فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 83

(83) قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَی اللَّهُ أَن یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ
ترجمه: (یعقوب) گفت: (این چنین نیست) بلکه (بار دیگر) نفس شما (با نسبت دزدی به یوسف یا تعیین کیفر گروگان گیری) مسئله را برای شما آراسته است پس صبری نیکو (لازم است) امید است که خداوند همه برادران را با هم نزد من آورد چرا که او قطعاً آگاه و حکیم است
نکته ها:
وقتی برادران پیراهن آغشته به خون یوسف را با ظاهری غمگین و گریان حضور پدر آوردند و گفتند: که یوسف را گرگ خورد. حضرت یعقوب گفت: «بل سولت لکم انفسکم» یعنی نفس شما این کار را در چشم شما زیبا جلوه داده است و من صبر جمیل می کنم. در اینجا نیز که دو فرزندش (بنیامین و پسر بزرگتر) از او جدا شده اند همین جمله را تکرار می کند. شاید این سؤال مطرح شود در ماجرای یوسف برادران توطئه و خیانت کردند ولی در ماجرای بنیامین این مسایل نبود، پس چرا کلام یعقوب در هر دو مورد یک لحن و یک عبارت است؟ «بل سوّلت لکم انفسکم فصبر جمیل»
در تفسیرالمیزان پاسخ آن آمده که: «یعقوب می خواهد بگوید دوری این دو برادر نیز دنباله حرکت قبلی شما نسبت به یوسف است. یعنی تمام این صحنه ها دنباله و نتیجه ی همان کار زشت شماست» ولی ممکن است گفته شود که مراد یعقوب این است که شما در اینجا هم خیال می کنید که بی تقصیرید و کارتان خوب بوده است، ولی شما مقصّرید زیرا:
اولاً: چرا با دیدن پیمانه در بار برادرتان او را سارق دانستید؟ شاید کس دیگری این پیمانه را در بار گذاشته بود؟ ثانیاً: چرا زود برگشتید؟ باید تحقیق می کردید. ثالثاً چرا کیفر سارق را گروگان قرار دادید؟**تفسیر نمونه.*** **امّا سخن صاحب المیزان مناسبتر است چون پیدا شدن پیمانه در بار بنیامین برای عموم مردم سبب علم به دزدی می شود و ماندن برادر بزرگتر در مصر نیز برای پیگیری کار یا جلب عواطف و رحم بود و کیفری هم که ذکر شده مجازات سارق در منطقه آنان بوده است بنابراین در هیچ یک از سه مسئله جلوه نفسانی نبود تا گفته شود (بل سولت لکم انفسکم).***
صبر گاهی از ناچاری و بیچارگی است، چنانکه اهل دوزخ می گویند: (سواء اصبرنا ام جزعنا) صبر کردن و یا جزع کردن برای نجات ما اثری ندارد. و گاهی صبر آگاهانه و داوطلبانه و تسلیم رضای خداوند است که چهره این صبر در هر جایی با یک عنوان مطرح است؛ صبر در میدان جهاد، شجاعت است. صبر در دنیا، زهد است. صبر در برابر گناه، تقواست. صبر در برابر شهوت، عفّت است و صبر در برابر مال حرام، ورع است.
پیام ها:
1- نفس برای توجیه گناه، کارهای زشت را در نظر انسان زیبا جلوه می دهد. (سولت لکم انفسکم)**شیطان نیز این دسیسه را بکار می برد؛ (زیّن لهم الشیطان اعمالهم) انعام، 43. و همانگونه که زرق و برق دنیا نیز این زیبانمایی را دارد (حتی اذا اخذت الارض زخرفها وازّینت) یونس، 24.***
2- صبر شیوه ی مردان خداست و صبر جمیل صبری است که در آن سخنی بر خلاف تسلیم و رضای خداوند گفته نشود.**تفسیر نورالثقلین. ***(فصبر جمیل)
3- هرگز از قدرت خدا مأیوس نشوید. (عسی اللَّه ان یاتینی بهم)
4- یعقوب به زنده بودن سه فرزندش (یوسف، بنیامین، برادر بزرگتر) یقین داشت و به ملاقاتشان امیدوار بود. (ان یاتینی بهم)
5- برای قدرت الهی حل مشکلات تازه و کهنه، یکسان است. خداوند می تواند یوسف دیروز و برادر امروز شما را یکجا دورهم گرد آورد. (جمیعاً)
6- مؤمن حوادث تلخ را نیز از حکمت خداوند می داند. (الحکیم)
7- باور وتوجه به عالمانه وحکیمانه بودن افعال الهی، آدمی را به صبر و شکیبایی در حوادث دشوار وادار می کند. (فصبر جمیل - انه هو العلیم الحکیم)

