فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد دوم)

علی بری دیزجی , علی اصغر کریمی شرفشاده , مجید صفائی , محمد نبی ابراهیمی , وحید صفائی

14 تیر 1341 / 5 ژوئیه 1962

الجزایر دهمین کشور بزرگ دنیا است که در شمال آفریقا واقع و از نظر وسعت دومین کشور قاره آفریقا محسوب می شود. مساحت آن 741،381،2 کیلومتر مربع می باشد. فاصله شرق به غرب الجزایر 2414 کیلومتر و جنوب تا شمال آن 2092 کیلومتر و طول سواحلش با دریای مدیترانه 1104 کیلومتر تخمین زده شده است و دارای 7476 کیلومتر مرز بین المللی می باشد. این کشور با تونس 958 کیلومتر، با لیبی 982 کیلومتر، با مراکش 1637 کیلومتر، با نیجر 956 کیلومتر، با مالی 1376 کیلومتر و با موریتانی 463 کیلومتر مرز مشترک دارد. الجزایر از نظر اقلیمی به 3 ناحیه متفاوت، بخش ساحلی، فلات مرکزی، و ناحیه صحرایی تقسیم شده است. آب و هوای آن در بخش شمال دارای تابستانهای گرم و خشک و زمستانهای مرطوب و معتدل است. جمعیت الجزایر 29183032 نفر (1997) و پایتخت آن الجزیره 1507000 نفر جمعیت دارد.
در الجزایر بربرها و اعراب از نظر نژادی و ترکیب قومیت از اکثریت 99 درصد برخوردارند که هویت عربی یافته اند و زبان رسمی عربی است و زبانهای بربر و فرانسه نیز رواج دارد. زبان دوم مردم زبان فرانسه می باشد که یادگار دوران سلطه استعماری فرانسه بر این سرزمین است، اسلام دین رسمی مردم الجزایر (99 درصد سنی) است. امروزه اقلیتی مسیحی و یهودی نیز در این کشور وجود دارند.
الجزایر با دو کشور مراکش و تونس در جمع (المغرب) نامیده می شود. این سرزمین از آغاز تاریخ، مسکن و مأوای بربرها بوده است. در حدود قرن 12 قبل از میلاد فنیقیها آن را به تصرف خود درآوردند و کارتاژها نیز به مدت 6 قرن بر آن حکمرانی کردند. در سال 146 قبل از میلاد تحت تسلط امپراتوری روم بود و سپس زیر سیطره حکومت بیزانس (روم شرقی) قرار گرفت. در قرن هفتم میلادی برابر با اواسط قرن اول هجری این کشور به تصرف مسلمانان درآمد و سالهای متمادی مسلمین بر آن حکم راندند و اکثریت مردم این کشور به اسلام روی آوردند و زبان عربی را به عنوان زبان رسمی و زبان رایج به رسمیت شناختند. بعدها دیگر اقوام این کشور نیز بتدریج با اعراب آمیختند و تمامی تحت نفوذ فرهنگ و تمدن عالی اسلامی قرار گرفتند.
در طی اعصار و قرون متمادی چند سلسله از امرای محلی بر این سرزمین حکم راندند که مهمترین آنها (المروارید) و (المحدث) می باشند که با پشتیبانی دولت مراکش تأسیس شده بودند. سپس استعمار اسپانیا پیدا شد. این امر با نارضایتی بسیار مردم روبرو، و موجب شورشهای فراوانی گردید. در قرن 16 میلادی الجزایر به تصرف دولت عثمانی درآمد و در سال 1830 میلادی فرانسویان با یک بهانه واهی سعی در تسخیر این کشور مسلمان نشین کردند که با مقاومت شدید مردم روبرو شدند.
