فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 98

(98) قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
ترجمه: (یعقوب) گفت: بزودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش می کنم براستی که او، خود آمرزنده و بسیار مهربان است.
نکته ها:
کسانی که در اثر اشتباه به پدر گفتند: (انّ ابانا لفی ضلال مبین) بعد از توجه به اشتباه می گویند: (انّا کنّا خاطئین)
پیام ها:
1- پدر نباید کینه توز باشد ولغزش فرزندان را در دل نگهدارد. (استغفر لکم)
2- برای دعا ساعات خاصی اولویت دارد. (سوف)**در تفاسیر (مجمع البیان - اطیب البیان) می خوانیم که حضرت یعقوب در انتظار شب جمعه یا سحر بود تا برای فرزندانش دعا کند.***
3- لطف خداوند، شامل بزرگترین گناه و گناهکاران نیز می شود. (هو الغفور الرحیم) با اینکه دو نفر از پیامبران الهی مورد آزار و اذیت چندین ساله قرار گرفته اند، باز امید بخشایش از او می رود.
4- دعای پدر در حق فرزندان، اثر خاصی دارد. (سوف استغفر لکم)**روایات زیادی در این مضمون وارد شده است.***
5- به هنگام اقرار خلافکار، او را ملامت نکنید. (هنگامی که گفتند: (انّا کنا خاطئین) ما خطاکار بودیم. پدر گفت: (سوف استغفر لکم))

سوره یوسف آیه 99

(99) فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی یُوسُفَ ءَاوَی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَآءَ اللَّهُ ءَامِنِینَ
ترجمه: پس چون (پدر ومادر وبرادران) بر یوسف وارد شدند، پدر ومادرش را در کنار خویش جای داد وگفت: به خواست خدا با امن و امان داخل مصر شوید.
نکته ها:
نمی دانم این فراز از داستان را چگونه بنویسم! یوسف برای استقبال از والدین خود در بیرون شهر خیمه ای زده و به انتظار ایستاده بود تا آنها را با عزّت و احترام وارد مصر کند؛ (فلما دخلوا علی یوسف... ادخلوا مصر) به طور طبیعی وقتی پدر و مادر و برادران یوسف، خود را برای سفر آماده می کردند، شور و غوغایی در سرزمین کنعان بود.
مردم می دیدند چگونه بعد از سالها، با دریافت خبر خوش سلامت یوسف، در حالی که یعقوب بینایی خود را باز یافته با اشتیاق عزم دیدار فرزند را دارد. آنها نیز خوشحال از احوال این پدر وپسر بودند، مخصوصاً از اینکه یوسف در مصر خزانه دار و حاکم است و در قحط سالی با ارسال غلّه آنها را نیز حمایت کرده است.
با چه شوق و شور و عشقی می توان این قصه را نوشت وتمام نمود!.
از کلمه ی «ابویه» معلوم می شود که مادر یوسف نیز زنده بوده است، ولی سؤالی که خودم نیز به جواب آن پی نبرده ام این است که چرا در سرتاسر داستان نامی از گریه، سوز و ناله های مادرش مطرح نشده و این موضوع مسکوت مانده است؟
در بعضی روایات آمده که یعقوب با اصرار وسوگند از یوسف خواست تا ماجرای خود را بازگو کند. وقتی یوسف شروع به گفتن کرد که برادرانم مرا لب چاه برده و با تهدید پیراهنم را کندند، یعقوب بی هوش شد. چون به هوش آمد، درخواست کرد که ادامه دهد، ولی یوسف گفت: پدر ترا به حق ابراهیم و اسماعیل و اسحاق علیهم السلام مرا از نقل داستان معاف کن! یعقوب پذیرفت.**تفسیر نمونه و مجمع البیان.***
پیام ها:
1- پست و مقام نباید ما را از احترام به والدین غافل کند (ادخلوا مصر)
2- استقبال در بیرون شهر کار نیکویی است. (دخلوا علی یوسف) در بیرون شهر مراسم استقبال بود و خیمه زده بودند.
3- حتی اگر شخص اول کشور نیز خواست از امنیت سرزمین خود سخن بگوید، باید توجه به لطف خداوند داشته باشد. (ان شاء اللَّه)**گروهی از مردم از سنگ های کوه خانه سازی کردند تا در امان باشند ولی قهر خداوند امنیت آنان را به هم زد؛ (و کانوا ینحتون من الجبال بیوتاً امنین فاخذتهم الصیحة مصبحین) (حجر، 83)***
4- در انتخاب محل سکونت مهمترین مسئله امنیت است. (امنین)
5- اگر یوسف ها حاکم باشند، امنیت برقرار خواهد شد. (امنین)

