فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 21

(21) وَ قَالَ الَّذِی اشْتَرَیَهُ مِن مِّصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَیَهُ عَسَی أَن یَنْفَعَنآ أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَکَذَلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَی أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ
ترجمه: و کسی از مردم مصر که یوسف را خرید به همسرش گفت: مقام او را گرامی دار (او را به دید برده نگاه مکن) امید است که در آینده ما را سود برساند یا او را به فرزندی بگیریم. و اینگونه ما به یوسف در آن سرزمین جایگاه و مکنت دادیم (تا اراده ما تحقق یابد) و تا او را از تعبیر خواب ها بیاموزیم و خداوند بر کار خویش تواناست ولی اکثر مردم نمی دانند.
پیام ها:
1- بزرگواری، در سیمای یوسف نمایان بود. تا آنجا که سفارش او را به همسر می کند. (اکرمی مثواه)
2- دلها به دست خداست. مهر یوسف، در دل خریدار نشست. (عسی ان ینفعنا او نتخذه ولداً)
3- با احترام به مردم، می توان انتظار کمک ویاری از آنان داشت. (اکرمی... ینفعنا)
4- فرزندخواندگی، سابقه تاریخی دارد. (نتخذه ولداً)
5- علم وقدرت دو شرط ونعمت الهی ،برای مسئولیت پذیری است. (مکّنّا... لنعلمه)
6- پایان تحمل تلخی ها، شیرینی هاست. (ثمن بخسٍ - مکّنّا لیوسف )
7- اراده غالب خداوند، یوسف را از چاه به جاه کشاند. (مکّنّا لیوسف)
8- آنچه را ما حادثه می پنداریم، در حقیقت طراحی های الهی برای انجام یافتن اراده ی اوست. (غالب علی امره)
9- مردم ظاهر حوادث را می بینند، ولی از اهداف الهی بی خبرند. (لایعلمون)

سوره یوسف آیه 22

(22) وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَیْنَهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
ترجمه: و چون (یوسف) به رشد و قوت خود رسید به او علم و حُکم (نبوت یا حکمت) دادیم و ما اینگونه نیکوکاران را پاداش می دهیم.
نکته ها:
کلمه ی «اشدّ» از «شدّ» به معنای «گِره محکم»، اشاره به استحکام جسمی و روحی است. این کلمه در قرآن؛ گاهی به معنای «بلوغ» استعمال شده است، چنانچه در آیه 34 سوره اسراء آمده: (حتّی یبلغ اَشدّه) یعنی به مال یتیم نزدیک نشوید تا زمانی که به سن بلوغ برسد. گاهی مراد از «اشدّ» سن چهل سالگی است. نظیر آیه ی 15 سوره ی احقاف که می فرماید: (بلغ اشدّه و بلغ اربعین سنة) و گاهی به سن قبل از پیری گفته می شود، مانند آیه ی 67 سوره ی غافر: (ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم ثم لتکونوا شیوخا)
پیام ها:
1- برای رهبری جامعه، علم و حکمت کافی نیست، توانایی جسمی نیز ضرورت دارد. (بلغ اشدّه)
2- علوم انبیا، اکتسابی نیست. (اتیناه علماً)
3- الطاف الهی، بر اساس قانون و لیاقت افراد است. (و کذلک نجزی المحسنین)
4- اوّل باید احسان کنیم تا لایق دریافت پاداش الهی باشیم. (نجزی المحسنین)
5- نیکوکاران در همین دنیا نیز کامیاب می شوند. (کذلک نجزی)
6- هر کس که توان علمی و جسمی داشته باشد، مشمول لطف الهی نمی شود، بلکه محسن بودن نیز لازم است. (نجزی المحسنین)

