فهرست کتاب


تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 5

آیت الله عبدالله جوادی آملی‏

5. معیار سعادت

قرآن کریم ملیّت، نژاد، سرزمین و سایر خصوصیات ظاهری و مادّی را صرفاً وسیله ای برای حصول تعارف و شناسایی افراد و ملل و به منزله شناسنامه ای طبیعی و تکوینی می داند و در این باره چنین می فرماید: .. و جعلناکم شعوباًو قبائل لتعارفوا)** سوره حجرات، آیه 13.***؛ شما را به صورت ملت ها و قبیله ها درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید، نه این که فضیلتی در نژاد خاص یا قبیله مخصوص باشد مایه فخر قومی بر قوم دیگر یا ملتی بر ملت دیگر شود. این آیه ناظر به تساوی اقوام و ملل است. از برخی آیات نیز تساوی افراد در برابر یکدیگر استنباط می شود؛ مانندِ: (مَنْ عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فنحیینّه حیوةً طیّبةً** سوره نحل، آیه 97.*** که در این جهت هر کس می تواند مشمول این اصل کلی شود و هیچ تفاوتی بین آنها نیست.
نیز تساوی افراد در حدیث معروف نبوی صلی الله علیه و آله آمده است: الناس سواء کأسنان المشط ** بحار، ج 78، ص 251.***؛ مردم مانند دندانه های شابنه با هم برابرند و هیچ فردی بر فردی دیگر فضیلت و برتری ندارد؛ چنان که تساوی اقوام و ملل در تعبیر دیگری از آن حضرت آمده است: ولیس لعربیّ علی عجمیّ فضل إلاّ بالتقوی ** بحار، ج 76، ص 350.***.
از منظر قرآن کریم و سنت معصومان علیهم السلام معیار فضیلت و ورود به بهشت و خلود در آن تنها ایمان و عمل صالح و به تعبیر دیگر تقواست؛ از این رو در ذیل آیه 13 سوره (حجرات) آمده است: إنّ أکرمکم عنداللَّه أتقیکم و در ذلی آیه 62 گذشت: (.. من ءَامن باللَّه والیوم الأَخر و عمل صالحاً فلهم أجرهم عند ربّهم ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون)؛ یعنی هر کس سه اصل ایمان به خدا و ایمان به قیامت و عمل صالح را داشت، اهل نجات است و عناوین ویژه مانند یهودیت، نصرانیت، صابئی بودن یا مسلمان بودن سهمی ندارد؛ چنان که در صدر این آیه: إن الذین أمنوا و الّذین هادوا وانّصاری و الصّابئین... مطرح شده است.
در آیات مورد بحث نیز معیار مزبور تکررا می شود. با این اضافه ک ه به یکی از گرایش های نژادی یهود نیز اشاره و نقد می شود.
بنی اسرائیل نژادپرست می پنداشتند که چون از اولاد اسحاق نبی علیه السلام هسنتد و اسحاق از همسر اوّل ابراهیم علیه السلام که زن آزاده ای بود، متولد شده بود، برخلاف اسماعیل علیه السلام که از زن کنیزی چون هاجر به دنای آمده بود، نژادشان بر نژاد فرزندان اسماعیل برتری دارد و براساس خیال باطل دیگری برای خود بُنوّت تشریفی خدا را نیز قائل بدند و همانند نصارا ادعا می کردند که ما دوستان و فرزندن خدا هستیم: وقالت الیهود والنصاری نحن أبناء اللَّه و أحبّاؤه** سوره مائده، آیه 18.***.
براساس این خیال های موهوم می پنداشتند می توانند هر کاری ر انسبت به سیار اقوام انجام دهند و می گفتند: لیس علینا فی الأُمیّیّن سبیل** سوره آل عمران، آیه 75.***؛ ما در برابر بی سوادها (غیریهود) هیچ مسؤولیتی نداریم و نیز مدّعی بودند که نتها، گوه گوساله پرست از یهود برای چند روزی وارد آتش می شوند، سپس از آتش نجات یافته، در بهشت جاویدان مسکن می گزینند و بالاتر از این، ادعا می کردند که هر کس بخواهد وارد بهشت شود باید یهودی باشد؛ چنان که ترسایان نیز چنین ادعای خامی را در سر می پروراندند و می گفتند: غیر از مسیحیان کسی اهل بهشت نیست؛ وقالوا لن یدخل الجنّةلاّ من کان هوداً أو نصاری** سوره بقره، آیه 111.***.
قرآن کریم این توّهم های باطل را (به ضمیمه آثار باطلی که بر آن مترتب می کردند) به نقد می کشد و افزون بر آنچه در آیه 62 سوره (بقره) گذشت، در آیه 111 همین سوره می فرماید: این ادتقاد آرزویی بیش نیست. به آنان بگو ادّعا یا باید با برهان عقلی ثابت شود یا در کتاب آسمانی نوشته شده باشد و با برهان نقلی اثبات گردد: تلک أمانیّهم قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین.
آنگاه شبیه آنها در آیه 62 سوره (بقره) به عنوان معیار سعادت بیان شد، در آیه ء12 همین سوره بر آن تأکید می کند و می فرماید: کسی اهل نجا ت است که هم از جهت حسن فاعلی، خود را با همه وجود، تسلیم خدا کند و هم از جهت حسن فعلی، خود را با همه وجود، تسلیم خدا کند هم از جهت حسن فعلیآ محسن و نیکوکار باشد؛ بلی من أسلم وجه للَّه و هو محسن فله ئجره عند ربّه و لا خوف علیهم و لاهم یحزنون.
در آیه مورد بحث نیز به صورت قضیه منفصله حقیقیه، آن تفکّر نژادپرستانه را محکوم کرده، می فرماید: این سخن شما (که ما بیش از چند روزی به آتش مبتلا نمی شویم) یا حق است و مستند و مبتنی بر وعده ای است که خدا به شما داده، یا باطل است و مبتنی بر افترایی است که جاهلانه به خدا بسته اند؛ قل أتّخذتم عنداللَّه عهداً فلن یخلف اللَّه عهده أم تقولون علی اللَّه ما لاتعلمون. احتمال اول درست نیست چون پیمانی در کار نیست و خداوند هرگز چنین وعده ای به شما نداده است؛ پس اتمال دوم صحیح است و در نتیجه ادعای شما افترایی بیش نیست.
نظیر این بیان، در سوره (یونس) خطاب به مشرکان نیز به صورت قضیّه منفصله و به کمک (ام) منقطعه، چنین آمده است: این که برخی روزی های خدا را حرام و بعضی دیگر را حلال می پندارید، آیا خدا به شما چنین اذنی داده یا بر خدا افترا می بندید و پیش خود حلال و حرام می کنید؟ *قل أرءَیتُمْ ما أنزل اللَّه لکم من رزق فجعلتم منه حراماً و حَلَلاً قل ءَاللَّه أذن لکم أم علی اللَّه تفترون** سوره یونس، آیه 59.***. چیزی را که به خدا اسناد می دهید، باید به وحی الهی مستند شود تا حق باشد و گرنه افتراست و چون در این باره وحیی در کار نیست و خداوند چنین اذنی به شما نداده، پس این تحریم و تحلیل اشیاء، افترایی بیش نیست.

