جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 1

نویسنده : ابن ابی الحدید مترجم : دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی خیر خلقه محمد خاتم النبیین و علی اهل بیته الطاهرین المعصومین.
درباره کتاب شریف نهج البلاغه که مجموعه یی لز خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار حضرت مولی الموحدین و امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است، لازم نیست در این مقدمه چیزی نوشته شود که فراسوی اندیشه و سخن این بنده است و چه نیکو گفته اند که سخن علی علیه السلام فروتر از سخن خالق و فراتر از سخن خلق است.(1)
کلام علی کلام علی - و ما قاله المرتضی مرتضی(2)
آنچه که اشاره به آن در اینجا لازم است، موضوع شروحی است که از زمان جمع آوری سید رضی رضوان الله علیه، یعنی آغاز قرن پنجم هجری تا کنون، بر آن نوشته شده است، و در هر عصر بزرگانی از علمای مسلمان اعم از شیعه و سنی و در این اواخر علمای غیر مسلمان در این مورد گام برداشته اند. گاه در یک زمان افرادی بر این کتاب شرح نوشته اند که هر یک از کار دیگری آگاه نبوده است به عنوان مثال ابوالحسن بیهقی فرید خراسان در شرحی که با نام شرح معارج نهج البلاغه(3)
نوشته است، مدعی است که نخستین شارح نهج البلاغه است و حال آنکه به یقین و به طور مسلم پیش از او چند شرح بر این کتاب شریف نوشته شده است که از جمله شرح علی بن ناصر است؛ و در همان حال که ابوالحسن بیهقی شرح خود را می نوشته است، قطب الدین راوندی از اعاظم علمای شیعه هم شرح مفصل خود را بر نهج البلاغه تألیف کرده است. - بیهقی در گذشته به سال 565 هجری قمری و قطب راوندی در گذشته به سال 573 یعنی هشت سال پس از اوست. - و نمی دانیم آیا قطب راوندی و کیدری، که شرح او بر نهج البلاغه به سال 576 تمام شده است، از کار یکدیگر آگاه بوده اند یا نه؛ و همینگونه است دو کار بزرگ ابن ابی الحدید، در گذشته 656 و ابن میثم بحرانی، در گذشته 675.
بزرگانی از طبقات مختلف، بر شرح نهج البلاغه همت گماشته اند: وزیری چون امیر علی شیر نوایی و فقیه و اصولی بزرگی چون مرحوم آخوند محمد کاظم خراسانی(ره) و مفتی بزرگی چون شیخ محمد عبده؛ و مناسب است برای اطلاع بیشتر در این مورد به دو کتاب گرانقدر قرن چهاردهم هجری، یعنی الذریعه الی تصانیف الشیعة مرحوم علامه تهرانی و الغدیر(4) مرحوم امینی مراجعه کرد که حدود 80 شرح را نام برده و معرفی کرده اند. بر این مقدار باید کارهای دیگر را که پس از آن دو بزرگوار و در این بیست و پنج سال اخیر صورت گرفته است افزود، نظیر کار ارزنده سید عبدالزهرا حسینی خطیب و استاد شیخ محمد باقر محمودی و دیگر دانشمندانی که در این راه قدم برداشته اند.
میان این شروح گاه نام مشترکی دیده می شود، مثلا قطب الدین راوندی نام شرح خود را منهاج البراعة نهاده است و مرحوم حاج میرزا حبیب الله خویی، در گذشته 1326 قمری هم همین نام را بر کتاب خود نهاده است؛ و برخی همچون شرح ابن میثم به صورت صغیر و متوسط و کبیر تنظیم شده است.(5)
میان همه این شروح مفصل و مختصر که هر یک از جهت خاصی در خور اهمیت است، هیچکدام قابل مقایسه با شرح مفصل و بیست جلدی ابن ابی الحدید - که اینک به طور مختصر به معرفی شارح و کتاب می پردازیم - نیست.

شرح حال و آثار ابن ابی الحدید:(6)