فکر عملی اشغال الجزایر از جانب فرانسه به سال 1827 میلادی باز می گردد که به دنبال اقدام (ناپلئون بناپارت) برای اشغال جزیره مالت قوت گرفت. از سال 1808 نهادهای فرانسوی کار تهیه نقشه و پروژه کامل اشغال الجزایر را در اجرای دستورات ناپلئون اول آغاز کردند. در 5 ژوئیه 1830 الجزایر به اشغال فرانسه درآمد. و مقامات ترک، که به بر این کشور حکومت می کردند و آن را جزء قلمرو عثمانی درآورده بودند از این کشور اخراج شدند. به علت سرنگونی خاندان (بوربون) و سقوط دولت در فرانسه، طرح واگذاری قسمتهای دیگر الجزایر به یک کنگره اروپایی به منظور تصمیم گیری در مورد آینده آن منتفی شد و چهار سال تصمیم گیری به تعویق افتاد. در سال 1834 نیز دولت فرانسه به دنبال گزارش یک کمیسیون ویژه، تصمیم به الحاق الجزایر به فرانسه گرفت و برای اجرای این طرح، فرماندار کل برای این کشور منصوب کرد. در طی ربع قرن بعدی تاریخ الجزایر در راستای تثبیت استیلای فرانسه بر این کشور و انضمام کامل آن بوده است، و علی رغم مقاومت شدید و مخالفت مردم صورت گرفت.
(امیر عبدالقادر الجزایری) یکی از رهبران و مجاهدان برجسته مسلمانان بود که با نیروهای خود مقاومت جانانه ای را بخصوص در نواحی غربی کشور از خود نشان داد. فرانسه پس از آن که استیلای خود را بر الجزایر کامل کرد، در سال 1857 با سرعت در جهت اجرا و تحقق اهداف خود گام برداشت و این کشور را به صورت قسمتی از خاک فرانسه در ساحل شمالی آفریقا درآورد و آن را پایگاهی به منظور تسلط بر سایر کشورهای اسلامی منطقه و به استثمار کشاندن آنها قرار داد.
در سال 1900 دولت فرانسه به الجزایر خودمختاری اداری و مالی داد که از طریق هیأتی به نام کارگزاران مالی اعمال می شد که اعضای 3/2 (دو سوم) آن را مستعمره نشینان اروپایی و 3/1 (یک سوم) دیگر را الجزایریها تشکیل می دادند. طی هفتاد سال از 1830 تا 1900 مردم مسلمان الجزایر از نظر اقتصادی در تنگنا، و از نظر فرهنگی و اجتماعی نیز در مراتب پایینی بودند.
جنگ علیه فرانسویان توسط مجاهدان الجزایری تا قرن بیستم ادامه یافت و بعد از جنگ جهانی اول با رهبری علمای مسلمان و دانشجویان و سپس با ورود مردم شدت یافت. نقش علما همچون (شیخ ابراهیمی) و (ابن بادیس) تعیین کننده مبارزه و جهاد بوده است.
جنگ جهانی دوم اثر منفی بر جهاد ملت مسلمان الجزایر گذاشت. فرانسویان مخفیانه با عناصر محافظه کار تماس گرفتند و با هم کنار آمدند. معروف ترین این عناصر (فرحت عباس) بود که (جمعیة البیان و الحریه) را به منظور ایجاد حکومت خودمختار و فدرالی با فرانسه تأسیس کرد. اما مردم الجزایر به ماهیت آنان پی بردند و در سال 1945 تظاهرات گسترده ای ترتیب دادند و ضمن آن خواهان استقلال کامل از فرانسه شدند. در طی تظاهرات حدود 15 هزار شهید در شهرهای مسطیف و قاعله به خاک و خون غلطیدند و در مقابل 100 سرباز فرانسوی نیز کشته شدند و متعاقب این تظاهرات و توقیف فرحت عباس و انحلال جنبش و دوستداران بیانیه آزادی بسیاری از رهبران ناسیونالیست متقاعد شدند که توسل به قوه قهریه را به عنوان تنها راه حصول به هدفشان انتخاب کنند. در مارس 1946 فرحت عباس آزاد شد و اتحادیه دموکراتیک بیانیه الجزایر را به منظور فراهم آوردن مقدمات و زمینه تشکیل دولت خودمختار و غیر مذهبی الجزایر در چارچوب ممالک متحده فرانسه تأسیس کرد. این اتحادیه علی رغم موفقیتهایی که در انتخابات مجلس فرانسه به دست آورد، به هیچ یک از اهداف یاد شده دست نیافت، لذا در سپتامبر 1946 از مجلس فرانسه خارج و در انتخابات بعدی نیز شرکت نکرد.

