فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 53

(53) وَمَآ أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ
ترجمه: و من نفس خود را تبرئه نمی کنم، چرا که نفس آدمی بدون شک همواره به بدی امر می کند، مگر آن که پروردگارم رحم کند که همانا پروردگار من آمرزنده ی مهربان است.
نکته ها:
در قرآن برای نفس، حالاتی بیان شده که به بعضی از آن اشاره می شود؛
1- نفس امّاره که انسان را به سوی زشتی ها سوق می دهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان یکباره سقوط می کند.
2- نفس لوّامه، حالتی است که انسان خلافکار خود را ملامت و سرزنش می کند و اقدام به توبه و عذرخواهی می کند. و در سوره قیامت از آن یاد شده است.
3- نفس مطمئنّه، حالتی است که تنها انبیا و اولیا وتربیت شدگان واقعی آنان، دارند ودر هر وسوسه وحادثه ای پیروزمندانه بیرون می آیند ودلبسته ی خدایند.
یوسف علیه السلام عدم خیانت و سربلندی خود را در این آزمایش مرهون لطف و رحم خداوند می داند وبه عنوان یک انسان که دارای طبیعت انسانی است خود را تبرئه نمی کند.
در روایات متعدد خطرات نفس و تبرئه آن و رضایت از نفس مطرح شده و راضی بودن از نفس را نشانه ی فساد عقل و بزرگترین دام شیطان دانسته اند.**غررالحکم.***
پیام ها:
1- هرگز خود را به پاکی مستائید و تبرئه نکنید. (ما اُبرّی نفسی)
2- انسان به طور طبیعی وغریزی، اگر در مدار لطف حق قرار نگیرد، گرایش منفی دارد.**امام سجاد علیه السلام در مناجات شاکّین برای نفس 15 خطر بیان فرموده که توجه به آن مفید است.*** (لامّارة بالسّوء)
3- یوسف تحت تربیت مخصوص خداست. کلمه (ربّی) تکرار شده است.
4- تنها رحمت او مایه نجات است. اگر انسان به حال خود رها شود، سقوط می کند. (الاّ ما رحم)
5- نفس خواهش خود را تکرار می کند تا گرفتارت کند. (لامّارة)
6- خطر هوای نفس جدّی است به آن ساده ننگرید. (انّ النفس لامّارة بالسوء)**در این آیه، چهار نوع تأکید بکار رفته است. (انّ لام تأکید - صیغه مبالغه - جمله اسمیه)***
7- علیرغم تمام خطرات، از رحمت او مأیوس نشوید. (غفور رحیم)
8- شرط کمال آن است که حتی اگر همه مردم او را کامل بدانند او خود را کامل نداند. در ماجرای حضرت یوسف علیه السلام برادران، همسر عزیز مصر، شاهد، پادشاه، شیطان، زندانیان همه گواهی به کمال او می دهند ولی خودش می گوید: (ما اُبَری نفسی)
9- بخشودگی، مقدمه ی دریافت رحمت الهی است. اول می فرماید: (غفور) بعد می فرماید: (رحیم)
10- انبیا با آنکه معصومند، اما غرائز انسانی دارند. (انّ النفس لامّارةبالسوء)
11- مربّی باید رحمت و بخشش داشته باشد.(انّ ربی غفور رحیم)

سوره یوسف آیه 54

(54) وَ قَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمَّا کَلَّمَهُ قَالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنَا مَکِینٌ أَمِینٌ
ترجمه: و پادشاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا وی را (مشاور) مخصوص خود قرار دهم. پس چون با او گفتگو نمود، به او گفت: همانا تو امروز نزد ما دارای منزلتی بزرگ و فردی امین هستی.
نکته ها:
در «لسان العرب» آمده: هرگاه انسان کسی را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خویش او را مداخله دهد گفته می شود «استخلصه»
یوسف وقتی از زندان آزاد می شود بر در زندان جملاتی چند می نویسد که سیمای زندان در آن جملات به تصویر کشیده شده است:
«هذا قبور الاحیاء، بیت الاحزان، تجربة الاصدقاء و شماتة الاعداء» یعنی؛ زندان گورستان زندگان، خانه غمها، محل آزمودن دوستان وشماتت دشمنان است**تفسیر مجمع البیان.***.
پادشاه وقتی پی به صداقت و امانت یوسف می برد و در او خیانتی نمی یابد او را برای خود برمی گزیند. اگر خداوند از بنده خیانت نبیند چه خواهد کرد!؟ حتماً او را برای خود بر خواهد گزید که قرآن درباره ی پیامبران چنین تعبیری دارد: (و أنا اخترتک لما یوحی)**. طه، 13. 3. طه، 41.***، (واصطنعتک لنفسی)*****
پادشاه با کلمه «لدینا» اعلام کرد که یوسف در حکومت ما جایگاه دارد نه تنها در دل من، پس همه مسئولین باید از او اطاعت کنند.
پیام ها:
1- خداوند اگر بخواهد، اسیر دیروز را امیر امروز قرار می دهد.(قال الملک ائتونی به استخلصه لنفسی)
2- مشاور خاص مسئولین کشوری، باید اهل تقوی، تدبیر، قدرت برنامه ریزی و امانت باشد. (استخلصه لنفسی... مکین امین) (یوسف جامع همه اینها بود)
3- تا مرد سخن نگفته باشد، عیب وهنرش نهفته باشد. (فلمّا کلّمه قال...)
4- در گزینش ها، مصاحبه حضوری نیز مفید است. (فلمّا کلّمه)
5- به کسی که اطمینان وایمان پیدا کردید، قدرت بدهید. (لدینا مکین امین)
6- افراد مشرک وکافر هم از کمالات معنوی لذت می برند. (فطرت کمال دوستی در هر انسانی وجود دارد.) (استخلصه لنفسی)
7- مکین و امین بودن، هر دو با هم لازم است. (مکین امین)
(زیرا اگر امین باشد ولی امکانات نداشته باشد، قدرت انجام کاری را ندارد و اگر مکین باشد امّا امین نباشد، حیف و میل بیت المال می کند.)**حضرت علی در نهج البلاغه خطاب به استاندار خود می فرماید: بعد از شناسایی و گزینش کارمندان آنرا حقوق مکفی بده.(و اسبغ علیهم الارزاق)***