سوره یوسف آیه 84

(84) وَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَقَالَ یَأَسَفَی عَلَی یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ
ترجمه: یعقوب از برادران روی گرداند و گفت: ای دریغا بر یوسف، پس اندوه خود را فرو می خورد (تا آنکه) دو چشمش از اندوه سفید (و نابینا) شد.
نکته ها:
کلمه «اسف» به معنای حزن و اندوه همراه با غضب است. یعقوب بر چشم گریه، و بر زبان «یا اسفا» و در دل حزن داشت.
در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: پدرم علی بن الحسین علیهماالسلام بیست سال بعد از حادثه کربلا به هر مناسبتی گریه می کرد. سؤال کردند چرا این همه گریه می کنید؟ فرمود: یعقوب یازده پسر داشت یکی غائب شد، با اینکه زنده بود، از گریه چشمانش را از دست داد، ولی من در برابر چشمان خود دیدم پدر و برادرها و هفده نفر از خاندان نبوت شهید شدند، چگونه گریه نکنم؟
پیام ها:
1- حسد ورزی، یک عمر تحقیر به همراه دارد. (و تولّی عنهم)
2- آنها می خواستند با حذف یوسف خود محبوب پدر شوند؛ «یخل لکم وجه ابیکم» ولی حسادت، قهر پدر را شامل حال آنها کرد. (تولی عنهم)
3- غصه و گریه، گاهی موجب نابینایی می شود. (و ابیضّت عیناه من الحزن)
4- گریه و غم، منافاتی با کظم و صبر ندارد. (یااسفی، کظیم، صبرٌ جمیل)
5- یعقوب می دانست که ظلم بر فرزند دیگر نشده بلکه ظلم به یوسف شده است. (وا اسفا علی یوسف)
6- ندبه و گریه و سوز و عشق، نیاز به شناخت دارد. (یعقوب آشنا به یوسف است که از سوز نابینا می شود.)
7- اهمیت مصائب، بر محور شخصیت افراد است. (ظلم به یوسف با ظلم به دیگران فرق دارد، نام یوسف برده می شود نه دو برادر دیگر)
8- گریه و غم و اندوه در فراق عزیزان جایز است. (وابیضت عیناه من الحزن)

سوره یوسف آیه 85

(85) قَالُواْ تَاللَّهِ تَفْتَؤُاْ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضَاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَلِکِینَ
ترجمه: (فرزندان یعقوب به پدرشان) گفتند: به خدا سوگند تو پیوسته یوسف را یاد می کنی تا آنکه بیمار و لاغر شوی و (یا مشرف به مرگ و) از بین بروی.
نکته ها:
کلمه «حَرَض» به شخصی گویند که عشق یا حزن او را فرسوده کرده باشد.
پیام ها:
1- یوسف ها همواره باید در یادها باشند. (تفتؤا تذکر یوسف) (اولیای خدا در دعای ندبه یوسف زمان را صدا می زنند و گریه می کنند.)
2- عشق های مقدس و آه های ملکوتی ارزش دارد. (تذکر یوسف حتی تکون حرضاً) (یاد اولیای خدا، یادکرد خداست.)**یعقوب سوزی دارد که افراد عادی آنرا درک نمی کنند. (به روضه و مصیبت خرده نگیریم)***
3- مسایل روحی وروانی در جسم اثر می گذارد. (حرضاً اوتکون من الهالکین) (فراق می تواند انسان را بشکند و یا بکشد تا چه رسد به داغ و مصیبت)
4- حساب عاطفه پدری از علاقه های عادی جداست. (تکون من الهالکین)