جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 2

نویسنده : ابن ابی الحدید مترجم : دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی خیر خلقه محمد و آله الطاهرین.
خداوند بزرگ منان را سپاسگزارم که به عنایت خود وسایل انتشار سریع جلد اول و دوم جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه را بسیار زودتر از آنچه می پنداشتم فراهم نمود و امیدوارم توفیق به پایان رساندن ترجمه جلدهای دیگر را هم به این بنده خود ارزانی فرماید که و ما بکم من نعمة فمن الله.
در این مقدمه کوتاه تذکر چند نکته را که در مقدمه جلد اول از یاد برده بودم برای خوانندگان گرامی لازم می دانم و ما انسنیة الا الشیطان ان اذکره و با توسل به آیه کریمه لا تؤاخذنی بما نسیت امید عفو و اغماض دارم.
نخست آنکه برخی از منابع و مآخذ اصلی ابن ابی الحدید در مورد مسائل تاریخی و اجتماعی به همت اساتید معاصر به صورتی بسیار منقح و با تعلیقات و حواشی سودبخش چاپ و منتشر شده است که از آن جمله است:
1. کتاب وقعة صفین، نصربن مزاحم منقری (در گذشته به سال 212 هجری قمری)، به همت استاد عبدالسلام محمد هارون.
2. کتاب الغارات، ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی اصفهانی (در گذشته به سال 283 ه.ق) که دو چاپ بسیار خوب از آن به همت استاد فقید سید جلال الدین حسینی ارموی محدث و استاد فاضل سید عبدالزهراء حسینی خطیب منتشر شده است.
3. کتاب الکامل، ابوالعباس محمدبن یزید مبرد (در گذشته به سال 286 ه.ق) که مکرر چاپ شده و چاپی که مورد استفاده این بنده بوده است به همت استاد محمد ابوالفضل ابراهیم منتشر شده است.
4. کتاب الاغانی، ابوالفرج علی بن حسین اصفهانی (در گذشته به سال 356 ه.ق) که چاپ دارالکتب آن مورد استفاده بوده است.
5. پاره ای از آثار شیخ مفید و سید مرتضی و قاضی عبدالجبار معتزلی و دواوین شاعران که بر شمردن همه آنها در این مختصر لازم نیست.
نکته دوم این است که مجموعه موارد استفاده ابن ابی الحدید از برخی کتابها که نسخه ای از آن در دست نیست از شرح نهج البلاغه استخراج و به صورت کتاب مستقلی با حواشی و تعلیقات چاپ شده است و از آن جمله است: کتاب السقیفه و فدک، ابوبکر احمدبن عبدالعزیز جوهری (در گذشته به سال 323 ه.ق) به همت استاد دکتر محمد هادی امینی فرزند برومند علامه بزرگوار مرحوم امینی قدس سره.
نکته سوم اینکه ترجمه ها و گزینه های خوبی است که از برخی از کتابهای فوق فراهم آمده است، نظیر ترجمه پسندیده آقای پرویز اتابکی از وقعه صفین و گزینه ای که آقای کریم زمانی جعفری از همان کتاب انجام داده اند و ترجمه استاد حاج شیخ محمد باقر کمره یی از الغارات که با حذف مکررات و اضافات انجام یافته است و ترجمه بلعمی از تاریخ طبری که به نام تاریخنامه طبری با تحقیق و حواشی فاضلانه استاد محمد روشن منتشر شده است.
و این بنده از حواشی و تعلیقات سودمند محققان و مترجمان و کوشش تنظیم کنندگان فهرستهای مفصل کتابهای مذکور بهره فراوان برده ام و راهگشای کار مختصرم در ترجمه مطالب تاریخی شرح نهج البلاغه بوده است. خداوند متعال کسانی از ایشان را که در گذشته اند غریق رحمت واسعه خویش قرار دهد و به آنانی که پهنه تحقیق به وجودشان آراسته است عمر طولانی همراه با توفیق و عزت کرامت فرماید، بمنه و کرمه.
این جلد که جلد دوم از جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه و ترجمه مطالب تاریخی جلدهای سوم و چهارم شرح نهج البلاغه چاپ استاد محمد ابوالفضل ابراهیم است از جهتی دارای اهمیت ویژه یی است و آن شرح بسیار مفصل احوال اجتماعی و سیاسی و نظامی فرقه خوارج و شرح حال سران ایشان است که در کمتر کتابی این چنین مرتب و مفصل آمده است.
اگر چه منبع و مأخذ اصلی ابن ابی الحدید در این مورد کتاب الکامل، مبرد است که به قول ابن ابی الحدید از شدت اهتمام به این موضوع متهم به خارجی بودن است ولی ابن ابی الحدید تنها به الکامل قناعت نکرده است. و منابع دیگری چون الاغانی ابوالفرج اصفهانی را هم مورد استفاده قرار داده است.
بررسی احوال خوارج که از خطبه 57 تا خطبه 60 آمده و حدود 300 صفحه را شامل است، بسیاری از نکات را درباره این فرقه روشن می سازد، مثلا نشان دهنده این مطلب است که خوارج به هر حال از امویان و مروانیان بهتر و پایبند به مبانی ظاهری دین بوده اند. در همین حال نشان می دهد که بازیگران بزرگ نیمه دوم قرن اول و نیمه اول قرن دوم از تندروی این گروه برای کوبیدن و از میدان بیرون راندن رقیبان خود سوء استفاده می کرده اند و آنان را ابزار کار خویش قرار می داده اند. قرائنی به چشم می خورد که مروانیان در باطن آنان را بر ضد دشمنان خود - یعنی ابن زبیر و امثال او - یاری می داده اند؛ داعیان بنی عباس هم آنان را بر ضد مروانیان یاری می رسانده اند. شورشهای خوارج در سی ساله اول قرن دوم مورد توجه بنی عباس بوده است. گاهی کارگزاران اموی و مروانی که نسبت به یکدیگر تزویر می ساخته و نیرنگ می پرداخته اند از این گروه برای کوبیدن یکدیگر سوء استفاده ها برده اند و مقصودم از بیان این مختصر جلب توجه خوانندگان گرامی به این موضوع است و با مطالعه دقیق به نمونه های روشن دست خواهند یافت.
محمود مهدوی دامغانی
مشهد مقدس، عید فطر 1409 ق، 17 اردیبهشت 1368

