فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 92

(92) قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِینَ
ترجمه: (یوسف) گفت: امروز بر شما توبیخ و ملامتی نیست، خداوند شما را می بخشد و او مهربانترین مهربانان است.
نکته ها:
«تثریب» به معنای توبیخ، گناه شمردن و ملامت زیاد است.
روز فتح مکه مشرکان به کعبه پناهنده شده بودند، عمر گفت: ما امروز انتقام خواهیم گرفت. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: امروز روز مرحمت است و از مشرکان پرسید: گمان شما نسبت به من امروز چیست؟ گفتند: خیر است، تو برادر کریم ما هستی. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: امروز کلام من همان کلام یوسف است؛ (لا تثریب علیکم الیوم) عمر گفت: من از حرف خودم شرمنده شدم.**تفسیر قرطبی.***
علی علیه السلام می فرمایند: «اذا قدرت علی عدوّک فاجعل العفو عنه شکر القدرة علیه» هرگاه بر دشمن خود پیروز شدی شکر آنرا، عفو دشمن قرار بده.**نهج البلاغه کلمات قصار 11.***
در حدیث می خوانیم: دل جوان رقیق تر است. سپس امام این آیه را تلاوت نموده و فرمودند: یوسف چون جوان بود فوری برادران را بخشید.**بحار، ج 12، ص 280.***
پیام ها:
1- سعه صدر، ابزار و وسیله ریاست است. (لاتثریب علیکم الیوم)
2- فتوت را از یوسف بیاموزیم که هم حق خود را بخشید و هم از خداوند طلب آمرزش و عفو می کند. (لاتثریب ... یغفر اللَّه)
3- گذشت و عفو از مردم باید فوری باشد. (الیوم )
4- همین که خلافکار اعتراف کرد بپذیرید واو را خجل نکنید. (انّا کنّا خاطئین. قال لاتثریب علیکم)
5- گذشت خود را به همه اعلام کنید تا دیگران هم سرزنش نکنند. (لاتثریب علیکم)
6- عفو در اوج عزت و قدرت، سیره اولیای خداست. (لاتثریب علیکم الیوم)
7- عفو خداوند شامل کسانی هم که سالها موجب آزار دو پیامبر خدا (یوسف و یعقوب) شده اند، می شود. (ارحم الرّاحمین)
8- آنجا که بنده می بخشد از خداوند که ارحم الراحمین است چه انتظاری جز عفو داریم. (یغفر اللَّه لکم)
9- بخشیدن شرمندگان سیره ی الهی است. (یغفر در قالب مضارع آمده است)
10- گذشت ستم دیدگان از ظالمین، زمینه ساز شمول مغفرت الهی است ولی در آمرزش او به مغفرت و رحمت الهی نیز منوط است. (لا تثریب علیکم... یغفر اللَّه لکم و هو ارحم الراحمین)
11- توصیف خداوند به مغفرت ورحمت (مانند ارحم اراحمین) از آداب دعا و استغفار است.

