فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 67

(67) وَقَالَ یَبَنِیَّ لَا تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَ حِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَ بٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَ مَآ أُغْنِی عَنکُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَیْ ءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَّکَلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ
ترجمه: و (یعقوب) گفت: ای پسران من (چون به مصر رسیدید همه) از یک دروازه (به شهر) وارد نشوید (تا توجه مردم به شما جلب نشود) بلکه از دروازه های مختلف وارد شوید و (بدانید من با این سفارش) نمی توانم چیزی از (مقدرات) خدا را از شما دور کنم. فرمان جز برای خدا نیست، تنها بر او توکل می کنم و همه توکل کنندگان (نیز) باید بر او توکل نمایند.
پیام ها:
1- عاطفه پدری حتی نسبت به فرزندان خطاکار از بین نمی رود.(یا بنّی)
2- چاره اندیشی وتدبیر برای حفظ سلامت فرزندان لازم است. (یابنیّ لاتدخلوا..)
3- از بهترین زمان های موعظه، پندهایی است که در آستانه سفر گفته می شود. یعقوب در آستانه سفر گفت: (یا بنیّ لاتدخلوا من باب واحد)**در روایاتی نیز به موعظه در آستانه ی سفر اشاره دارد.***
4- جلو حساسیت ها و سوءظن ها و چشم زخم ها را بگیرید، ورود گروهی جوان به منطقه ی بیگانه عامل سوءظن و سعایت است. (لاتدخلوا من باب واحد)
5- لطف و قدرت خداوند را منحصر در انتخاب یک راه نپندارید. دست او باز است و می تواند از هر طریقی شما را مدد رساند. (لاتدخلوا من باب واحد)**در روایات می خوانیم: تجار تمام ثروت خود را در یک راه سرمایه گزاری نکنند تا اگر راهی بسته شد راه های دیگر باز باشد.***
6- هم احتیاط و محاسبه لازم است (لاتدخلوا...) و هم توکل به خداوند ضروری است. (علیه توکلت )
7- مدیر خوب باید علاوه بر برنامه ریزی حساب احتمالات را بکند، زیرا انسان در اداره ی امور خود مستقل نیست، یعنی با همه محاسبات و دقت ها باز هم دست خدا باز است و تضمینی برای انجام صددرصد محاسبات ما نیست. (وما اُغنی عنکم من اللَّه من شی ء)
8- به غیر خدا توکل نکنید. (علیه توکلت) چرا که او به تنهایی کفایت می کند (وکفی باللَّه وکیلا)**نساء، 81.*** و او بهترین وکیل است (نعم الوکیل)**آل عمران، 173.***
9- یعقوب هم خود توکل کرد و هم دیگران را با امر به توکل تشویق نمود. (توکلت... فلیتوکل...)
10- در برابر مقدّرات حتمی خدا، چاره ای جز تسلیم نیست. (ما اغنی عنکم من اللَّه من شی ء)
11- حاکم مطلق هستی خداست.(ان الحکم الاّ للَّه)

