فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

عباس مدنی رهبر جبهه نجات اسلامی

عباس مدنی رهبر جبهه نجات اسلامی در سال 1931 در (سیدی اوکیا) واقع در جنوب شرقی الجزایر چشم به جهان گشود. پیش از قدم گذاردن به راه سیاست و تعهد به نهضت ملی گرا، از شاگردان مشهور مکتب قرآن بوده است. معهذا عدم موفقیت وی در عملیات بمب گذاری در مرکز رادیو الجزیره در روز آغاز جنگ استقلال در اول نوامبر 1954 باعث شد تا تمامی طول هفت سال مبارزه را در زندان سپری کند. مدنی پس از کسب بورسیه از دولت مستقل، موفق به کسب مدرک دکترا در علوم تربیتی شد. بدین ترتیب راه به مؤسسه علوم اجتماعی الجزیره یافت و آن را به یک ذخیره مبارزه اسلام گرا در خدمت اسلام سیاسی تبدیل کرد.
صعود برق آسا و اشتهار نامش در پی شورشهای خونین اکتبر 1988 آغاز و در همین هنگام برخلاف تصمیم اتخاذ شده از سوی رهبران اسلامگرا ایجاد نخستین حزب اسلامی الجزایر (جبهه نجات اسلامی) را اعلام داشت.
جبهه نجات اسلامی در سپتامبر 1989 مشروعیت یافت و به سرعت صدها هزار عضو در میان جوانان فقیر و مستضعف کشور به خود جذب کرد. جوانانی که هر جمعه هزاران هزار نفر از آنان در مساجد و اطراف آنها به گرد عباس مدنی و علی بلحاج نفر دوم جبهه جمع می شدند. در ژوئن 1990 مدنی نیروهای بی قرار خود را به نخستین پیروزی انتخاباتی رهنمون شد و آرای نخستین انتخابات محلی چند حزبی الجزایر را از هنگام استقلال این کشور در سال 1962 به خود اختصاص داد. وی در این حال جبهه نجات اسلامی را امانتدار مشروعیت مردم در مقابل جبهه آزادیبخش ملی، حزب واحد سابق که از 30 سال قدرت مطلق، دیگر فرسوده شده بود، معرفی کرد. دعوت مردم به برپایی یک اعتصاب عمومی نامحدود در مه و ژوئن 1991 که به منظور وادار کردن شاذلی بن جدید به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و قانونگذاری پیش از موعد انجام گرفت، به رویارویی با ارتش انجامید و... به برقراری حکومت نظامی در 5 ژوئن 1991 و بازداشت رهبران عمده اسلامگرا از جمله عباس مدنی و علی بلحاج منجر شد. چند ماه بعد، جبهه نجات اسلامی به رغم از دست دادن رهبران خود تحت رهنمودهای دو تن از نزدیکان عباس مدنی یعنی (عبدالقادر حشانی) مهندس شیمی و (رابح کبیر) در دسامبر 1991 در نخستین انتخابات قانونگذاری چند حزبی به پیروزی دست یافت. موج پر تلاطم اسلامگرایان، نگرانی شدیدی در صفوف سران مملکتی و حامیان جناح دموکراتیک آنها فراهم آورد و به دنبال آن شاذلی بن جدید از قدرت کناره گرفت، رأی گیری متوقف شد و حالت بحران سیاسی در الجزایر برقرار گردید.
انحلال جبهه نجات اسلامی در آوریل 1992 راه را برای به وجود آمدن گروههای مسلح اسلامی گشود.
بر اساس آمار رسمی درگیریهای متعدد میان این گروهها با نیروهای نظامی الجزایر هزاران کشته و زخمی تاکنون بر جای گذاشته است.

