فهرست کتاب


تفسیر نور جلد 6

حاج شیخ محسن قرائتی‏

سوره یوسف آیه 7

(7) لَّقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ ءَایَتٌ لِّلسَّآئِلِینَ
ترجمه: بتحقیق در (داستان) یوسف و برادرانش نشانه هایی (از حاکم شدن اراده خداوندی) برای جویندگان است.
نکته ها:
در داستان زندگی حضرت یوسف، آیات و نشانه های زیادی از قدرت نمایی خداوند به چشم می خورد، که هر کدام از آنها مایه ی عبرت و پند برای اهل تحقیق و جستجو است؛ از آن جمله است: 1- خواب پر راز و رمز حضرت یوسف، 2- علم تعبیر خواب، 3- تشخیص و اطلاع یافتن یعقوب از آینده فرزند خود، 4- در چاه بودن و آسیب ندیدن، 5- نابینا شدن، دوباره بینا شدن، 6- قعر چاه و اوج جاه، 7- زندان رفتن و به حکومت رسیدن، 8- پاک بودن و تهمت ناپاکی شنیدن، 9- فراق و وصال، 10- بردگی و پادشاهی، 11- زندان را ترجیح دادن بر آلودگی گناه، 12- بزرگواری و عفو سریع از برادران خطاکار.
در کنار این نشانه ها، سؤال هایی نیز قابل طرح است که پاسخ هر کدام نیز روشنگر راه زندگانی است.
- چگونه حسادت، انسان را به برادرکشی می کشاند؟!
- چگونه ده نفر در یک خیانت، هم رأی و هم داستان می شوند؟!
- چگونه یوسف با بزرگواری از مجازات برادران خیانتکار، صرف نظر می کند؟!
- چگونه انسان با یاد خدا، زندان را بر آلودگی و لذت گناه ترجیح می دهد؟!
این سوره، در زمانی نازل شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در محاصره شدید اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته بود و این داستان برای حضرت، مایه ی دلداری می شد که ای پیامبر! اگر بعضی از بستگانت ایمان نیاوردند ناراحت مباش، برادران یوسف او را به چاه انداختند!.
مهم ترین آیات این سوره، غلبه ی قدرت الهی بر توطئه هاست (توطئه های بشری با اراده ی الهی خنثی می شود.) یوسف را به چاه انداختند تا نزد پدر محبوب شوند، مبغوض شدند. درها را بستند تا او را با شهوت آلوده کنند، عصمت او به اثبات رسید. نه چاه و بردگی و نه زندان و نه کاخ و نه توطئه ها هیچکدام بر اراده الهی غالب نگشتند.
پیام ها:
1- قبل از بیان داستان، شنونده را برای شنیدن و عبرت گرفتن آماده کنید. (لقد کان فی یوسف...)
2- تا تشنه ی شنیدن و عاشقِ آموختن نباشیم، از درسهای قرآن استفاده کامل نمی بریم. (لِلسّائلین )
3- داستان یکی است، امّا نکات و درسهایی که از آن استفاده می شود بسیار است. (آیات للسائلین)
4- داستان های قرآن، پاسخ سؤال های زندگی مردم را می دهد. (للسائلین)
5- حسد، مرز خانواده و عواطف خویشاوندی را نیز درهم می شکند. (لقد کان فی یوسف و اخوته)

