فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 100

(100) وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّداً و قَالَ یَأَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُءَیَیَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقّاً وَ قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَ جَآءَ بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِّن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّیْطَنُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِّمَا یَشَآءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ
ترجمه: و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد ولی همه آنان پیش او افتادند و سجده کردند. و (یوسف) گفت: ای پدر این است تعبیر خواب پیشین من، به یقین، پروردگارم آنرا تحقق بخشید و به راستی که به من احسان کرد آنگاه که مرا از زندان آزاد ساخت و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را بر هم زد از بیابان (کنعان به مصر) آورد. همانا پروردگار من در آنچه بخواهد صاحب لطف است. براستی او دانای حکیم است.
نکته ها:
«عرش» به تختی می گویند که سلطان روی آن می نشیند. «خَروّا» به زمین افتادن و «بدو» به بادیه و صحرا و «نزغ» به ورود در کاری به قصد فساد معنا شده است.
«لطیف» از اسم های خداوند است، یعنی قدرت او در لابلای کارهای پیچیده نیز نفوذ می کند. و تناسب آن با این آیه در این است که در زندگی یوسف گره های کوری بود که فقط قدرت خداوند در آنها نفوذ کرده و آنها را باز نمود.
یوسف مثل کعبه شد و پدر و مادر وبرادران رو به او، به عنوان کرامت او، برای خدا سجده کردند. (خرّوا له سجداً) و اگر این سجده برای غیر خدا و شرک بود یعقوب و یوسف که دو پیامبر خدایند شاهد چنین منکری نمی شدند.
پیام ها:
1- در هر مقامی هستید والدین خود را بر خود برتر بدانید. (رفع ابویه)
2- انبیا هم بر تخت حکومت نشسته اند. (علی العرش)
3- احترام به حاکمان برحق وتواضع در برابر آنان لازم است. (خرّوا له سجداً)
4- سجده شکر پیشینه ی تاریخی دارد. (خرّوا له سجّداً)**امام هادی علیه السلام فرمودند: سجده یعقوب و فرزندان، سجده شکر بود. (احسن القصص)***
5- خداوند حکیم است. گاهی اجابت دعایی یا تعبیر خوابی را بعد از سالیان طولانی واقع می گرداند. (هذا تأویل رؤیای من قبل)
6- به واقعیت رساندن طرحها کار خداوند است. (قد جعلها ربّی حقّاً) آری یوسف از پایداری و صبر خود سخنی نمی گوید و همه را کار خدا می داند.
7- خواب اولیای خدا حق است. (جعلها ربّی حقّاً)
8- در برخورد با واسطه ها و ابزار و وسایل همیشه خدا را اصل و ناظر بدانیم. (با آنکه در زندگی یوسف اسباب و عللی دست به هم دادند که او به این مقام رسید ولی باز می فرماید: (قد احسن بی)
9- در هنگام برخورد با یکدیگر از تلخی های گذشته چیزی نگویید. (احسن بی اذ اخرجنی من السجن) اولین سخن یوسف با پدر شکر خدا بود، نه نقل تلخی ها.
10- با فتوت باشیم و دل مهمان را نیازاریم. (اذ اخرجنی من السجن)
(یوسف علیه السلام بیرون آمدن از زندان را مطرح می کند امّا از چاه و بیرون آمدن از چاه سخن نمی گوید.)
11- جوانمرد و با فتوت باشیم نه اهل عقده و انتقام. یوسف می گوید: (نزغ الشیطان) شیطان وسوسه کرد وگرنه برادرانم بد نیستند.
12- اولیای الهی ورود به زندان و خروج از زندان را در مدار توحید و ربوبیت می دانند. (ربّ السّجن احب) آیات قبل و(احسن بی ربی اذ اخرجنی من السجن)
13- پایان سختی ها، گشایش است. (اخرجنی من السّجن)
14- بادیه نشینی ضرورت است نه ارزش. (احسن بی ربی اذ... جاء بکم من البدو)
15- زندگی والدین در کنار فرزند یک لطف الهی است. (احسن بی اذ... جاء بکم)
16- برادران و اعضای یک خانواده، باید بدانند شیطان به دنبال اختلاف میان آنهاست. (نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی)
17- خود را برتر ندانید. (بینی وبین اخوتی) یوسف نگفت شیطان آنان را فریب داد، می گوید شیطان بین من و آنهارا... یعنی خود را نیز در یک سمت قرار می دهد.
18- کارهای خداوندی همراه با رفق و مدارا و لطف است. (لطیف)
19- همه حوادث تلخ وشیرین براساس علم وحکمت الهی صورت می گیرد. (العلیم الحکیم)

