تفسیر نور جلد 2

نویسنده : حاج شیخ محسن قرائتی

سوره نساء آیه 77

(77) أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّواْ أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُواْ الصَّلَوةَ وَءَاتُواْ الزَّکَوة فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةَ وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلَآ أَخَّرْتَنَآ إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتَعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْأَخِرَةُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَی وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِیلاً
آیا نمی نگری کسانی را که (پیش از هجرت) به آنان گفته شد (اکنون) دست نگهدارید و نماز به پا دارید و زکات بپردازید. لیکن چون جهاد (در مدینه) بر آنان مقرّر شد، گروهی از آنان از مردم (مشرک مکّه) چنان می ترسیدند که گویا از خدا می ترسند، بلکه بیش از خدا (از کفّار می ترسیدند) و (از روی اعتراض) گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب کردی؟ چرا ما را تا سرآمدی نزدیک (مرگ طبیعی) مهلت ندادی؟ بگو: برخورداری دنیا اندک و ناچیز است و برای کسی که تقوا پیشه کند آخرت بهتر است، و به اندازه ی رشته ی میان هسته خرما، به شما ستم نخواهد شد.
نکته ها:
مسلمانان صدر اسلام در دوران سخت مکّه، از پیامبر اسلام اجازه ی جنگ با مشرکان را می خواستند و می گفتند: پیش از اسلام عزیز بودیم، اینک به خاطر اسلام گرفتار فشاریم، بگذار بجنگیم تا عزّت خود را به دست آوریم. پیامبرصلی الله علیه و آله که آن هنگام مأمور به جنگ نبود، اجازه نمی داد، ولی پس از هجرت که فرمان جهاد آمد، جمعی از همان جهاد طلبان، دست به اعتراض و بهانه جویی زدند و کفّار مکّه را بزرگ شمرده و از آنان به شدّت می ترسیدند.
«خَشیة» به ترسی گفته می شود که برخاسته از عظمت وبزرگ دانستن طرف باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از (کُفّوا ایدیکم)، «کفّوا السنتکم» است، گویا شعارهای توخالی می دادند که آیه نازل شد، دست بردارید.**تفسیر نورالثقلین ؛ کافی، ج 2، ص 114.***
امام باقر علیه السلام یکی از نمونه ها را صلح امام حسن علیه السلام معرّفی فرمودند که آن صلح از آنچه خورشید بر آن می تابد برای امّت اسلام بهتر بود.**کافی، ج 8، ص 330.***
آری، رهبر معصوم گاهی مثل امام حسن علیه السلام فرمان آتش بس می دهد و گاهی مانند امام حسین علیه السلام جنگ و شهادت را لازم می داند.
در روایات متعددی می خوانیم که مراد از اجل قریب که مردم تقاضای تأخیر جهاد را تا آن زمان دارند، قیام حضرت مهدی علیه السلام است.**تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 257.*** یعنی افرادی می گویند: تا زمان قیام امام زمان علیه السلام نباید حکم قتال بیاید.
پیام ها:
1- توجّه به تاریخ، سازنده است. (ألم تر...)
2- در آغاز هر انقلابی، تحمل مشکلات و سعه ی صدر لازم است. (کفوا ایدیکم)
3- باید احساسات زودرس و شعارهای توخالی را کنترل کرد. (کفوا ایدیکم)
4- دستورهای خداوند، طبق مصالح واقعی است، نه تقاضای مردم. (کُفّوا ایدیکم) (با توجّه به شأن نزول)
5 - همیشه و همه جا شمشیر کارساز نیست. در شرایط بحرانی و عدم آمادگی، نباید بهانه به دشمن قوی پنجه داد. (کُفّوا ایدیکم)
6- از رسول خدا و فرمان خدا جلو نیفتید و در امور دینی، اظهار سلیقه ی شخصی نکنید. (کفّوا ایدیکم)
7- با نماز که یاد خداست، آرامش درونی کسب کنید و با زکات، خلاهای اقتصادی را پر کنید. (اقیموا الصلوة و آتواالزکاة)
8 - مسائل عبادی اسلام با مسائل اقتصادی آن بهم پیوسته است. (الصلوة، الزکاة)
9- در میان عبادات، نماز و زکات جایگاه ویژه دارد. (اقیموا الصلوة و آتوا الزکاة)
10- نماز بر زکات مقدّم است. (هر کجا نامی از این دو است، اوّل نام نماز است)
11- فرمان نماز وزکات قبل از جهاد صادر وتشریع شده است. (کُفّوا ایدیکم و اقیموا الصلوة...)
12 - خودسازی، مقدّم بر جامعه سازی است، آنکه اهل نماز و زکات نباشد، اهل اخلاص و ایثار هم نخواهد بود. (اقیموا الصلوة و آتواالزکاة)
13- آنان که زود داغ می شوند، زود هم سرد می شوند. آری هر داغی، سرد می شود، ولی هیچ پخته ای خام نمی شود. (کفّوا ایدیکم... فلما کتب... لِمَ کتبت)
14- انقلابی بودن مهم نیست، انقلابی ماندن مهم است. گاهی از شعار تا عمل فاصله زیاد است. (فلما کتب...اذا فریق منهم یخشون)
15- فرمان جهاد، وسیله ی آزمایش مردم است. (کتب... القتال... فریق منهم یخشون)
17- عامل مهم ترک جهاد، دلبستگی های دنیوی است. (لولااخرتنا الی اجل)
16- سرچشمه اعتراض به فرمان جهاد ترس است. (یخشون... لِمَ کتبت)
18- به فرمان های خدا و زمان صدور آنها اعتراض نکنید. در برابر امر الهی، محاسبات زمانی و مکانی خود را کنار بگذارید. (لولا اخّرتنا الی اجل قریب)
19- اعتراض به فرمان خدا نشانه ی بی تقوایی است. (لِمَ کتبت... خیرٌ لمن اتّقی)
20- اگر چشم اندازتان را وسیعتر از این جهان مادّی قرار دهید، به متاع اندک دنیا دلبسته نمی شوید. (والاخرة خیر)
21- کامیابان آخرت، تنها اهل تقوایند. (خیر لمن اتّقی)