سوره یوسف آیه 8

(8) إِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَی أَبِینَا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَلٍ مُّبِینٍ
ترجمه: آنگاه که (برادران او) گفتند: همانا یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدرمان از ما که گروهی نیرومند هستیم محبوب ترند. همانا پدرمان (در این علاقه به آن دو) در گمراهی روشنی است.
نکته ها:
حضرت یعقوب دوازده پسر داشت که دو نفر از آنان (یوسف و بنیامین) از یک مادر و بقیه از مادری دیگر بودند. علاقه پدر به یوسف، (به دلیل خردسال بودن یا بدلیل کمالاتی که داشت) موجب حسادت برادران شده بود. آنها علاوه بر حسادت با گفتن: «و نحن عصبة» معلوم می کنند که روحیه ی غرور و تکبر را نیز داشته اند و در اثر این غرور و حسد، پدر را نیز متهم به اشتباه و انحراف در مهر ورزی به فرزندان می کنند.
افرادی در جامعه هستند که به جای آنکه خود را بالا ببرند، افراد بالا را پایین می آورند. چون خود محبوب نیستند، محبوب ها را می شکنند.
فرق است میان تبعیض و تفاوت. تبعیض؛ برتری دادن بدون دلیل است. ولی تفاوت؛ بر اساس لیاقت ها و شرائط است. مثلاً نسخه های یک پزشک و نمره های یک معلم، تفاوت دارد. ولی این تفاوت حکیمانه است نه ظالمانه، علاقه ی حضرت یعقوب به یوسف، حکیمانه بود نه تبعیض و ظالمانه. ولی برادران یوسف، این علاقه را بی دلیل می پنداشتند.
پیام ها:
1- اگر فرزندان احساس تبعیض کنند، آتش حسادت در میان آنان شعله ور می شود. (احبّ الی ابینا منّا)
2- تفاوت گذاشتن میان فرزندان، عشق و محبت آنان را نسبت به پدر کم می کند. (انّ ابانا لفی ضلال مبین )
3- زور و قدرت، محبت نمی آورد. (احبّ الی أبینا منّا و نحن عصبة)
4- حسادت، مرز نبوّت واُبوّت (پیامبری وپدری) را نیز می شکند وفرزندان نسبت انحراف وبی عدالتی، به پیامبری که پدرشان است، می دهند. (انّ ابانا لفی ضلال مبین)
5- عشق و علاقه به محبوب شدن، در نهاد هر انسانی وجود دارد. انسان ها از کم توجهی و بی مهری به خود، رنج می برند.(احبّ الی ابینا)

سوره یوسف آیه 9

(9) اقْتُلُواْ یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَ تَکُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْماً صَلِحِینَ
ترجمه: (برادران به یکدیگر گفتند) یوسف را بکشید یا او را به سرزمینی دور بیافکنید تا توجّه پدرتان مخصوص شما شود و پس از انجام طرح (با توبه) گروهی شایسته باشید.
نکته ها:
انسان در برخورد با نعمت، چهار حالت دارد: حسادت، بُخل، ایثار، غبطه.
اگر فکر کرد؛ حال که ما فلان نعمت را نداریم، دیگران هم نداشته باشند، حسادت است. اگر گفت: فقط ما برخوردار از این نعمت باشیم ولی دیگران نه، این بُخل است. اگر گفت: دیگران از نعمت برخوردار باشند، اگر چه به قیمتی که ما محروم باشیم، این ایثار است. اگر گفت: حالا که دیگران از نعمت برخوردارند، ای کاش ما هم بهره مند می شدیم، این غبطه است.
امام باقر علیه السلام فرمودند: من گاهی به بعضی از فرزندانم محبت می کنم و آنها را روی زانوانم می نشانم در حالی که استحقاق این همه محبت را ندارند، تا مبادا علیه سایر فرزندانم حسادت بورزند و ماجرای یوسف تکرار شود.**تفسیر نمونه به نقل از بحار، ج 74، ص 78.***
پیام ها:
1- فکر خطرناک، انسان را به کار خطرناک می کشاند. (لیوسف...احب... اقتلوا)
2- حسادت، انسان را تا برادرکشی سوق می دهد. (اقتلوا یوسف )
3- انسان خواهان محبوبیت است و کمبود محبت مایه بزرگترین خطرات و انحرافات است. (یخل لکم وجه ابیکم )
4- با اینکه قرآن راه محبوبیت را ایمان و عمل صالح معرفی می کند؛ (ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرّحمن ودّا)، امّا شیطان راه محبوب شدن را برادرکشی ترسیم می کند.(اقتلوا ... یخل لکم وجه ابیکم )
5- حسود خیال می کند با نابود کردن دیگران، نعمت ها به او داده می شود. (اقتلوا ... یخل لکم وجه ابیکم )
6- شیطان با وعده ی توبه در آینده، راه گناه امروز را باز می کند. (و تکونوا من بعده قوماً صالحین )
7- علم وآگاهی، همیشه عامل دوری از انحراف نیست. برادران با آنکه قتل یا تبعید یوسف را بد می دانستند، (تکونوا من بعده قوماً صالحین) اقدام کردند.