مبارزات مردم الجزایر

در عصر حکومت استعمارگران فرانسوی بر الجزایر، برنامه های درازمدت اسلام زدایی و تحقیر مسلمانان انجام گرفت. از جمله این برنامه های استعماری، سیاست انضمام و همانندسازی برای محو وجوه مشخصه جامعه بومی از جمله حذف تشکیلات قوی حقوق اسلامی، جلوگیری از انجام فرائض دینی، حذف روشهای تدریس مدارس دینی و به دست گرفتن محاکم قضائی، تدوین برنامه های آموزش به سبک غرب، حتی مسیحی کردن مردم الجزایر را به مورد اجرا گذاشتند. برای مبارزه با این عوامل فساد شخصیتهای مسلمان برجسته ای چون عبدالقادر خزایه و عبدالمجید ابن بادیس قیام کردند.
عبدالقادر جزایری: مردم الجزایر به این شخص مبارز، قهرمان ملی لقب داده اند. او به سال 1248 هجری قمری که الجزایر در اشغال فرانسویان بود، علیه آنان دست به قیام زد. مردم او را پادشاه عرب یا (امیرالمؤمنین) نام نهادند. عبدالقادر علی رغم این که می گفت فرانسویها کافران حربی هستند و برای مقابله با آنها تنها دو راه وجود دارد، یا باید به پیروزی دست یافت یا به شهادت رسید چند معاهده مهم با فرانسویها امضا کرد. او در سال 1839 علیه فرانسویان اعلان جنگ داد و این مسأله باعث وحدت و همبستگی بیشتر الجزایریها شامل اعراب و بربرها شد.
جنگهای یادشده باعث گسترش قلمرو الجزایر و شکست دشمن شد، به نحوی که ناگزیر از ترک جنگ گردید. در سالهای بعد نیز جنگهای دیگری درگرفت. یکی از آنها در سال 1843 بود که در نهایت منجر به شکست عبدالقادر شد و او بناچار به مراکش پناهنده شد.
پادشاه وقت مراکش بر اثر شکست از فرانسویها، عبدالقادر را رها کرد و او با بازگشت به سرزمین خویش به فعالیتهای جدیدی دست زد که مؤثر نیفتاد و سرانجام نیز به سال 1847 به اسارت فرانسویها تن در داد.
عبدالقادر در 1852 از اسارت فرانسویها آزاد گردید و در بعضی از اسناد تاریخی آمده است که سرانجام به دوستی با فرانسویها تن در داد.
عبدالمجید بن بادیس: او مؤسس (جمعیت العلماء المسلمین) می باشد. جامعه یا اتحادیه مذکور به رهبری این شخصیت مهم در دفاع از هویت اسلامی و حفظ فرهنگ ملی بیش از هر نهاد و سازمان دیگری فعال بوده است.
در سال 1932 جامعه علما تحت شعار (الجزایر میهن من، عربی زبان من و اسلام دین من است) با همکاری گسترده اقدام به تأسیس حدود 600 مدرسه قرائت قرآن کرد.
مردان مبارز و بزرگی نظیر (شیخ بشیر الابراهیمی) و یا (شیخ ابومردان بونی) که امام مسجد بودند، و رهبری مبارزات را بر عهده داشتند، مسجد را مرکز فرماندهی خود قرار دادند و با اتکا به روح اسلام با فرانسویان مبارزه را شروع کردند.
قیام مردم مسلمان الجزایر در مقابل اشغالگران فرانسوی از همان بدو تجاوز دشمن آغاز و تا بیرون راندن آنان تقریباً به طور پیوسته ادامه یافت.
سیر زمانی و توالی انقلابها و قیامهای مردم الجزایر اجمالاً به شرح زیر بوده است:
47 - 1830 میلادی قیام شیخ عبدالقادر جزایری همراه با پدرش محی الدین حسنی
47 - 1845 میلادی قیام ابومعزه در کوههای ظهره
54 - 1852 میلادی قیام محمد بن عبدالله در جنوب. این قیام سپس به مدت 20 سال توسط پسر وی سیدی سلیمان ادامه یافت
54 - 1851 میلادی قیام ابوبغلة در منطقه قبائل
1857 میلادی قیام لا لا فاطمه در منطقه جرجره
1859 میلادی قیام بنی سناسن در مرز مراکش
1863 میلادی قیام اولاد و قبائل سیدی شیخ در جنوب
71 - 1870 میلادی قیام شیخ حداد و مقرانی
1916 میلادی قیام اوراس
1945 میلادی قیام بزرگ منطقه قسطنطنیه که طی آن 45000 مسلمان الجزایری کشته شدند. این قیام توسط خالد الجزایری یکی از نوادگان امیر عبدالقادر صورت گرفت.
سرانجام از اوائل نوامبر 1954 انقلاب الجزایر به طلایه داری جبهه آزادیبخش ملی تحقق یافت. بر اساس اسناد و مدارک موجود قیامها و نهضتهای دیگری نیز صورت گرفت که اهداف عمده این قیامها اخراج فرانسویان از سرزمین الجزایر و حفظ آداب و سنن اسلامی و قومیت عربی بوده است.