سوره یوسف آیه 100

(100) وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّداً و قَالَ یَأَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُءَیَیَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقّاً وَ قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَ جَآءَ بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِّن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّیْطَنُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِّمَا یَشَآءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ
ترجمه: و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد ولی همه آنان پیش او افتادند و سجده کردند. و (یوسف) گفت: ای پدر این است تعبیر خواب پیشین من، به یقین، پروردگارم آنرا تحقق بخشید و به راستی که به من احسان کرد آنگاه که مرا از زندان آزاد ساخت و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را بر هم زد از بیابان (کنعان به مصر) آورد. همانا پروردگار من در آنچه بخواهد صاحب لطف است. براستی او دانای حکیم است.
نکته ها:
«عرش» به تختی می گویند که سلطان روی آن می نشیند. «خَروّا» به زمین افتادن و «بدو» به بادیه و صحرا و «نزغ» به ورود در کاری به قصد فساد معنا شده است.
«لطیف» از اسم های خداوند است، یعنی قدرت او در لابلای کارهای پیچیده نیز نفوذ می کند. و تناسب آن با این آیه در این است که در زندگی یوسف گره های کوری بود که فقط قدرت خداوند در آنها نفوذ کرده و آنها را باز نمود.
یوسف مثل کعبه شد و پدر و مادر وبرادران رو به او، به عنوان کرامت او، برای خدا سجده کردند. (خرّوا له سجداً) و اگر این سجده برای غیر خدا و شرک بود یعقوب و یوسف که دو پیامبر خدایند شاهد چنین منکری نمی شدند.
پیام ها:
1- در هر مقامی هستید والدین خود را بر خود برتر بدانید. (رفع ابویه)
2- انبیا هم بر تخت حکومت نشسته اند. (علی العرش)
3- احترام به حاکمان برحق وتواضع در برابر آنان لازم است. (خرّوا له سجداً)
4- سجده شکر پیشینه ی تاریخی دارد. (خرّوا له سجّداً)**امام هادی علیه السلام فرمودند: سجده یعقوب و فرزندان، سجده شکر بود. (احسن القصص)***
5- خداوند حکیم است. گاهی اجابت دعایی یا تعبیر خوابی را بعد از سالیان طولانی واقع می گرداند. (هذا تأویل رؤیای من قبل)
6- به واقعیت رساندن طرحها کار خداوند است. (قد جعلها ربّی حقّاً) آری یوسف از پایداری و صبر خود سخنی نمی گوید و همه را کار خدا می داند.
7- خواب اولیای خدا حق است. (جعلها ربّی حقّاً)
8- در برخورد با واسطه ها و ابزار و وسایل همیشه خدا را اصل و ناظر بدانیم. (با آنکه در زندگی یوسف اسباب و عللی دست به هم دادند که او به این مقام رسید ولی باز می فرماید: (قد احسن بی)
9- در هنگام برخورد با یکدیگر از تلخی های گذشته چیزی نگویید. (احسن بی اذ اخرجنی من السجن) اولین سخن یوسف با پدر شکر خدا بود، نه نقل تلخی ها.
10- با فتوت باشیم و دل مهمان را نیازاریم. (اذ اخرجنی من السجن)
(یوسف علیه السلام بیرون آمدن از زندان را مطرح می کند امّا از چاه و بیرون آمدن از چاه سخن نمی گوید.)
11- جوانمرد و با فتوت باشیم نه اهل عقده و انتقام. یوسف می گوید: (نزغ الشیطان) شیطان وسوسه کرد وگرنه برادرانم بد نیستند.
12- اولیای الهی ورود به زندان و خروج از زندان را در مدار توحید و ربوبیت می دانند. (ربّ السّجن احب) آیات قبل و(احسن بی ربی اذ اخرجنی من السجن)
13- پایان سختی ها، گشایش است. (اخرجنی من السّجن)
14- بادیه نشینی ضرورت است نه ارزش. (احسن بی ربی اذ... جاء بکم من البدو)
15- زندگی والدین در کنار فرزند یک لطف الهی است. (احسن بی اذ... جاء بکم)
16- برادران و اعضای یک خانواده، باید بدانند شیطان به دنبال اختلاف میان آنهاست. (نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی)
17- خود را برتر ندانید. (بینی وبین اخوتی) یوسف نگفت شیطان آنان را فریب داد، می گوید شیطان بین من و آنهارا... یعنی خود را نیز در یک سمت قرار می دهد.
18- کارهای خداوندی همراه با رفق و مدارا و لطف است. (لطیف)
19- همه حوادث تلخ وشیرین براساس علم وحکمت الهی صورت می گیرد. (العلیم الحکیم)