بود خلاصه اظهارات بهلول که برای نویسنده این سطور نقل کرد، و من باور نمی کردم روزی تناسب پیدا کند آن را بنویسم و به اطلاع ملت ایران برسانم، تا خدا چنین خواست.
باید توضیح دهم که شیخ محمد تقی نیشابوری معروف به بهلول هم اکنون زنده و در خراسان است. در آن زمان واعظی معروف و دارای حافظه ای نیرومند و بیانی نافذ و شهامتی کم نظیر و از لحاظ زندگی به تمام معنی وارسته و زاهد بوده و هنوز نیز هست. می گفت: در زندان افغانستان دویست هزار بیت شعر گفتم و همه را از بر دارم. بهلول می افزود گمان نکنم که من شعری بگویم یا مطلبی بخوانم و از بر نکنم یا فراموش نمایم!
امروز به فلان زندانی مثل می زنند که 15 سال یا 20 سال و بیشتر در زندان بود، ولی خوانندگان بدانند، شیخ محمد تقی بهلول واعظ انقلابی ضد رضاخان، 31 سال در زندانهای مختلف افغانستان زندانی بوده و پس از این مدت طولانی باز هم با همان روح انقلابی و شور و نشاط منبر می رود و مردم را برای دفاع از اسلام و مبارزه با زور و ظلم و بیگانگان دعوت به مقاومت می کند، و اصرار دارد که برای پیروزی قطعی باید مردم صفوف خود را در خط رهبری و ولایت فشرده کنند و یقین بدانند که در این صورت پیروزی حتمی است.