ضمن شرح خطبه چهل و سوم مباحث تاریخی زیر آمده است

بیعت جریربن عبدالله بجلی با علی علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم
اما خبر جریربن عبدالله بجلی و گسیل او توسط امیرالمومنین - علیه السلام - به سوی معاویه را از کتاب صفین نصربن مزاحم بن بشار منقری نقل می کنیم، و اخبار مربوط به آمدن علی (علیه السلام) را به کوفه پس از جنگ جمل و مکاتبه و گسیل داشتن اشخاصی را پیش معاویه و دیگران و پاسخ معاویه و مکاتبه معاویه با او و دیگران را در آغاز کار و تا هنگام حرکت علی (علیه السلام) به صفین بیان می کنیم.
نصربن مزاحم می گوید: محمدبن عبیدالله، از جرجانی برای من نقل کرد که چون علی (علیه السلام) پس از جنگ به کوفه آمد با کارگزاران و عاملان مکاتبه کرد؛ از جمله برای جریربن عبدالله بجلی نامه یی نوشت و آن را همراه زحربن قیس جعفی فرستاد. جریر، کارگزار عثمان بر همدان(1) (و متن نامه چنین) بود:
اما بعد، همانا خداوند حال و نعمت هیچ قومی را دگرگون نمی سازد تا زمانی که خود آن قوم حال نفسانی خود را دگرگون کنند و هرگاه خداوند برای قومی - به واسطه اعمالشان - اراده عذاب فرماید، هیچ راه دفاعی برای آن نخواهد بود و برای آنان هیچکس جز خداوند را یارای آنکه آن بلا را برگرداند نیست(2) و تو را آگاه می کنم از خبر زمانی که آهنگ لشکرهای طلحه و زبیر کردیم، که نخست بیعت مرا شکستند و آنچه نسبت به کارگزار من، عثمان بن حنیف کردند. من از مدینه همراه مهاجران و انصار حرکت کردم و چون به عذیب(3) رسیدم پسرم حسن و عبدالله بن عباس و عماربن یاسر و قیس بن سعدبن عباده رانزد مردم کوفه گسیل داشتم و از آنان خواستم حرکت کنند که پذیرفتند و آمدند و همراه ایشان حرکت کردم تا کنار بصره فرو آمدم. نخست در دعوت ایشان حجت تمام کردم و لغزش را بخشیدم و ایشان را به رعایت عهد و بیعت فرا خواندم و سوگند دادم، ولی آنان هیچ چیز جز جنگ با مرا نپذیرفتند و من از خداوند بر علیه آنان یاری خواستم و گروهی کشته شدند و دیگران پشت به جنگ دادند و به شهر خود گریختند و از من همان چیزی را خواستند که من پیش از شروع جنگ از ایشان خواسته بودم. من هم عافیت را پذیرفتم و شمشیر از ایشان برداشتم و عبدالله بن عباس را به فرمانداری ایشان گماشتم و به کوفه آمدم و اینک زحربن قیس را پیش تو فرستادم و هر چه می خواهی از او بپرس. و السلام.
گوید: چون جریر آن نامه را خواند، برخاست و گفت: ای مردم! این نامه امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است که امین دین و دنیاست؛ و کار او و دشمنش چنان شد که ما خدا را بر آن سپاس داریم و همانا پیشگامان مهاجران و انصار و تابعان با او بیعت کرده اند و اگر این کار به شورایی میان مسلمانان هم واگذار می شد باز علی از همگان به خلافت سزاوارتر بود. همانا هستی و بقا در جماعت و هماهنگی و نیستی در پراکندگی است و همانا علی تا هنگامی که شما راست و پایدار باشید بر حق بر شما است و هرگاه به کژی گرایش پیدا کنید کژی شما را راست خواهد کرد.
مردم گفتند: گوش به فرمانیم و بر این کار راضی و خشنودیم.
جریر پاسخ نامه علی علیه السلام را نوشت و فرمانبرداری خود و قوم را اعلان کرد.