سوره یوسف آیه 101

(101) رَبِّ قَدْ ءَاتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرِ السَّمَو تِ وَالْأَرْضِ أَنتَ وَلِیِّ فِی الدُّنْیَا وَالْأَخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِی بِالصَّلِحِینَ
ترجمه: (یوسف گفت:) پروردگارا؛ تو مرا (بهره ای) از حکومت دادی و از تعبیر خواب ها به من آموختی. (ای) پدیدآورنده ی آسمان ها و زمین، تنها تو در دنیا وآخرت مولای منی، مرا تسلیم خود بمیران ومرا به شایستگان ملحق فرما.
نکته ها:
اولیای خدا وقتی به عزّت و قدرت خود نگاه می کنند، فوراً به یاد خداوند می افتند و می گویند: خدایا هر چه هست از توست. یوسف نیز اینچنین کرد سخن را از پدر برگرداند و متوجه خدا شد.
خداوند حکومت مصر را به دو نفر داد، یکی فرعون که آن را به خود نسبت داد و گفت: (الیس لی ملک مصر) و دیگر به یوسف داد که آنرا به خدا نسبت داد و گفت: (اتیتنی من الملک)
تفکر ابراهیم در ذریّه و فرزندان او جلوه گری می کند. ابراهیم گفت: (اسلمت لرب العالمین) من تسلیم پروردگار عالمیان هستم، سپس نوه او یعقوب به فرزندانش سفارش می کند که با ایمان از دنیا بروید (لاتموتن الا و انتم مسلمون) در اینجا فرزند یعقوب نیز مرگ در حال تسلیم را از خدا می خواهد (توفنی مسلماً) بهر حال ابراهیم علیه السلام از صالحین است (انّه فی الاخرة لمن الصالحین) و یوسف می خواهد به او ملحق شود (الحقنی بالصّالحین)
* سیمای یوسف (ویژگی های یک رهبر موفق)
در پایان داستان حضرت یوسف سیمایی از آن را مرور می کنیم:
1- توجه کامل به خداوند در تلخیها: (ربّ السجن احب ...) در شادی ها و شیرینی ها: (ربّ قد اتیتنی من الملک)
2- رهاکردن هر خط انحرافی از هر گروهی: (انّی ترکت ملّة قوم لایؤمنون باللَّه و هم بالاخرة کافرون)
3- پی گیری راه مستقیم پیشگامان: (واتبعت ملّة ابائی ابراهیم، والحقنی بالصالحین)
4- پایداری در راه رضای خدا تا آخرین نفس: (توفّنی مسلماً)
5- وقار در برابر رقبا: (احبّ الی ابینا منّا)
6- صبر در برابر حوادث و مرارت ها: (یجعلوه فی غیابت الجب، اراد باهلک سوء)
7- پاکدامنی و ترجیح تقوی بر رفاه: (معاذ اللَّه، ربّ السجن احبّ الی ممّا یدعوننی)
8- کتمان در برابر بیگانگان: (و شروه بثمن بخس)
9- علم وافر: (علّمنی من تأویل الاحادیث - انّی حفیظ علیم...)
10- بیان زیبا و فصیح: (فلمّا کلمّه قال انّک لدینا مکین)
11- اصالت خانوادگی: (آبائی ابراهیم و اسحق ...)
12- مدارا با مخالفان فکری: (یا صاحبی السّجن)
13- اخلاص: (کان من المخلصین)
14- سوز و علاقه به هدایت دیگران: (ءارباب متفرّقون)
15- قدرت طراحی وابتکار: (جعل السقایة، ائتونی باخ لکم ، فذروه فی سنبله،...)
16- تواضع و فروتنی: (رفع ابویه علی العرش)
17- عفو و اغماض: (لا تثریب علیکم)
18- فتوت و جوانمردی: (نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی)
19- امانتداری: (اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم)
20- مهمان نوازی: (انا خیر المنزلین)
پیام ها:
1- اعطای حکومت از شئون ربوبیت الهی است. (ربّ قد اتیتنی من الملک)
2- حکومت را نتیجه ی فکر و مال و قدرت و یار و طرح خود ندانید، بلکه اراده ی خداوند عامل اصلی است. (اتیتنی)