فاجعه خونین مسجد گوهرشاد

21 تیر 1314

اسلام زدایی در کشورهای اسلامی، بویژه در منطقه خاورمیانه، مهمترین استراتژی استعمار بود. این استراتژی شیطانی با به قدرت رسیدن رضاخان به طرز پیچیده و زمانبندی شده ای در ایران به مرحله اجرا درآمد. اما به سبب برخورد قاطع مردم به رهبری روحانیت از جمله موضع گیری تند و کفرستیزانه آیت الله بافقی** سید محمد تقی بافقی یکی از چهره های پاک، متقی و مبارز قرن گذشته است. او در سال 1292 ه ق در قریه بافق که در 10 فرسنگی یزد قرار دارد به دنیا آمد. در 28 سالگی به عتبات رفت و پس از 17 سال راهی قم شد و در آنجا اقامت گزید. آیت الله بافقی از جمله کسانی بود که آیت الله حائری شیرازی را تشویق به ایجاد حوزه علمیه قم کرد. سرانجام به سبب مبارزات و اقدامات اسلام خواهانه شان دستگیر و به تهران آورده شد. پنج ماه زندانی گردید و سپس مجبور به اقامت در شهر ری شد و سرانجام در سن 72 سالگی در همان شهر به درود حیات گفت.*** مدت 8 سال طرح حجاب زدایی از زنان مسلمان ایران به تعویق افتاد. در این هشت سال از سال 1305 الی 1314 شمسی، روحانیت در معرض شدیدترین حملات روانی و یورشهای تبلیغاتی قرار گرفت. طرح موذیانه (استفاده از عمامه مستلزم داشتن تصدیق دولتی است)، خود بخشی از این حملات روانی بود.
نظام رضاخان بر این باور بود که با جنگ عظیم روانی که بر پا کرده، روحانیت پویا و متعهد به موضع ضعف کشانده شده و قادر به مقاومت در برابر طرحهای سلطه طلبانه استعمار نخواهد بود؛ این است که همزمان با اجباری شدن کلاه بین المللی و شاپو برای مردان زمزمه های حجاب زدایی زنان نیز بلند شد؛ نطقهایی جهت آماده سازی اذهان عمومی ایراد گردید؛ جشنها و میتینگهای سازمان یافته ای تشکیل شد تا زمینه پذیرش یکی از خطرناکترین و اسارت بارترین طرحهای سلطه جویانه استعماری فراهم آید.
برخلاف پیش بینی تئوریسین های وابسته به نظام و پس از آن همه تهاجمات وسیع روانی که در طول سالها سلطه عوامل بیگانه علیه روحانیت به عمل آمده بود، روحانیت بیدار و آگاه پس از شنیدن این زمزمه ها و گفتارهای دولتیان در جشنها و میتینگها، به طور مخفی جلساتی برگزار کردند.
منزل آیت الله یونس اردبیلی محل دیدار و پایگاه مقاومت اکثریت علما و مدرسین درجه اول حوزه علمیه مشهد گردید.
در یکی از این جلسات پیشنهاد شد که آیت الله حاج آقا حسین قمی به تهران برود و به طور مستقیم با رضاشاه مذاکره کند.
حاج آقا حسین قمی با این پیشنهاد موافقت نمود و قبل از عزیمت به روحانیون و واعظین مشهد گفت: (من می روم تا با شاه صحبت کنم، شاید او از تصمیمش منصرف گردد؛ شما نیز باید مردم را آگاه و هوشیار نمایید تا درک کنند که چه توطئه عظیمی در کار است.)
حاج آقا حسین پس از رسیدن به تهران بلافاصله به باغ سراج الملک شهر ری برده شد و ممنوع الملاقات گردید.
از سوی دیگر مسجد گوهرشاد چند روزی بود که محل اجتماع و سخنرانی علیه لباس بیگانه و اسلام زدایی شده بود، با بازداشت آیت الله قمی حال و هوای دیگری یافت. اجتماعات وسیعتر و اعتراضات گسترده تر و سخنرانان کلامشان آتشین تر و شعار مردم تندتر گردید.
همزمان بازداشت آیت الله قمی، از مرکز به شهربانی مشهد دستور داده شد که وعاظ معروف را سریع دستگیر کنند. در اجرای این دستور، شیخ غلامرضا طبسی و شیخ شمس نیشابوری دو تن از وعاظ خراسان دستگیر شدند اما، گردهمایی فزاینده مردم در مسجد گوهرشاد برای شنیدن سخنان روحانیت ادامه یافت.
علما و مجتهدین در یکی از جلساتشان که در منزل مرحوم آیت الله سید یونس اردبیلی برقرار شده بود، تصمیم گرفتند که تلگرافی به رضاشاه مخابره و او را از اقدامات ضد دینی خود منصرف سازند. این تلگراف به امضای هشت تن از علمای متعهد و مسئول رسیده و ارسال شد؟ و قرار شد که خطبای معروف و مشهوری چون شیخ مهدی واعظ خراسانی و شیخ عباسعلی محقق و شیخ محمد تقی نیشابوری معروف به بهلول و ... در مسجد گوهرشاد به منبر بروند و مردم را از عمق فاجعه ای که در حال شکل گرفتن بود آگاه سازند.
صبح روز جمعه 10 ربیع الثانی 1354 قمری برابر با 20 تیر 1314 شمسی، قزاقان مستقر در مشهد برای متفرق ساختن مردم وارد عمل شدند. قزاقان رضاخان بی محابا به روی مردم آتش گشودند و حدود یکصد نفر را کشته و یا زخمی کردند، اما مردم متفرق نشده و مقاومت کردند.
پس از این هجوم مردم با ابزاری از قبیل داس، بیل، چوب و ... به طرف مسجد سرازیر شدند.