سوره یوسف آیه 55

(55) قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَآئِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ
ترجمه: (یوسف) گفت: مرا بر خزانه های این سرزمین (مصر) بگمار، زیرا که من نگهبانی دانا هستم.
نکته ها:
سؤال: چرا یوسف پیشنهاد اعطای مسئولیت برای خود را مطرح کرد؟ یا به تعبیر دیگر؛ چرا یوسف طلب ریاست کرد؟
پاسخ: او از خواب پادشاه مصر، احساس خطر و ضرر برای مردم کرد و خود را برای جلوگیری از پیش آمدهای ناگوار اقتصادی، لایق می دانست، پس برای جلوگیری از ضرر، آمادگی خود را برای قبول چنین مسئولیتی اعلام کرد.
سؤال: چرا یوسف از خود تعریف و تمجید کرد، مگر نه این است که قرآن می فرماید: خود را نستایید؟**نجم، 32. (فلا تزکّوا انفسکم).***
پاسخ: ستایش یوسف، ذکر قابلیت هاو توانایی های خود، برای انجام مسئولیت بود، که می توانست جلو آثار سوء قحطی و خشکسالی را بگیرد، نه به خاطر تفاخر و سوء استفاده.
سؤال: چرا با حکومت کافر همکاری کرد؟ مگر قرآن از آن نهی نکرده است.**هود، 113. (لا ترکنوا الی الذین ظلموا...).***
پاسخ: یوسف به حمایت از ظالم این مسئولیت را نپذیرفت، بلکه به منظور نجات مردم از فشار دوران قحط سالی، به این کار اقدام نمود. یوسف هرگز حتی یک کلمه تملّق هم نگفت. به تعبیر تفسیر فی ظلال القرآن، رجال سیاسی، معمولاً به هنگام خطر مردم را رها کرده و فرار می کنند، ولی یوسف باید مردم را حفظ کند. بگذریم از اینکه اگر نمی توان رژیم ظالمی را سرنگون کرد و تغییر داد باید به مقداری که امکان دارد، از انحراف و ظلم جلوگیری کرد و بخشی از امور را بدست گرفت و فعالیت نمود.
در تفسیرنمونه می خوانیم: مراعات «قانون اهم و مهم» در عقل و شرع یک اصل است. شرکت در نظام حکومتی شرک جائز نیست ولی نجات یک ملّتی از قحطی مهمتر است. به همین دلیل، به تعبیر تفسیر تبیان، یوسف علیه السلام مسئولیت سیاسی نپذیرفت، تا مبادا کمک به ظالم شود، مسئولیت نظامی نپذیرفت، تا مبادا خون به ناحقی ریخته شود. فقط مسئولیت اقتصادی آنهم برای نجات مردم را برعهده گرفت. و امام رضا علیه السلام فرمود: هنگامی که ضرورت ایجاب کرد که یوسف سرپرستی خزائن مصر را بپذیرد، خود پیشنهاد داد.**تفسیر نورالثقلین.***
علی بن یقطین نیز به سفارش امام کاظم علیه السلام در دستگاه خلافت بنی عباس وزیر بود. وجود اینگونه مردان خدا می تواند پناهگاه مظلومان باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: «کفّارة عمل السلطان قضاء حوائج الاخوان» کفاره ی کار حکومتی، بر آورده کردن نیازمندی های برادران دینی است.**وسایل الشیعه، ج 12، ص 139.***
از امام رضا علیه السلام پرسیدند: شما چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفته اید؟
در جواب فرمود: یوسف علیه السلام که پیامبر بود در دستگاه مشرک رفت، من که وصیّ پیامبرم، در دستگاه شخصی که اظهار مسلمانی می کند رفته ام، بگذریم که پذیرفتن من اجباری است، در حالی که یوسف علیه السلام با اختیار و به خاطر اهمیت موضوع آن مسئولیت را پذیرفت**وسایل الشیعه، ج 12، ص 146.***.
همینکه یوسف مقام ومنزلت پیدا کرد، تقاضای دیدار والدین را نکرد، بلکه تقاضای مسئولیت خزانه داری نمود، زیرا دیدار جنبه ی عاطفی داشت ولی نجات مردم از قحطی رسالت اجتماعی اوست.