نصر می گوید: مردی از قبیله طی که خواهرزاده جریربن عبدالله بجلی و همراه علی (علیه السلام) بود، اشعار زیر را سرود و همراه زحربن قیس برای دایی خود جریر فرستاد.
ای جریربن عبدالله، هدایت را رد مکن و با علی بیعت کن که من خیرخواه تو هستم. همانا که علی پس از احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین کسی است که بر شنها گام نهاده است و مرگ بامداد و شامگاه فرا رسنده است. گفتار پیمان گسلان را رها کن که - ای اباعمرو - آنان سگهایی هستند که پارس کننده اند...

نصربن مزاحم می گوید: سپس جریربن عبدالله میان مردم همدان برپاخاست و خطبه خواند و ضمن آن چنین گفت: حمد و سپاس خداوندی را که حمد را برای خویشتن برگزید و آن را ویژه خود فرمود بدون آنکه خلق را در آن سهمی باشد، در حمد و ستایش او را انبازی نیست و در مجد و بزرگی او را همتایی نه، و خدایی جز خدای یگانه نیست. اوست جاودانه برپا، و پروردگار آسمان و زمین؛ و گواهی می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و رسول اوست که او را با پرتو روشن و حق گویا گسیل فرمود؛ فراخواننده به خیر و راهنمای به هدایت است. سپس گفت: ای مردم! همانا علی برای شما نامه یی نوشته است که پس از آن هر سخن که گفته شود بی ارزش است، ولی از پاسخ دادن به نامه چاره یی نیست؛ و بدانید که مردم در مدینه بدون هیچگونه پروایی با علی بیعت کرده اند که او به کتاب خدا و سنتهای حق عالم است و همانا طلحه و زبیر بیعت علی را بدون آنکه بدعتی پدید آمده باشد شکستند و مردم را بر او شوراندند و به این نیز بسنده نکردند و به او اعلان جنگ دادند و ام المومنین عایشه را با خود بیرون آوردند و علی چون با آن دو رویاروی شد در فرا خواندن آنان به حق، حجت را تمام نمود و نسبت به بازماندگان نیکی کرد و مردم را بر کار حق که می شناختند واداشت و این (سخن که گفتم) برای روشن ساختن آنچه که از شما پوشیده مانده کافی است و اگر توضیح بیشتری می خواهید خواهیم داد و هیچ نیرویی نیست مگر از خدا، سپس گفت:
نامه علی برای ما رسید و ما این نامه را به سرزمین عجم رد نمی کنیم و از آنچه در آن آمده است سرپیچی نخواهیم کرد تا نکوهش و سرزنش نشویم. ما والیان این مرز خود هستیم که قدرتمندان را خوار و زبون می سازیم و از اهل ذمه (و پیمان) حمایت می کنیم....
نصربن مزاحم می گوید. مردم از شعر و سخنان جریر، خوشحال شدند.
ابن ازور قسری(4) هم درباره (این کار) جریربن عبدالله بجلی این ابیات را سروده و او را ستوده است:
به جان پدرت سوگند که اخبار منتشر می شود و جریر با خطبه خود کار را روشن ساخت، و سخنی گفت که در آن به مردانی از هر دو گروه که گناهشان بزرگ بود دشنام داد...