مسجد گوهرشاد لبریز از جمعیت گردید. روحانیون به ترتیب بر بالای منبر حضرت صاحب الزمان قرار گرفتند و به سخنرانی پرداختند.
در روز شنبه 11 ربیع الثانی 1354 برابر با 21 تیرماه 1314، در مسجد جای سوزن انداختن نبود. شعارهای ضد سلطنت و ضد حجاب زدایی داده می شد. مسجد یکپارچه سرود مقاومت سر داده بود.
وحشت مقامات دولتی مشهد را فرا گرفته بود و مرکز تلگرافخانه مشهد به سبب این وحشت محل رفت و آمد نمایندگان حکومت شده بود.
سرانجام رضاشاه دستور داد که مسجدیان را تار و مار، و همه را دستگیر و مجازات نمایند.
سران قشون، سران شهربانی و آگاهی، نیروهای خویش را هماهنگ کردند و قرار گذاشتند پس از نیمه شب تهاجم خود را آغاز کنند. قزاقان قبلاً در نقاط حساس شهر و اطراف مسجد گوهرشاد مستقر شدند و مسلسلهای سنگین را بر بامهای مشرف به حیاط مسجد جای دادند.
اسدی نایب التولیه رضاشاه از نقشه کشتار مطلع شده بود و چون می دانست که مجتهدین هم در مسجد هستند، در صدد برآمد که آنها را از مسجد خارج کند. لذا به دروغ پیام فرستاد که چون تلگراف شما را رضاشاه پاسخ گفته است، بهتر است برای مذاکره تشریف بیاورید.
بدین ترتیب اسدی توانست با این حیله مجتهدین را از کشیکخانه مسجد به دارالتولیه کشاند، زیرا می دانست که اگر چشم زخمی به مجتهدین برسد، خراسان یکپارچه آتش خواهد شد.
توپهای سنگین در خیابان تهران روبروی مسجد گوهرشاد استقرار یافت. پاسی از نیمه های شب 21 تیرماه گذشته بود که صدای غرش مسلسلها در شهر پیچید و قشون شرق به فرماندهی سرلشکر ایرج مطبوعی برای به خاک و خون کشیدن مردم به حرکت درآمد. عده ای از مأموران مخفی رژیم قبلاً وارد مسجد شده که از داخل وارد عمل شوند و راه را برای ورود نیروهای حکومت به داخل مسجد هموار سازند.
هنگامی که سپیده سر زد، دیگر نه صدای گلوله ای بود و نه ندای (یا علی و یا حسین). اینک قزاقان با کشتن بیش از دو هزار تا پنج هزار تن و اسیر کردن هزار و پانصد نفر، توانستند مقاومت مسجد را درهم بشکنند و دل استعمارگران بین المللی را شاد و مسرور سازند. کامیونهای بسیاری (ده کامیون شمارش شده بود) اجساد مبارزین را که جز سلاح ایمان و شهادت سلاح دیگری نداشتند، جا به جا کردند. به گفته شاهدان عینی، مأموران دولتی، شهدا را همراه با زخمیها در خندقهایی که در محله خشتمالها و باغ خونی مشهد پیش بینی شده بود دفن کردند.
از صبح روز یکشنبه 22 تیر 1314 بازداشت روحانیون آغاز شد و روحانیونی که در نهضت خونین گوهرشاد شرکت داشتند یا بازداشت شدند و یا اگر توانستند مخفی شدند تا در موقعیت مناسب، ایران را به سوی نجف ترک کنند.
سه روز بعد از کشتار وحشیانه مردم در مسجد گوهرشاد، دولت فروغی اعلامیه ای به شرح زیر صادر کرد:
اعلامیه
(بر طبق راپورت واصله از ایالت خراسان، شب نوزدهم، شیخ بهلول نامی که سوء سوابق او از شرارت و فساد معلوم و سابقاً تحت تعقیب نیز واقع شده بود در مشهد مقدس جمعی از عوام ساده لوح را در مسجد به عنوان موعظه دعوت کرده و دو سه روز این عمل را مداومت داده و اراذل و اوباش را دور خود جمع و عنوان کلاه و لباس را پیش کشیده، یاوه سرایی ها نموده، کار را به هتاکی رسانید. مأمورین انتظامات خواستند بدوا به ملایمت و نصیحت او را از این رفتار و گفتگوهای خلاف و مفسدت آمیز باز دارند. مساعی آنها ثمری نبخشید و بیم اختلال نظم رفته و مردم از این جهت اظهار نگرانی نمودند. مأموران انتظامی در صدد تفرقه آنها برآمدند. مقاومت نموده مأمورین نظمیه را مورد حمله قرار دادند و بعضی از آنها را مجروح و مقتول نمودند. مأمورین ناچار از نظامیان استمداد کردند. اشرار با آنها هم ستیز نموده و آلات ضرب و قتل که همراه داشتند به کار بردند. نظامیان هم مجبور شدند با استعمال اسلحه گرم حفظ نظم را به آنها الزام نمایند. در نتیجه اراذل و اوباش که باعث این بی نظمی شده بودند، بعضی گرفتار و بعضی متفرق شدند و لیکن متأسفانه شیخ بهلول که این مفسده را برپا کرده بود موفق به فرار شد. امنیت و انتظام کاملاً برقرار گردید. فعلاً نظمیه مشغول تعقیب قضیه و کشف حقایق می باشد.)
وزارت داخله محمود جم
24/4/1314
پس از این کشتار فجیع حوزه علمیه مشهد تعطیل، و تعدادی از مدارس دینی تخریب گردید. شهر کاملاً به تصرف قزاقان درآمد. عبور و مرور تحت کنترل شدید قرار گرفت. ورود و خروج از مشهد مستلزم داشتن گذرنامه از شهربانی شد.