سوره یوسف آیه 93

(93) اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ
ترجمه: (یوسف گفت:) این پیراهن مرا ببرید و آنرا بر صورت پدرم بیفکنید (تا) بینا شود و همه کسان خود را نزد من بیاورید.
نکته ها:
در داستان حضرت یوسف پیراهن او در چند جا مطرح شده است؛
الف: (و جاؤا علی قمیصه بدم کذب) برادران پیراهن یوسف را با خون دروغین آغشته کرده و نزد پدر بردند که گرگ یوسف را خورد.
ب: (قدّ قمیصه من دبر) پیراهن از پشت پاره و سبب کشف جرم و مجرم شد.
ج: (اذهبوا بقمیصی) پیراهن موجب شفای یعقوب نابینا می شود.
اگر پیراهنی که جوار یوسف است نابینا را بینا می کند پس در تبرک به مرقد و صحن و سرا و درب و دیوار و پارچه و هر چیز دیگری که در جوار اولیای خدا باشد امید شفاست.
تا اینجا مرحله شناسایی یوسف، عذرخواهی از او وعفو وگذشت یوسف و طلب عفو الهی، طی شده است ولی هنوز نابینایی پدر که از آثار جرم برادران است، وجود دارد. در این آیه راه حل این مشکل ارائه می شود. ضمناً در روایت آمده است که یوسف گفت: کسی پیراهن مرا برای پدر ببرد که پیراهن خونی مرا پیش او برده بود تا همانگونه که پدر را دل آزرده کرده با این پیراهن دلشاد سازد.
در روایات آمده است: یوسف برادران خود را هر روز و شب سر سفره خود می نشاند و آنها احساس شرمندگی می کردند. به یوسف پیغام دادند که سفره ما جدا باشد چون چهره تو ما را شرمنده می کند!. یوسف پاسخ داد: امّا من افتخار می کنم که در کنار شما باشم و با شما غذا بخورم. روزگاری مردم که مرا می دیدند، می گفتند: «سبحان من بلّغ عبداً بیع بعشرین درهماً ما بلغ» منزه است خداوندی که برده ی بیست درهمی را به عزّت رساند. امّا امروز وجود شما برای من عزّت است. حالا مردم می دانند که من برده و بی اصل و نسب نبوده ام. من برادرانی مثل شما و پدری همانند یعقوب داشته ام، ولی غریب افتاده بودم.**فخر رازی، ج 18، ص 206 به نقل از تفسیرنمونه. ***(اللَّه اکبر از این فتوت و جوانمردی)
خاطره: نقل شده است وقتی مرحوم آیت اللَّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی که برای معالجه از اراک به سمت تهران حرکت کرده بود، شبی در قم ماندند. مردم از او تقاضا کردند که حوزه علمیه خود را از اراک به قم منتقل کند، چون قم حرم اهل بیت و مدفن حضرت معصومه علیهاالسلام است. ایشان استخاره کردند و این آیه آمد: (واتونی باهلکم اجمعین)
پیام ها:
1- تبرّک به اشیایی که مربوط به اولیای خداست، جایز است.(اذهبوا بقمیصی) (پیراهن یوسف چشم کور را بینا می کند)
2- کسی که با هوی و هوس مبارزه کند حتی لباسش نیز از مقدسات می شود.(بقمیصی)
3- حزن و شادی در نور چشم اثر دارد. (و ابیضت عیناه من الحزن ... یات بصیراً) شاید به همین دلیل فرزند خوب را «قرةالعین» نامیده اند. (البته اگر نخواهیم از بُعد معجزه بررسی کنیم.)
4- در معجزه وکرامت، سن وسال شرط نیست. (پیراهن فرزند، پدر را بینا می کند)
5- یوسف علم غیب داشت وگرنه از کجا می دانست که پیراهن، پدر را بینا می کند. (یات بصیراً)
6- فرزندان متمکن، بستگان ضعیف مخصوصاً والدین سالمند را تحت پوشش ببرند. (و اتونی باهلکم اجمعین)
7- شرایط اجتماعی در عمل به وظیفه اثر دارد. (واتونی باهلکم اجمعین) (صله رحم یوسف در آن شرایط به نوعی بود که باید فامیل به مصر بیایند.)
8- رسیدگی به بستگان با حفظ حقوق سایر مردم لازم است.(اتونی باهلکم)
9- تغییر مسکن و هجرت آثار زیادی دارد از جمله خاطرات غم انگیز را دگرگون می کند (واتونی باهلکم اجمعین)
10- برای کسانی که زجر فراق کشیده اند باید به فکر رفاه بود. (اجمعین) دیگر یعقوب تاب فراق ندارد.
11- بهترین لطف آن است که همه را شامل شود. (اجمعین)

