فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 108

(108) قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُواْ إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحَنَ اللَّهِ وَمَآ أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
ترجمه: (ای پیامبر تو نیز) بگو: این راه من است. من و هر کس پیروی ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم و خداوند (از هر شریکی) منزه است و من از مشرکان نیستم.
نکته ها:
دعوت کننده به توحید با توده مردم فرق دارد همانگونه که در دو آیه قبل گفتیم توده ی مردم غالباً ایمانشان آلوده به شرک است (و ما یؤمن اکثرهم باللَّه و هم مشرکون) امّا مبلغ آسمانی باید بتواند بگوید. (و ما انا من المشرکین)

پیام ها:
1- راه انبیا، روشن و در معرض شناخت و دید همگان است. (هذه سبیلی)
2- رهبر باید بصیرت کامل داشته باشد. (علی بصیرة)
3- دعوت رهبر باید به سوی خدا باشد (نه به سوی خود). (ادعوا الی اللَّه)
4- مبلغان دینی باید افرادی خالص و مخلص باشد. (ادعوا... ما انا من المشرکین)
5- محور تبلیغ، تنزیه خداوند از هرگونه شرک و شریک است. (سبحان اللَّه)
6- پیروان پیامبر باید هر کدام مبلغی باشند که با بصیرت و آگاهی مردم را به سوی خدا دعوت کنند. (ادعوا الی اللَّه... اَنَا ومن اتّبعنی)
7- توحید ونفی شرک، اساس دین اسلام است. (ادعوا الی اللَّه، ما انا من المشرکین)

سوره یوسف آیه 109

(109) وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَی أَفَلَمْ یَسِیرُواْ فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَدَارُ الْأَخِرَةِ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ اتَّقَوْاْأَفَلَا تَعْقِلُونَ
ترجمه: و پیش از تو (پیامبری) نفرستادیم، جز مردانی از اهل آبادی ها را که به آنان نیز وحی می کردیم. (با وجود این) آیا در زمین سیر نکرده اند تا عاقبت کسانی را که پیش از آنان بوده اند بنگرند؟ و قطعاً سرای آخرت برای کسانی که تقوا پیشه کرده اند بهتر است. آیا نمی اندیشید؟
نکته ها:
بارها مخالفان انبیا بهانه می گرفتند که چرا پیامبران انسان هایی همانند ما هستند؟ گویا مردم زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نیز اینچنین فکر و سؤالی را داشتند که این آیه هم پاسخ می گوید و هم هشدار می دهد.
پیام ها:
1- پیامبران از جنس مردم و در میان آنان زندگی می کردند. (نه فرشته بودند، نه افراد گوشه گیر و نه اهل رفاه و...) (من اهل القری)
2- همه انبیا مرد بوده اند. (رجالاً) (زیرا امکان تبلیغ وهجرت وتلاش برای مرد بیشتر است.)
3- علوم انبیا از طریق وحی و به اصطلاح «لدّنی» بوده است. (نوحی الیهم)
4- سیر و سیاحت در زمین و آگاهی از تاریخ و درس عبرت گرفتن، برای هدایت و تربیت بسیار کارگشاست. (فینظروا)
5- فرستادن انبیا، نزول وحی و هلاکت مخالفان لجوج آنها، همه از سنت های الهی در تاریخ است. (کیف کان عاقبة الذین من قبلهم)
6- کفار از مخالفت با پیامبران چیزی بدست نمی آورند، حتی در دنیا گرفتار قهر و عذابند. ولی اهل تقوی به آخرت که بهتر از دنیاست می رسند. (ولدار الاخرة خیرٌ)
7- خرد و اندیشه، انسان را به سوی مکتب انبیا پیش می برد. (افلا تعقلون)
8- سیر و سفر باید هدفدار باشد. (افلم یسیروا ... فینظروا)
9- حفظ آثار باستانی برای عبرت و بازدید آیندگان لازم است. (فینظروا)