پیروزی نهایی

در جنگ جهانی دوم، الجزایر که هنوز مستعمره فرانسه بود، به کشورهای متفق پیوست و در سالهای 1943 ژنرال دوگل به عنوان رهبر دولت در تبعید فرانسه مقر خود را در شهر الجزیره قرار داد و این شهر تا سال 1944 به عنوان پایتخت موقت دولت فرانسه درآمد. در سال 1959 دوگل به کشور الجزایر خودمختاری اعطا کرد، لیکن مبارزان به جهاد بی امان خویش برای به دست آوردن استقلال ادامه دادند، تا این که دوگل در سال 1962 قرارداد معروف (اویان) را که متضمن استقلال الجزایر بود به امضا رسانید و این کشور پس از سالها تلاش بی امان و با دادن بیش از یک میلیون کشته در 5 ژوئیه سال 1962 به استقلال رسید و دارای حکومت جمهوری شد که ریاست آن را احمد بن بلا به عهده گرفت.
پس از کسب استقلال، حرکتهای مرموزی نیز در این کشور رخ داد، از جمله هواری بومدین وزیر دفاع این کشور در سال 1965 پس از یک کودتای نظامی به قدرت رسید و پس از مرگ او، شاذلی بن جدید در سال 1978 به ریاست جمهوری نائل شد.
جبهه نجات اسلامی به رهبری عباس مدنی در انتخابات ژوئن 1990 الجزایر پیروزی بزرگی به دست آورد به طوری که اداره محلی حدود 22 حوزه از مجموع 48 حوزه شهری این کشور به دست جبهه نجات اسلامی افتاد.
پس از این انتخابات، دولت شاذلی بن جدید تصمیم گرفت مبارزه دامنه داری را علیه جبهه نجات اسلامی شروع کند.
با شروع بحران خلیج فارس در ماه اوت 1990 و اشغال کویت توسط عراق، اوضاع الجزایر به صورت بی سابقه ای تحت تأثیر این بحران قرار گرفت. ترس و نگرانی دولت از پیروزی جبهه نجات در انتخابات پارلمانی و شهرداریها و به دنبال فشار خارجیها و نظامیان بر دولت نتایج انتخابات لغو شد و رهبران جبهه نجات اسلامی دستگیر شدند. این امر سبب بروز درگیریها و خشونتهای شدید داخلی گردید که تاکنون (سال 1377 شمسی، 1998 میلادی) ادامه دارد.
بر اساس قانون اساسی 1976 الجزایر، تنها حزب سیاسی قانونی کشور، جبهه آزادیبخش ملی (جبهة التحریر الوطنی) است که ائتلاف آزادی بین گروههای ناسیونالیستی فعال در مبارزات استقلال الجزایر علیه فرانسه و دخیل در رهبری این مبارزات مسلحانه، به حساب می آید. با این حال از استقلال به این سو این حزب جهت یابی و پویایی خود را از دست داده و از جهات متعدد به صورت یک حزب بی پیام و بی رسالت درآمده است. کیفیت رهبری این حزب نیز به واسطه دسته بندیها و مبارزات و مخاصمات گروهی، رو به انحطاط گذاشته است. این حزب، جهان بینی و طرز نگرش سوسیالیستی دارد، ایدئولوژی سیاسی آن در سال 1972 تحت عنوان (سانترالیسم دموکراتیک) تعیین شده و وظایف ویژه آن بسط و توسعه جهت دهی و راهنمایی و انگیزش و نظارت بر دولت و نه جانشین سازی خود به جای دولت توصیف شده است. این حزب توسط دبیرخانه اجرایی که متشکل از پنج عضو است اداره می شود. عضویت در این حزب بر اساس 17 فدراسیون، 109 بخش یا دایره و 112 کمون یا بلدیه تقسیم شده است. حزب مزبور به یک دبیرخانه، یک کمیته مرکزی، یک دفتر سیاسی فدراسیونها، دوایر و قسمتها تقسیم گردیده است. دبیرکل این حزب خود به خود کاندیدای ریاست جمهوری نیز خواهد بود. زیر چتر جبهه آزادیبخش ملی، تعدادی سازمانهای فراگیر نظیر سازمان جوانان جبهه آزادیبخش ملی (منطقة شباب جبهة التحریر الوطنی) و اتحاد ملی زنان الجزایر (الاتحاد الوطنی النساء الجزائریات) فعالیت می کنند.
در پی شورشهای اکتبر 1988 الجزایر، شاذلی بن جدید قول انجام اصلاحات و تجدیدنظر در قانون اساسی را داد. در 23 فوریه 1989 نظام سیاسی از حالت تک حزبی به دموکراسی چند حزبی تبدیل شد و در پی آن احزاب جدید بتدریج اعلام موجودیت کردند.
جبهه نجات اسلامی که پنج ماه بعد از شورشهای اکتبر 1988 تشکیل شد در اساسنامه خود ضمن تأکید بر حمایت از وحدت اسلام و خارج کردن الجزایر از عقب ماندگی، اسلام را به عنوان جانشین ایدئولوژیهای وارداتی و حلال مشکلات الجزایر دانسته است.
این جبهه در تاریخ اول مارس 1989 در مسجد (عبدالحلیم بن بادیس) اعلام موجودیت کرد. ریاست جبهه نجات اسلامی را عباس مدنی که استاد فلسفه است بر عهده دارد. ارگان رسمی جبهه نجات اسلامی (المنقذ) نام دارد که بیانگر نقطه نظرات رسمی رهبران این جبهه می باشد.