سوره یوسف آیه 94

(94) وَلَمَّافَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلَا أَن تُفَنِّدُونِ
ترجمه: وچون کاروان (از مصر به سوی کنعان محل زندگی یعقوب) رهسپار شد، پدرشان گفت: همانا من بوی یوسف را می یابم، البته اگر مرا کم خرد ندانید.
نکته ها:
«فَصلت» یعنی فاصله گرفت. و «فَصَلت العیر» یعنی کاروان از مصر فاصله گرفت. «تُفندون» از ریشه «فَنَد» به معنی ناتوانی فکر و سفاهت است.
یعقوب نگران بود که اطرافیانش نسبت بی خردی به او دهند و فرمود: «لولا ان تفندون» ولی با کمال تأسف اطرافیان و بعضی اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این نسبت را به حضرت دادند آنجا که در آستانه رحلت فرمود: قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی بگویم و ثبت شود که اگر به آن عمل کنید هرگز گمراه نشوید! یکی گفت: «انّ الرجل لیهجر» پیامبر هزیان می گوید و نگذاشتند چیزی نوشته شود.
«انّی لاجد ریح یوسف» هیچ مانعی ندارد همانگونه که انبیا وحی را درک می کنند و ما آن را درک نمی کنیم، در بقیه امور نیز چیزی را بیابند که ما نمی یابیم. مگر در جنگ خندق رسول اکرم صلی الله علیه و آله موقع کلنگ زدن از جهش برقی از سنگی نفرمود: در این برق سقوط امپراطوری ها را دیدم؟ اما بعضی از افراد ضعیف الایمان گفتند: پیامبر از ترس خود، دور شهر خندق می کند ولی در گفتار با هر کلنگی، از سقوط یک رژیم و حکومتی و پیروزی خود وعده می دهد!
در شرح نهج البلاغه آیةاللَّه خویی(ره) آمده: برای امام عمود نوری است که چون خداوند اراده کند، امام با نگاه به آن، آینده را می بیند وگاهی نیز مثل مردم عادی است.** تفسیر نمونه.***
زمصر بوی پیراهن شنیدی - چرا در چاه کنعانش ندیدی
بگفت احوال ما برق جهان است - گهی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اَعلی نشیینم - گهی تا پشت پای خود نبینیم
شاید مراد از «بوی یوسف» خبر تازه ای از یوسف باشد.
این مسئله امروز در دنیای علم به نام «تله پاتی» یعنی انتقال فکر از نقاط دور دست، مشهور شده و به عنوان یک مسئله مسلّم علمی در آمده است. یعنی کسانی که پیوند نزدیکی با هم دارند و یا دارای قدرت روحی خاص هستند، همینکه مسئله ای در گوشه ای از جهان برای شخصی پیش می آید او نیز در گوشه ای دیگر از جهان آنرا در می یابد.
شخصی از امام باقر علیه السلام سؤال کرد: گاهی بدون جهت قلبم را غم فرا می گیرد، به نوعی که اطرافیان می فهمند. امام فرمود: مسلمانان در آفرینش از یک حقیقت و طینت هستند، همینکه حادثه ی تلخی برای یکی از آنان اتفاق بیافتد، دیگری در سرزمین و منطقه ای دیگر غمناک می شود.
اگر موضوع دریافت واستشمام بوی یوسف علیه السلام را مربوط به قوای شامّه بدانیم، باید به عنوان یک امر خارق العاده ومعجزه پذیرفت که یعقوب بویی را از دور استشمام می کند.
خاطره: در ایام تجاوز عراق به جمهوری اسلامی ایران که مردم به فرمان امام خمینی در جبهه های غرب و جنوب حاضر بودند، بنده نیز در خدمت آیةاللَّه اشرفی اصفهانی که حدود نود سال داشت در عملیات «مسلم بن عقیل» بودم. ایشان بارها در شب حمله به من فرمود: من بوی بهشت را می یابم. ولی من هرچه بو کشیدم چیزی نیافتم!.
آری کسی که نودسال در علم و تقوی و زهد و تهجّد بوده، می تواند احساسی داشته باشد که دیگران نداشته باشند. همانگونه که پیشگویی ایشان که گفتند: من چهارمین شهید محراب خواهم بود، عملی شد!.**منافقان در فاصله ی یکی دو سال آیة اللَّه مدنی، صدوقی و دستغیب را در نماز جمعه یا مسیر رفتن به نماز جمعه، با نارنجک قطعه قطعه نمودند.***
به هر حال ممکن است مراد از بوی بهشت، یک بوی عرفانی باشد. نظیر شیرینی مناجات که یک مزه معنوی است. و ممکن است بوی طبیعی باشد، لکن هر شامه ای لایق استمشام آن نیست. نظیر امواج رادیویی که در فضاست، لکن هر رادیویی تمام آنها را نمی گیرد.
پیام ها:
1- انسان با صفای باطن می تواند حقایق معنوی را درک کند. (لاَجد ریح یوسف)
ولی درک حقایق محدود است، اینگونه نیست که آنان در هر مکان و زمان بتوانند هرچه را دریابند و لذا بوی پیراهن را بعد از فاصله کاروان دریافت نمود. (فصلت العیر)
2- اگر خود حقایقی را درک نمی کنیم، مقام دیگران را انکار نکنیم. (لولا تفندون)
3- زندگانی عالمان در میان نادانان، رنج آور و مشکل است. (لولا تفندون)