سوره یوسف آیه 110

(110) حَتَّی إِذَا اسْتَیْئَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُواْ جَآءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَن نَّشَآءُ وَلَا یُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ
ترجمه: (دعوت پیامبران و مخالفت دشمنان همچنان ادامه داشت) تا هنگامی که پیامبران (از هدایت مردم) به آستانه نومیدی رسیدند و کفار گمان کردند که (وعده عذاب) به دروغ به آنان داده شده است. آنگاه یاری ما به آنان رسید، پس کسانی را که می خواستیم نجات یافتند و(لی) عذاب ما از گروه مجرمان باز گردانده نمی شود.
نکته ها:
در طول تاریخ، پیامبران در دعوت خود مستمر و مصرّ بودند، تا آنکه از هدایت مردم مایوس می شدند، چنانکه مخالفانِ لجوج نیز دست از مقاومت برنمی داشتند. نمونه هایی از آنرا در قرآن می خوانیم:
امّا نمونه یأس انبیا:
بعد از آنکه نوح سالیان متمادی مردم را دعوت کرد، جز گروه اندکی کسی ایمان نیاورد، خداوند به او فرمود: (لن یؤمن من قومک الاّ من قد امن)**هود، 36. ***جز کسانی که ایمان آورده اند، کس دیگری از قوم تو ایمان نخواهد آورد. نوح در نفرین خود که نشان از یأس او نیز دارد، می گوید: (لایلدوا الاّ فاجراً و کفاراً)**نوح، 27.*** یعنی از اینان جز کافر و فاجر نیز متولد نخواهد شد.
در داستان زندگی و دعوت هود، صالح، شعیب، موسی، و عیسی علیهم السلام نیز این یأس از ایمان آوردن کفار به چشم می خورد.
و امّا نمونه سوءظن مردم به انبیا:
کفّار تهدید انبیا را توخالی و دروغ می پنداشتند. در سوره ی هود آیه 27 می خوانیم: (بل نظنکم کاذبین)**هود، 27.*** گمان می کنیم شما دروغگویید. یا اینکه فرعون به موسی علیه السلام گفت: (انی لاظنّک یا موسی مسحوراً)**اسراء، 101.*** براستی که گمان می کنم که تو افسون زده ای.
اما نصرت خداوند در این حال:
قرآن نصرت الهی را حقی می داند که خداوند بر خود لازم کرده است (و کان حقاً علینا نصر المؤمنین)**روم، 47.*** یعنی یاری مؤمنان بر ما لازم است. و یا در جای دیگر می فرماید: (نجینا هوداً و الذین امنوا معه)**هود، 58. ***ما هود و مؤمنین را نجات دادیم.
امّا درباره قهر خداوند که از مجرمان برنمی گردد، در سوره ی رعد آیه 11 می فرماید: (اذا اراد اللَّه بقوم سوءً فلامرّد له) هرگاه خداوند بر قومی قهر بگیرد، برگشت ندارد.

پیام ها:
1- قساوت و لجاجت در انسان تا آنجا اوج می گیرد که انبیای بردبار را نیز مأیوس می کند. (اذااسْتیئَس الرسل)
2- خوش بینی و حسن نیت و حوصله اندازه دارد. (حتّی)
3- نیروی خود را صرف زمینه های غیرقابل نفوذ نکنید. باید از برخی مردم صرف نظر کرد. (استیئس الرُّسل)
4- مهلت دادن به مجرمان وتاخیر عذاب آنان، از سنت های الهی است. (حتی اذا استیئس) یعنی به قدری ما به مجرمان مهلت دادیم که انبیا مأیوس شدند.
5- تاخیر عذاب الهی سبب جرأت وتکذیب مجرمین می گردد. (حتی اذا... وظنوا انهم قد کذبوا)
6- ناامیدی انبیا از هدایت مردم، شرط نزول قهر خداست. (اذا استیئس... لایرد بأسنا...)
7- امدادهای الهی نسبت به پیامبران هم زمان خاصی دارد. (اذا استیئس... جاءهم)
8- قهر الهی شامل انبیا و مومنان واقعی نمی شود. (فنُجّی)
9- هم قهر و عذاب و هم لطف و امداد به دست خداست. (نصرنا ... بأسنا)
10- سرنوشت قهر یا نجات انسان بدست خود اوست. (من نشاء، مجرمین)
11- اراده وخواست خدا قانون مند است. (من نشاء ولایردّ بأسنا عن القوم المجرمین)
12- راه خدا بن بست ندارد. (هر کجا مردم کار را به بن بست کشاندند قدرت خدا جلوه می کند.) (استیئس الرسل ... جاءهم نصرنا)
13- هیچ قدرتی مانع قهر خدا نمی شود. (لایردّ بأسنا)
14- سنت خداوند در حمایت انبیا و هلاکت مجرمان است. (جاءهم نصرنا ، لایُرّد بأسنا)