فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 17

(17) قَالُواْ یَأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ مَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَ لَوْ کُنَّا صَدِقِینَ
ترجمه: گفتند: ای پدر ما رفتیم که مسابقه دهیم و یوسف را نزد وسایل خود (تنها) گذاشتیم، پس گرگ او را خورد و البته تو سخن ما را هر چند راستگو باشیم باور نداری.
نکته ها:
برادران برای توجیه خطای خود، سه دروغ پی درپی گفتند: مسابقه رفته بودیم، یوسف را نزد وسایل گذاشتیم، گرگ او را خورد.
پیام ها:
1- خائن ترسو است ودروغگو از افشا شدن می ترسد.(ما أنت بمؤمن لنا ولو کنا صادقین)
2- مسابقه دادن، در میان پیروان ادیان سابق نیز بوده است. (نستبق)

سوره یوسف آیه 18

(18) وَجَآءُو عَلَی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی مَا تَصِفُونَ
ترجمه: و پیراهن یوسف را آغشته به خونی دروغین (نزد پدر) آوردند. (پدر) گفت: چنین نیست بلکه نفسِتان کاری (بد) را برای شما آراسته است. پس (من را) صبری جمیل و نیکوست و خدا بر آنچه می گویید به کمک طلبیده می شود.
نکته ها:
سؤال: صبر بر مقدرات الهی زیباست ولی صبر بر ظلمی که در حق کودکی مظلوم روا شده است، چه زیبایی دارد که یعقوب می گوید: (فصبر جمیل)؟.
جواب: اولاً یعقوب از طریق وحی می دانست که یوسف زنده است. ثانیاً اگر یعقوب حرکتی می کرد که ظن و گمان آنها را بیافزاید، برادران بر سر چاه رفته، یوسف را از بین می بردند. ثالثاً نباید کاری کرد که راه توبه حتی بر ظالمان بکلی بسته شود.
پیام ها:
1- فریب مظلوم نمایی ها را نخورید. (یعقوب فریب پیراهن خون آلود واشک ها را نخورد بلکه گفت: امان از نفس شما) (بل سولت لکم انفسکم)
2- مراقب جوسازی ها باشید. (بدمٍ کذب)
3- بهترین نوع صبر آن است که علیرغم آنکه دل می سوزد و اشک جاری می شود، خدا فراموش نشود. (واللَّه المستعان)
4- در حوادث باید علاوه بر صبر وتوانایی درونی، از امدادهای الهی استمداد نمود. (فصبر جمیل واللَّه المستعان)
5- شیطان و نفس، گناه را نزد انسان زیبا جلوه می دهند و انجام آن را توجیه می کنند. (سوّلت لکم انفسکم)

سوره یوسف آیه 19

(19) وَ جَآءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَی دَلْوَهُ قَالَ یَبُشْرَی هَذا غُلَمٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضَعَةً وَ اللَّهُ عِلِیمُ بِمَا یَعْمَلُونَ
ترجمه: و(یوسف در چاه بود تا) کاروانی فرا رسید و مأمور آب را فرستادند پس او دلو خود را به چاه افکند (یوسف به طناب و دلو آویزان شد و به بالای چاه رسید) مأمور آب فریاد زد مژده که این پسری است. او را چون کالائی پنهان داشتند (تاکسی ادّعای مالکیت نکند) در حالی که خداوند بر آنچه انجام می دادند آگاه بود.
نکته ها:
خداوند بندگان مخلص خود را تنها نمی گذارد و آنها را در شداید و سختی ها نجات می دهد. نوح را روی آب، یونس را زیر آب و یوسف را کنار آب، نجات داد. همچنانکه ابراهیم را از آتش، موسی را در وسط دریا و محمّد صلی الله علیه و آله را در داخل غار و علی علیه السلام را در لیلةالمبیت که به جای پیامبر خوابیده بود، نجات داد.
خداوند هرجا اراده کند، بدون خواست انسان عملی می شود. مثلا حضرت موسی رفت تا آتش بیاورد، ولی با وحی و پیامبری برگشت و این کاروان رفتند تا آب بیاورند، ولی یوسف را نجات داده و با او برگشتند.
با اراده الهی ریسمان چاهی وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و کاخ برسد، پس بنگرید با حبل اللَّه چه می توان انجام داد!؟
پیام ها:
1- تقسیم کار، یکی از اصول مدیریت و زندگی جمعی است. ((واردهم) به معنای مسئول آب آوردن است)
2- گروهی حتی انسان را، به دید کالا می نگرند.(بضاعة)
3- کتمان حقیقت در برابر مردم است، با خدا چه می کنیم که به همه چیز آگاه است. (اسرّوه.... واللَّه علیم)**در داستان یوسف همه گروه ها تصمیم بر کتمان گرفتند، ولی خداوند مشت همه را باز کرد. همانگونه که برادران به چاه انداختن یوسف را و زلیخا عاشق شدن خود را کتمان کردند.***
4- وقتی خودی ها حمایت نکنند، خداوند از طریق بیگانگان حمایت می کند. (برادران یوسف رفتند، ولی قافله ای ناشناس آمد)(جائت سیارة)