بحث روایی

1. بطلان جبر

- فی رسالة أبی الحسن الثالث علیه السلام: (...فمن دان بالجبر أو بم ایدعو إلی الجبر فقد ظلم اللَّه و نسبه إلی الجور و العدوان إلی الجور والعدوان إذ أوبج علی من أجبر العقوبة و من زعم أنّ اللَّه یدفع عن أهل المعاصی العذاب فقد کذّب اللَّه فی وعیده حیث یقول: (بلی من کسب سیئة)... ** بحار، ج 5، ص 72.***
.
اشاره الف. با اغماض از سند، جبر و تفویض از معارف عمیق نظری است، نه ضروری. اگر باحثِ متفکری روشمندانه تفحّص کرد و در جمع بندی ادلّه طرفین راه صواب را نپیمود، معذور است؛ زیرا هرگز منکر ضروری نشده وهیچ گاه بین اعتقاد به جبر و انکار یکی از اصول مسلّم اعتقادی تلازمی نمی بیند؛ چنان که فقیه همدانی در ذیل مسأله نجاست کافر مبسوطاً به این مطلب پرداخته و کلام فقیه نام آور امامیّه مرحوم کاشف الغطاء را که به نجاست قائلان به جبر فتوا داده، نقد فرموده است** مصباح الفقیه، ج 7، ص 266.***.
ب. اگر قائل به جبر معنای دقیق آن را ادراک کند و لوازم سوء آن را بفهمد و عالماً و عامداً به همه لوازم ناصواب آنها ملتزم ردد، چنین عصیانی همانند برخی از معاصی یاد شده به انکار مزبور منتهی می شود، لیکن در حدیث فوق سخن از خلود اهل جبر و مانند آن مطرح نشده است.
ج. اگر کسی بگوید: خداوند از اهل عصیان فی الجملة نه بالجملة می گذرد، چنین گفتاری با آیات عفو و وصفح و کرم الهی مطابق است و با هیچ اصلی مخالف نیست و اگر درباره کسی که ماحط به معاصی است، یعنی بر اثر ابتلای به شرک همه جوانح و جوارح وی تحت احاطه عصیان قرار گرفته، چنین بگوید که وی مورد عفو خداست، گفتار او با ظاهر آیه مورد بحث منافات دارد و اگر گوینده مفروض مفاد آیه را خبر بداند نه انشا و مضمون همین خبر را نفی کند، مستلزم تکذیب الهی است و اگر به لازم کلام خود توجه داشته باشد و آن لازم باطل را ملزم شود، قول او حکم انکار ضروری دارد.