فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 97

(97) قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا کُنَّا خَطِئِینَ
ترجمه: (فرزندان) گفتند: ای پدر! برای گناهانمان (از خداوند) طلب آمرزش کن که براستی ما خطاکار بودیم.
نکته ها:
فرزندان یعقوب موحّد بودند وبه مقام والای پدرشان آگاه بودند؛ (یا ابانا استغفر لنا) آنچه به عنوان «ضلال» به پدر نسبت داده اند، مراد گمراهی در عقیده نیست، بلکه گمراهی در تشخیص و علاقمندی او به یوسف بود.
پیام ها:
1- برای آمرزش گناهان، توسل به اولیای خدا جایز است. (یا ابانا استغفر لنا)

سوره یوسف آیه 98

(98) قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
ترجمه: (یعقوب) گفت: بزودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش می کنم براستی که او، خود آمرزنده و بسیار مهربان است.
نکته ها:
کسانی که در اثر اشتباه به پدر گفتند: (انّ ابانا لفی ضلال مبین) بعد از توجه به اشتباه می گویند: (انّا کنّا خاطئین)
پیام ها:
1- پدر نباید کینه توز باشد ولغزش فرزندان را در دل نگهدارد. (استغفر لکم)
2- برای دعا ساعات خاصی اولویت دارد. (سوف)**در تفاسیر (مجمع البیان - اطیب البیان) می خوانیم که حضرت یعقوب در انتظار شب جمعه یا سحر بود تا برای فرزندانش دعا کند.***
3- لطف خداوند، شامل بزرگترین گناه و گناهکاران نیز می شود. (هو الغفور الرحیم) با اینکه دو نفر از پیامبران الهی مورد آزار و اذیت چندین ساله قرار گرفته اند، باز امید بخشایش از او می رود.
4- دعای پدر در حق فرزندان، اثر خاصی دارد. (سوف استغفر لکم)**روایات زیادی در این مضمون وارد شده است.***
5- به هنگام اقرار خلافکار، او را ملامت نکنید. (هنگامی که گفتند: (انّا کنا خاطئین) ما خطاکار بودیم. پدر گفت: (سوف استغفر لکم))

سوره یوسف آیه 99

(99) فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی یُوسُفَ ءَاوَی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَآءَ اللَّهُ ءَامِنِینَ
ترجمه: پس چون (پدر ومادر وبرادران) بر یوسف وارد شدند، پدر ومادرش را در کنار خویش جای داد وگفت: به خواست خدا با امن و امان داخل مصر شوید.
نکته ها:
نمی دانم این فراز از داستان را چگونه بنویسم! یوسف برای استقبال از والدین خود در بیرون شهر خیمه ای زده و به انتظار ایستاده بود تا آنها را با عزّت و احترام وارد مصر کند؛ (فلما دخلوا علی یوسف... ادخلوا مصر) به طور طبیعی وقتی پدر و مادر و برادران یوسف، خود را برای سفر آماده می کردند، شور و غوغایی در سرزمین کنعان بود.
مردم می دیدند چگونه بعد از سالها، با دریافت خبر خوش سلامت یوسف، در حالی که یعقوب بینایی خود را باز یافته با اشتیاق عزم دیدار فرزند را دارد. آنها نیز خوشحال از احوال این پدر وپسر بودند، مخصوصاً از اینکه یوسف در مصر خزانه دار و حاکم است و در قحط سالی با ارسال غلّه آنها را نیز حمایت کرده است.
با چه شوق و شور و عشقی می توان این قصه را نوشت وتمام نمود!.
از کلمه ی «ابویه» معلوم می شود که مادر یوسف نیز زنده بوده است، ولی سؤالی که خودم نیز به جواب آن پی نبرده ام این است که چرا در سرتاسر داستان نامی از گریه، سوز و ناله های مادرش مطرح نشده و این موضوع مسکوت مانده است؟
در بعضی روایات آمده که یعقوب با اصرار وسوگند از یوسف خواست تا ماجرای خود را بازگو کند. وقتی یوسف شروع به گفتن کرد که برادرانم مرا لب چاه برده و با تهدید پیراهنم را کندند، یعقوب بی هوش شد. چون به هوش آمد، درخواست کرد که ادامه دهد، ولی یوسف گفت: پدر ترا به حق ابراهیم و اسماعیل و اسحاق علیهم السلام مرا از نقل داستان معاف کن! یعقوب پذیرفت.**تفسیر نمونه و مجمع البیان.***
پیام ها:
1- پست و مقام نباید ما را از احترام به والدین غافل کند (ادخلوا مصر)
2- استقبال در بیرون شهر کار نیکویی است. (دخلوا علی یوسف) در بیرون شهر مراسم استقبال بود و خیمه زده بودند.
3- حتی اگر شخص اول کشور نیز خواست از امنیت سرزمین خود سخن بگوید، باید توجه به لطف خداوند داشته باشد. (ان شاء اللَّه)**گروهی از مردم از سنگ های کوه خانه سازی کردند تا در امان باشند ولی قهر خداوند امنیت آنان را به هم زد؛ (و کانوا ینحتون من الجبال بیوتاً امنین فاخذتهم الصیحة مصبحین) (حجر، 83)***
4- در انتخاب محل سکونت مهمترین مسئله امنیت است. (امنین)
5- اگر یوسف ها حاکم باشند، امنیت برقرار خواهد شد. (امنین)