سوره یوسف آیه 68

(68) وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا کَانَ یُغْنِی عَنْهُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَیْ ءٍ إِلَّا حَاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضَهَا وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَهُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ
ترجمه: و چون از همانجا که پدرشان دستورشان داده بود وارد (مصر) شدند، این کار در برابر اراده خداوند هیچ سودشان نبخشید جز آنکه نیازی در دل یعقوب بود که عملی شد (تنها اثر ورود از چند دروازه حفظ از چشم زخم و رسیدن برادران، به خصوص بنیامین به یوسف بود که عملی شد و اثر دیگری نداشت) و البته (یعقوب) بخاطر آنچه به او آموزش که به او داده بودیم دارای علمی (فراوان) بود ولی بیشتر مردم آگاه نیستند.
نکته ها:
در اینکه آرزوی درونی و حاجت یعقوب که برآورده شد چه بوده است احتمالاتی وجود دارد:
1- رسیدن بنیامین به یوسف و خارج شدن یوسف از تنهایی، هر چند به صورت اتهام سرقت باشد.
2- سرعت بخشیدن به وصال پدر و پسر که در آینده به آن اشاره خواهد شد.
3- انجام وظیفه بدون آنکه ضامن نتیجه ی آن باشد. حاجت یعقوب آن است که در مقدمات کار کوتاهی نشود و از یک در وارد نشوند، ولی آنچه خواهد شد به دست خداوند است.
پیام ها:
1- تجربه های تلخ، انسان را باادب می کند و سخنان بزرگان را می پذیرد. (دخلوا من حیث امرهم ابوهم)
2- اگر از بی ادبی افراد گفتید، از ادب آنان نیز بگویید. (دخلوا ... ابوهم) (اگر برادران قبلاً نسبت ضلالت به پدر می دادند امروز تسلیم امر پدر شدند)
3- محاسبات و دقتّ و برنامه ریزی ها با وجود اراده ی الهی کارساز است، آنجا که نخواهد کارساز نیست. (ما کان یغنی عنهم من اللَّه من شی ء)
4- یعقوب بر مطالب و اسراری آگاه بود که مصلحت نمی دانست بازگو کند. (حاجة فی نفس یعقوب)
5- دعا وحاجت اولیای خدا مستجاب می شود. (حاجة فی نفس یعقوب قضاها)
6- علم انبیا از جانب خداوند است. (علّمناه)
7- بیشتر مردم به اسباب و علل چشم می دوزند و از حاکمیت خداوند و لزوم توکل بر او ناآگاهند. (اکثر الناس لا یعلمون)

سوره یوسف آیه 69

(69) وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی یُوسُفَ ءَاوَی إِلَیْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنَّی أَنَاْ أَخُوکَ فَلَاتَبْتَئِسْ بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ
ترجمه: وقتی (برادران) بر یوسف وارد شدند، او برادرش (بنیامین) را در نزد خود جای داده گفت: همانا من برادر تو هستم پس از آنچه برادران انجام داده اند اندوهگین مباش.
نکته ها:
در تفاسیر آمده است که وقتی فرزندان یعقوب علیه السلام وارد مصر شدند، یوسف میزبان آنان شد و برای هر دو نفر، یک طبق غذا مقرر کرد. بنیامین در آخر تنها ماند. یوسف او را در کنار خود نشاند وآنگاه برای هر دو نفر اتاقی قرار داد و باز بنیامین را هم اتاق خویش ساخت. بنیامین از بی وفایی های برادران و جنایتی که درباره یوسف در سالهای قبل کرده بودند، سخن گفت. در اینجا بود که کاسه ی صبر یوسف لبریز شد و گفت: نگران مباش من همان یوسفم و چنان با تأکید گفت: «انّی انا اخوک» که جایی برای احتمال این سخن که «من جای برادرت باشم» نگذارد.
در مورد جمله ی (فلاتبتئس بماکانوا یعملون) دو معنی احتمال داده می شود: یا از عملکرد گذشته ی برادران اندوهگین مباش، یا از برنامه ای که غلامان برای نگاهداری تو دارند و پیمانه را در بار تو خواهند گذاشت تا در پیش من بمانی، نگران مباش.


پیام ها:
1- برادرانی که دیروز به قدرت خود می بالیدند؛ «نحن عصبة» ما گروه قوی هستیم. اکنون باید برای تهیه آذوقه، با کمال تواضع آستانه یوسف را ببوسند. (دخلوا علی)
2- کلامها، طبقه بندی ومحرمانه وعلنی دارد. یوسف تنها به صورت محرمانه به بنیامین گفت: (إنّی أنا أخوک)**هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.***
3- در بعضی امور تنها خواص را باید در جریان گذاشت. (فلا تبتئس)
4- هرگاه به نعمتی رسیدید تلخکامی های گذشته را فراموش کنید. (یوسف و بنیامین به دیدار هم رسیدند پس نگرانی های قبلی را باید فراموش کرد)(فلاتبتئس...)
5- قبل از اجرای طرح ونقشه باید بی گناه از نظر روحی آماده وتوجیه باشد. (به بنیامین گفته شد که به نام سارق تورا نگاه می داریم نگران مباش) (فلاتبتئس)