فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 88

(88) فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَیْهِ قَالُواْ یَأَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَعَةٍ مُّزْجَةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقَ عَلَیْنَآ إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ
ترجمه: پس هنگامی که (مجدداً) بر یوسف وارد شدند، گفتند: ای عزیز قحطی، ما و خاندان ما را فراگرفته و (برای خرید گندم) بهای اندکی با خود آورده ایم (اما شما کاری به پول اندک ما نداشته باش) سهم ما را به طور کامل وفا کن و بر ما بخشش نما، زیرا که خداوند کریمان و بخشندگان را پاداش می دهد.
نکته ها:
«بضاعت» به مالی گویند که عنوان «بها» به خود بگیرید. «مُزجاة» از ریشه «ازجاء» به معنای طرد کردن است. از آنجایی که فروشندگان بهای کم را برمی گردانند «بضاعت مزجاة» گفته شده است.
برخی از مفسران گفته اند: مراد از «تصدّق علینا» درخواست بازگرداندن بنیامین است.
در روایات آمده که یعقوب نامه ای برای یوسف نوشت که محتوای آن: تجلیل از یوسف، بیان قحطی کنعان، تقاضای آزادی بنیامین وتبرئه فرزندان از سرقت بود و به همراه فرزندان برای یوسف فرستاد. وقتی یوسف مقابل برادران نامه را خواند، بوسید وبر چشم گذاشت وگریه ای کرد که قطرات اشک بر لباسش نشست.
برادران که هنوز یوسف را نمی شناختند شگفت زده بودند که این همه احترام به پدر ما برای چیست؟ کم کم برق امیدی در دل آنها روشن شد. خنده یوسف را چون دیدند، با خود گفتند نکند او یوسف باشد.**تفسیر نمونه.***
پیام ها:
1- برای یعقوب یوسف مطرح است (فتحسسوا من یوسف) ولی برای فرزندان گندم (فاوف لنا الکیل)
2- برای درخواست کمک و مساعدت، فرهنگ خاصّی لازم است:
- تجلیل از کمک کننده. (ایّها العزیز)
- بیان حال و نیاز خود. (مسّنا و اهلنا الضّر)
- کمبود بودجه (فقر مالی). (بضاعة مزجاة)
- ایجاد انگیزه در کمک کننده. (فتصدق علینا انّ اللَّه یجزی المتصدّقین)
3- تحقیر کنندگان، روزی تحقیر می شوند.
فرزندانی که با غرور می گفتند: (نحن عصبة) ما قوی هستیم، (سرق اخ له من قبل) برادر ما دزد بود، (ان ابانا لفی ضلال) پدر ما درگمراهی است، امروز با حقارت می گویند: (مسنّا واهلنا الضرّ)
4- فقر و نیاز انسان را ذلیل می کند.(مسّنا و اهلنا الضر)
آنچه شیران را کند روبَه مزاج - احتیاج است احتیاج است احتیاج.

سوره یوسف آیه 89

(89) قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِیُوسُفَ وَأَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جَهِلُونَ
ترجمه: (یوسف) گفت: آیا دانستید با یوسف وبرادرش چه کردید آنگاه که نادان بودید.
نکته ها:
در یک سؤال ممکن است اهداف گوناگونی نهفته باشد، اهدافی مثبت و سازنده و یا منفی و آزاردهنده، سؤال یوسف که پرسید آیا می دانید با یوسف و برادرش چه کردید؟، ممکن است برای این باشد که من ماجرا را می دانم. یا اینکه ممکن است هدف از سؤال این باشد که کار بدی کردید، توبه کنید و ممکن است هدفش تشفّی خاطر بنیامین باشد که در جلسه حضور دارد و ممکن است هدفش سرزنش و توبیخ و ملامت یا به رخ کشیدن عزت خود و یا سرزنش به اینکه با این همه جنایت چرا امید تصدّق دارید؟
در میان غرض هایی که مطرح شد؛ سه مورد اوّل با مقام یوسف سازگاری دارد ولی باقی موارد با فتوّت و کرامتی که آیات بعد از یوسف گزارش می کند همخوانی ندارند. او علیرغم اینکه نسبت دزدی شنید، چیزی نگفت و سرانجامِ کار به برادران گفت: (لاتثریب علیکم الیوم)
جهل تنها به معنای ندانستن نیست. بلکه غلبه هوسها نوعی بی توجهی است. انسان گناهکار هر چند عالم باشد، جاهل است چون توجه ندارد و آتش دوزخ را برای خود می خرد.
پیام ها:
1- فتوت در آن است که جزئیات خلاف مطرح نشود.(ما فعلتم)
2- فتوت در آن است که راه عذر به خطاکار تلقین شود.(اذا انتم جاهلون)