امام صادق علیه السلام خطاب به گروهی که اظهار زهد می کردند و مردم را دعوت می نمودند که همانند آنان زندگی را بر خود سخت بگیرند... فرمود: مرا خبر دهید شما در باره ی یوسف پیامبر چگونه فکر می کنید که به پادشاه مصر گفت: (اجعلنی علی خزائن الارض) پس کار یوسف به آنجا رسید که همه ی کشور و اطراف آن تا یمن را در اختیار گرفت... در عین حال نیافتیم کسی را که این کار را بر او عیب گرفته باشد.**تفسیر نورالثقلین.***
در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است: یوسف علیه السلام در هفت سال اوّل، گندمها را جمع آوری و ذخیره می کرد و در هفت سال دوّم که قحطی شروع شد، آنها را به تدریج و با دقّت در اختیار مردم، برای مصارف روزمره زندگی شان قرار می داد و با دقت و امانتداری، کشور مصر را از بدبختی نجات داد.
یوسف در هفت سال دوره ی قحطی، هرگز با شکم سیر زندگی نکرد، تا مبادا گرسنگان را فراموش کند.**تفسیر مجمع البیان.***
در تفسیر مجمع البیان و المیزان از نوع عملکرد یوسف علیه السلام اینگونه یاد می شود: وقتی قحط سالی شروع شد؛ حضرت یوسف در سال اوّل، گندم را با طلا و نقره، در سال دوّم، گندم را در مقابل جواهر و زیورآلات، در سال سوم، گندم را با چهارپایان، در سال چهارم، گندم را در مقابل برده ها، در سال پنجم، گندم را با خانه ها، در سال ششم، گندم را با مزارع و در سال هفتم، گندم را با به برده گرفتن خود مردم معامله نمود. وقتی سال هفتم به پایان رسید، به پادشاه مصر گفت: همه ی مردم و سرمایه هایشان در اختیار من است، ولی خدا را شاهد می گیرم و تو نیز گواه باش، که همه ی مردم را آزاد و همه ی اموال آنان را برمی گردانم و کاخ و تخت و خاتم (مهر وانگشتر) ترا نیز پس می دهم. حکومت برای من وسیله ی نجات مردم بود، نه چیز دیگر، تو با آنان به عدالت رفتار کن. پادشاه با شنیدن این سخنان، چنان خود را در برابر عظمت معنوی یوسف کوچک و حقیر یافت که یکباره زبان به ذکر گشود و گفت: «اشهد ان لااله الااللَّه و انّک رسوله» من هم ایمان آوردم ولی تو باید حاکم باشی. «فانّک لدینا مکین امین»
در انتخاب و گزینش افراد، به معیارهای قرآنی توجه کنیم. علاوه بر (حفیظ و علیم) معیارهای دیگری نیز در قرآن ذکر شده است از آن جمله:
ایمان. (افمن کان مومناً کمن کان فاسقاً لایستوون)**سجده، 18.***
سابقه. (والسابقون السابقون . اولئک المقربون)**واقعه، 10-11.***
هجرت. (والذین آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شی ء)**انفال، 72.***
توان جسمی و علمی. (و زاده بسطة فی العلم و الجسم)**بقره، 247.***
اصالت خانوادگی. (ماکان ابوک امرء سوء)**مریم، 28.***
جهاد و مبارزه. (فضل اللَّه المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما)**نساء، 95.***
پیام ها:
1- هر جا لازم باشد، باید داوطلب مسئولیت های حساس شد. (اجعلنی...)
2- به هنگام ضرورت، بیان لیاقت و شایستگی خود، منافاتی با توکلّ و زهد و اخلاص ندارد. (انی حفیظ علیم)
3- از مجموعه دو وصفی که پادشاه از یوسف علیه السلام بیان کرد؛ (مکین ، امین) و دو صفتی که خود یوسف برای خود بیان نمود؛ (حفیظ ، علیم) اوصاف کارگزاران شایسته بدست می آید: قدرت، امانت، پاسداری و تخصص.
4- نبوّت از حکومت وسیاست جدا نیست، همچنان که دیانت، از سیاست جدا نمی باشد. (اجعلنی علی خزائن الارض)
5- تابعیّت منطقه ای اصل نیست. یوسف مصری نبود ولی در حکومت مصر مسئولیت گرفت. (ملّی گرایی ممنوع است)
6- در برنامه ریزی ونظارت بر مصرف باید سهم نسل آینده حفظ و مراعات شود. (حفیظ علیم)