سوره یوسف آیه 23

(23) وَرَ وَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَ بَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّلِمُونَ
ترجمه: و زنی که یوسف در خانه او بود از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تمنای کام گیری کرد و درها را (برای انجام مقصودش) محکم بست و گفت: بیا که برای تو آماده ام. یوسف گفت: پناه به خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته، قطعاً ستمگران رستگار نمی شوند.
نکته ها:
در تفسیر (انّه ربّی احسن مثوای) دو احتمال داده اند: الف: خداوند پرودگار من است که مقام مرا گرامی داشته و من به او پناه می برم. ب: عزیز مصر ربّ من است و من سر سفره او هستم و درباره ی من به تو گفت: «اکرمی مثواه» و من به او خیانت نمی کنم.
هر دو احتمال طرفدارانی دارد که بر اساس شواهدی بدان استناد می جویند. ولی به نظر ما، احتمال اوّل بهتر است. زیرا یوسف به خاطر تقوای الهی مرتکب گناه نشد، نه به خاطر اینکه چون من در خانه عزیز مصر هستم و او حقی بر من دارد، من به همسرش تعرض و سوء قصد نمی کنم. چون ارزش این کار کمتر از تقوی است. البته در چند جای این سوره، کلمه ی «ربّک» که اشاره به «عزیز مصر» است، به چشم می خورد ولی کلمه «ربّی» که در این سوره استعمال شده است، مراد خداوند است. و از طرفی دور از شأن یوسف است که خود را چنان تحقیر کند که به عزیز مصر «ربّی» بگوید.
پیام ها:
1- پسران جوان را در خانه هایی که زنان کم تقوی و نامحرم هستند، تنها نگذارید. زیرا باب مراوده باز می شود.(و راودته... فی بیتها)
2- گناهان بزرگ، با نرمش و مراوده شروع می شود. (راودته)
3- سعی کنیم نام خلافکار را نبریم و با اشاره از او یاد کنیم. (التّی )
4- پاک بودن مرد کافی نیست، زیرا گاهی زنها مزاحم مردان هستند.(و راودته)
5- حضور مرد و زن نامحرم در یک محیط در بسته، زمینه را برای گناه فراهم می کند. (غلقت الابواب و قالت هیت لک)
6- گناه زنا، در طول تاریخ یک جرم ثابت شده است و به همین دلیل، همه ی درها را محکم بست.(غلّقت الابواب )
7- برای جلوگیری از رسوایی، شخصاً اقداماتی انجام داد. (غلقت)
8- عشق در اثر مراوده و به تدریج پیدا می شود، نه به صورت دفعی و یکباره. وجود دایمی یوسف در خانه کم کم سبب عشق شد.(فی بیتها)
9- قدرت شهوت، به اندازه ای است که همسر پادشاه را نیز اسیر برده خود می کند. (و راودته الّتی)
10- بهترین نوع تقوی آن است که به خاطر لطف ومحبت وحق خداوندی گناه نکنیم، نه از ترس رسوایی در دنیا یا آتش در آخرت. (معاذ اللَّه انّه ربّی احسن مثوای)
11- همه ی درها بسته، امّا درِ پناهندگی به خدا باز است.(غلّقت الابواب...معاذاللَّه)
12- یاد عاقبت گناه، مانع از ارتکاب آن است. (انّه لایفلح الظالمون )
13- تقوی واراده ی انسان، می تواند بر زمینه های انحراف وخطا غالب شود. (معاذاللَّه)
14- توجه به خداوند، عامل بازدارنده از گناه و لغزش است. (معاذاللَّه)
15- زنا یا توطئه نسبت به جوانان پاک، ظلم به خود، همسر، جامعه و افراد است. (لایفلح الظالمون)
16- اگر رئیس یا بزرگ ما دستور گناه داد، نباید از او اطاعت کنیم.(هیت لک قال معاذ اللَّه) («لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق»**بحار، ج 10، ص 227. ***به خاطر اطاعت از مردم نباید نافرمانی خدا نمود.)
17- یک لحظه گناه، انسان را از رستگاری ابدی دور می کند. (لایفلح الظالمون)
18- ارتکاب گناه، ناسپاسی و کفران نعمت هاست. (لایفلح الظالمون)
19- به جای گفتن: «اعوذباللَّه» یک سره به سراغ پناه دادن خدا رفت وگفت: «معاذاللَّه» تا پناهندگی خود را مطرح نکند. در واقع برای خود ارزشی قائل نشد.