سوره یوسف آیه 90

(90) قَالُواْ أَءِنَّکَ لَأَنتَ یُوسُفَ قَالَ أَنَاْ یُوسُفُ وَهَذَآ أَخِی قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَآ إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
ترجمه: گفتند: آیا تو خود (همان) یوسفی؟ گفت: (آری) من یوسفم و این برادر من است. به تحقیق خداوند بر ما منت گذاشت. زیرا که هر کس تقوا و صبر پیشه کند پس همانا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند.
نکته ها:
هر چه زمان گذشت، برادران مبهوت تر شدند که چرا عزیز مصر در برابر نامه ی پدرشان گریه کرد!؟ عزیز از کجا ماجرای یوسف را می داند؟ راستی قیافه او به یوسف شباهت زیادی دارد! نکند او یوسف باشد، چه بهتر که از خودش بپرسیم. اگر یوسف نبود به ما دیوانه نمی گویند؟ واگر یوسف بود از شرمندگی چه می کنیم؟ هیجان سراسر وجود برادران را گرفته بود. بالاخره طلسم سکوت را با سؤالِ آیا تو یوسفی، شکستند. در اینجا چه صحنه ای پیش آمد؟ و کدام نقاش می تواند سیمایی از شرمندگی و شادی و گریه و در آغوش کشیدن را تصویر کند؟ خدا می داند و بس.
باید شرایط طوری فراهم شود که مردم سؤال کنند و برای رشد و تربیت انگیزه آنان را بالا برد. در برادران یوسف دائماً انگیزه برای جستجو و سؤال زیاد می شد. با خود می گفتند: چرا اصرار داشت بنیامین را به همراه خود بیاوریم؟ چرا پیمانه در بار ما پیدا شد؟ چرا پول ما را در نوبت اوّل برگرداند؟ او از کجا داستان یوسف را می داند؟ نکند دیگر به ما غلّه ندهد؟ وقتی این هیجانات در روح آنها اوج گرفت، پرسیدند: آیا تو یوسف هستی؟ گفت: بله....
امام صادق علیه السلام فرمودند: به تحقیق در حضرت قائم علیه السلام سنتی از یوسف است... مردم حضرت رانمی شناسند تا اینکه خداوند اذن دهد که خود را معرفی کند.**بحار، ج 12، ص 283.***
پیام ها:
1- گذشت تاریخ وحوادث، شناخت ها را تغییر می دهد. (ءانّک لانت یوسف)
2- گرچه منت از مردم تلخ است، ولی منت خدا شیرین است. (منّ اللَّه علینا)
3- اولیای خداوند همه نعمتها را از او می دانند. (منّ اللَّه علینا)
4- صبر و تقوی، زمینه عزّت است. (من یتق و یصبر فانّ اللَّه لایضیع ...)
5- لطف خدا حکیمانه وبر طبق ملاکها ومعیارهاست. (من یتق ویصبر فانّ اللَّه...)
6- کسی لایق زمامداری وحکومت است که در برابر حوادث، حسادتها، شهوتها، تحقیرها، زندان ها، تبلیغات سوء و... امتحان داده باشد. (من یتق و یصبر...)
7- از حساس ترین اوقات برای تبلیغ استفاده کنید. (موقعی که برادران از کار خود شرمنده وآماده پذیرش سخن یوسف می باشند می گوید: (من یتق ویصبر ...))
8- یکی از سنت های الهی، حکومت صالحان است. (لانضیع اجر المحسنین)