3- آنچه خدا به ما بدهد یا بگیرد، برای تربیت ماست. (ربّ بما اتیتنی، ربّ السجن احب)
4- حکومت حق دانشمندان است نه بیسوادان. (اتیتنی ... علمّتنی) دانش یوسف وسیله حاکمیت او شد.
5- در هر موقعیت و حالی خود را به خدا بسپارید. (انت ولیی فی الدنیا والاخرة)
6- قدرت و حکومت و سیاست زمینه خروج از دین است، مگر اینکه خداوند لطف کند. (توفنّی مسلماً)
(یوسف در چاه دعایی داشت و در زندان دعای دیگر داشت، ولی همین که به حکومت رسید دعای او این بود: خدایا من مسلمان بمیرم)
7- بندگان خدا در اوج عزّت و قدرت به یاد مرگ وقیامت و سرانجام کار خود هستند. (توفنّی مسلماً و الحقنی بالصالحین)**همانگونه که همسر فرعون در کاخ به فکر قیامت بود و می گفت: (رب ابن لی عندک بیت الجنة) پروردگارا در بهشت برای من جایی نزد خود قرار بده.***
8- عظمت خداوند تنها به خاطر نعمتهایی که به ما ارزانی داشته نیست، بلکه او بوجود آورنده کل هستی است. (فاطر السموات والارض)
9- افتخار یوسف آن نیست که حاکم بر مردم است، بلکه افتخارش این است که خدا حاکم بر اوست. (انت ولّی فی الدنیا والاخرة)
10- حسن عاقبت وپایداری در کار خیر، مهمتر از شروع آن است. انبیا برای حسن عاقبت دعا می کردند؛ (توفنّی مسلماً) یعنی مرا در تسلیم خود تا مرگ پایدار بدار.**تفسیر المیزان.***
11- در دعا اوّل از نعمت های الهی یاد کنید (ربّ قد اتیتنی) بعد درخواست خود را مطرح کنید. (توفّنی مسلماً)**یوسف که خداوند از اول او را حفظ کرد، به او علم داد، به او حکومت داد، خطر را از او دور کرد، باز نگران عاقبت خود است. وای به حال کسانی که قدرت و کرسی و مال و علم خود را با حیله بدست آورده اند، آنان چه عاقبتی خواهند داشت!.***
12- چون به قدرت رسیدید مناجات با خدا را از یاد نبرید. (ربّ قد...)
13- در دعاها ومناجات ها تنها به فکر دنیا ومسائل مادی نباشید. (فی الدنیا والاخرة)
14- قدرت انسان ناچیز، (من الملک) علم انسان ناچیز (من تأویل الاحادیث...) اما حکومت خداوند بر همه هستی است. (فاطر السموات والارض)
15- با ایمان مردن و در زمره صالحان قرار گرفتن، خود یک ارزش است. (توفّنی مسلماً و الحقنی بالصالحین)

سوره یوسف آیه 102

(102) ذَ لِکَ مِنْ أَنبَآءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَمَا کُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ یَمْکُرُونَ
ترجمه: (ای پیامبر) این (داستان) از خبرهای غیبی است که ما به تو وحی می کنیم و تو نزد آنان (برادران یوسف) نبودی آنگاه که در کار خویش هم داستان و متفق شدند ونیرنگ می نمودند (که چگونه یوسف را در چاه اندازند و بگویند گرگ او را دریده است)
پیام ها:
1- انبیا از طریق وحی، با غیب آشنا می شوند. (ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک)
2- انبیا، تمام اخبار غیبی را نمی دانند. (من انباء الغیب)
3- آنجا که خدا نخواهد، نه تصمیم مردم (امرهم) نه اجماع آنان (اجمعوا) ونه نقشه وتوطئه (یمکرون) هیچکدام اثر ندارد.(اذ اجمعوا امرهم)
4- در حوادث پی درپی و مرتبط، نکته اصلی و نقطه ی شروع را فراموش نکنید. محور داستان یوسف توطئه نابودی یوسف بود. (اجمعوا امرهم و هم یمکرون)