سوره نساء آیه 78

(78) أَیْنَمَا تَکُونُواْ یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِکَ قُلْ کُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلَآءِ الْقَوْمِ لَایَکَادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً
هر کجا باشید، مرگ شما را درمی یابد هر چند در دژهای مستحکم (یا ستارگان) باشید. اگر به آنان (منافقان) نیکی وپیروزی برسد، می گویند: این از سوی خداست، و اگر بدی به ایشان رسد، می گویند: این از جانب تو است. بگو: همه چیز از سوی خداست. این قوم را چه شده که در معرض فهم هیچ سخنی نیستند؟
نکته ها:
این آیه، هم تشویقی به جهاد و نترسیدن از مرگ در جبهه ی درگیری است و هم پاسخی به فال بد زدنهای منافقان است، که بجای بررسی و فهم درست مسائل، تلخی ها و شکست ها را به گردن پیامبر خدا می اندازند.
پیام ها:
1- با توجّه به قطعی و حتمی بودن مرگ، فرار از جنگ چرا؟ (اینما تکونوا...)
2- بدنام کردن رهبر، از شیوه های منافقان است. (هذه من عندک)
3- نباید با سلب مسئولیّت از خود، لغزشها را توجیه کرد و گناهان خود را به گردن دیگری انداخت. (یقولوا هذه من عندک)
4- پیروزی و شکست، مرگ و حیات، تلخی ها وشیرینی ها همه در مدار مقدرات حکیمانه خداست. (کلّ من عنداللّه)
5 - منشأ همه ی حوادث تلخ وشیرین خداست، نه آنچه ثنویّت می گوید و اهریمن ویزدان را مطرح می کند. (کلّ من عنداللّه)
6- منافقان عناد دارند و سخن حقّ را در نمی یابند. (لایکادون یفقهون حدیثاً)
7- خداوند را محور همه چیز دانستن (توحید افعالی) نیازمند تفکّر دقیق و عمیق است. (یفقهون)
8 - کسی که توحید و محوریّت خدا را درک نکند، هیچ یک از معارف را درک نمی کند. (لایفقهون حدیثاً)

سوره نساء آیه 79

(79) مَّآ أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَآ أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ وَ أَرْسَلْنَکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً
(ای انسان!) آنچه از نیکی به تو رسد از خداست و آنچه از بدی به تو برسد از نفس توست. و (ای پیامبر) ما تو را به رسالت برای مردم فرستادیم و گواهی خدا در این باره کافی است.
نکته ها:
در بینش الهی، همه چیز مخلوق خداست (اللّه خالق کلّ شی ء)**زمر، 63.*** و خداوند، همه چیز را نیک آفریده است. (احسن کلّ شی ء خلقه)**سجده، 7.*** آنچه به خداوند مربوط است، آفرینش است که از حُسن جدا نیست و ناگواری ها و گرفتاری های ما، اوّلاً فقدان آن کمالات است که مخلوق خدا نیست، ثانیاً آنچه سبب محرومیّت از خیرات الهی است، کردار فرد یا جامعه است.
به تعبیر یکی از علما، زمین که به دور خورشید می گردد، همواره قسمتی که رو به خورشید است، روشن است و اگر طرف دیگر تاریک است، چون پشت به خورشید کرده وگرنه خورشید، همواره نور می دهد. بنابراین می توان به زمین گفت: ای زمین هر کجای تو روشن است از خورشید است و هر کجای تو تاریک است از خودت می باشد. در این آیه نیز به انسان خطاب شده که هر نیکی به تو رسد از خداست و هر بدی به تو رسد از خودت است.
با آن همه ستایش قرآن از رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، باید گفت: مراد از (من نفسک) نفس انسان است، نه شخص پیامبر. واللّه العالم
در آیه قبل خواندیم که خوبی ها و بدی ها همه از نزد خداست و در این آیه می خوانیم: تنها خوبی ها از اوست و بدی ها از انسان است و این به خاطر آن است که بدی ها از آن جهت که از انسان صادر می شود به انسان نسبت داده شده و از آن جهت که خود انسان و اراده او در تحت سیطره الهی است، به خدا نسبت داده می شود. چنانکه اگر کارمند دولت خلاف کند، این خلاف هم به خود کارمند نسبت داده می شود، و هم به دلیل آنکه او کارمند دولت است، به دولت نسبت داده می شود.
امام رضا علیه السلام می فرماید: خداوند به انسان خطاب می کند که اراده و خواست تو نیز از من است.**تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 258.*** آری، انسان با خواست خداوند می تواند تصمیم بگیرد.
پیام ها:
1- در جهان بینی الهی، هر نیکی و زیبایی از خداست. (من حسنة فمن اللّه)
2- در برابر تضعیف روحیّه ها، باید تقویت روحیّه کرد. منافقان که بدی ها را از رسول اللّه می دانستند، این آیه در جبران آن می گوید: (من سیّئة فمن نفسک)
3- رسالت پیامبر اسلام، جهانی است. (ارسلناک للناس)
4- انبیا برای همه مردم وسیله ی خیر هستند. (للناس)