عبدالحمید بن هبة الله بن محمد بن محمد بن حسین مدائنی، که بیشتر به ابن ابی الحدید معروف است، روز اول ذی حجه پانصدو هشتاد شش قمری، مطابق سی دسامبر 1190 میلادی، در مداین متولد شد. کنیه معروف او ابو حامد و لقبش عز الدین است. خانواده او اهل دانش بودند. پدرش و یکی از برادرانش، که به موفق الدین معروف بود و چهارده روز پیش از ابن ابی الحدید در گذشت، قاضی بودند و برادر دیگرش ابوالبرکات که به سال 598 در سی و چهار سالگی در گذشت، شاعر و در زمره اهل ادب بود.
ابن ابی الحدید دوره جوانی را در زادگاه خود - مداین - گذراند و به تحصیل علوم پرداخت و به معتزله گرایش یافت و آراء معتزله بصره و بغداد را فرا گرفت و خود در آن مورد اهل نظر شد؛ سپس به بغداد رفت و مورد توجه دستگاه حکومت عباسی قرار گرفت و برخی از آثار خود را به فرمان مستنصر عباسی، که از ششصد و بیست و سه تا ششصد و چهل خلیفه بود، تصنیف کرد که از آن جمله الفلک الدائر علی المثل السائر و مجموعه اشعاری به نام المستنصریات است.
ابن ابی الحدید مشاغل حکومتی را عهده دار شد، نخست به دبیری
دارالتشریفات و سپس به دبیری دیوان خلافت و پس از آن به عنوان ناظر بیمارستان و سرانجام به سرپرستی کتابخانه های بغداد گماشته شد و این مشاغل هیچگاه او را از کسب دانش و پیمودن مدارج کمال باز نداشت و در پاره یی از علوم چون تاریخ صدر اسلام کم نظیر شد. در عین حال اطلاعات دقیقی درباره او در منابع نیامده است و حتی در برخی از کتب تراجم نام او ثبت نشده است و شاید برخی هم به عمد چیزی درباره او ننوشته اند، مثلا با آنکه بدون تردید ابن ابی الحدید در مراتب علمی و مجموعه آثار، اگر از ضیاء الدین ابن اثیر برتر نباشد، هرگز فروتر نیست، ابن خلکان از او شرح حال مستقلی نیاورده و فقط ضمن شرح حال ابن اثیر به مناسبت نوشتن کتاب الفلک الدائر که نقدی بر المثل السائر است از او نام برده است.
نویسندگان نامه دانشوران ناصری هم، با آنکه به هنگام تالیف آن کتاب، شرح نهج البلاغه در تهران چاپ سنگی شده بوده است، از آوردن شرح حال ابن ابی الحدید غافل شده اند.
درباره سال وفات ابن ابی الحدید اختلاف مختصری دیده می شود، بدین معنی که ابن شاکر کتبی، مورخ شام، در گذشته به سال 764 در دو کتاب فوات الوفیات و عیون التواریخ خود سال مرگ ابن ابی الحدید را ششصد و پنجاه و پنج دانسته است و ابن کثیر و عینی و ابن حبیب حلبی هم همین سال را بر گزیده اند.
یوسف بن یحیی صنعانی، که از ادبای قرن یازدهم و دوازدهم هجری است، در کتاب نسمة السحرفی ذکر من تشیع و شعر خود، از قول دیار بکری، نقل می کند که ابن ابی الحدید حدود هفده روز پیش از وارد شدن لشکر مغول، در بغداد در گذشته است و مورخان ورود مغولان به بغداد را بیستم محرم 656 نوشته اند، یعنی در نخستین روزهای سال مذکور. ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء می نویسد:
ابن ابی الحدید در پنجم جمادی الاخره سال 656 در گذشته است.
مورخ بزرگ عراق، ابن فوطی در گذشته 723 قمری که در سقوط بغداد به دست مغولان چهارده ساله بوده و مدتی به زندان مغولان فاتح افتاده است، در دو کتاب خود مجمع الاداب فی معجم الالقاب و الحوادث الجامعة و التجارب النافعة فی الماةالسابعة، می نویسد: هنگام سقوط بغداد، ابن ابی الحدید همراه برادر خود موفق الدین به خانه ابن علقمی پناه برد. و سپس ضمن شرح در گذشتگان در سال 656 چنین نوشته است: در این سال، در ماه جمادی الاخره، وزیر مؤید الدین محمد بن علقمی در بغداد در گذشت و قاضی موفق الدین ابوالمعالی قاسم بن ابی الحدید هم در همین ماه در گذشت؛ برادرش عزالدین عبدالحمید برای او مرثیه یی سرود که ضمن آن گفته است:
ای ابوالمعالی، مگر مویه گری و آه سرد کشیدن مرا نمی شنوی! تو که در زندگی سخن مرا می شنیدی، چشم من بر تو می گرید و اگر اعضای من می توانست بر تو خون می گریست.
عزالدین عبدالحمید پس از مرگ برادر فقط چهارده روز زنده ماند.
با توجه به این موضوع، که دو کتاب فوق نزدیک ترین منبع به زمان ابن ابی الحدید است و ابن فوطی شاهد سقوط بغداد است، باید سخن او را در این مورد صحیح تر بدانیم.

آثار علمی ابن ابی الحدید:

آثار و کتابهای ابن ابی الحدید را که در کتابهای مختلف به صورت پراکنده آمده است و به عنوان مثال در آثار ابن فوطی فقط ده کتاب او نام برده شده است و برو کلمان هم فقط پنج اثر او را ذکر کرده است، دو نویسنده بزرگ معاصر از کتابهای مختلف بیرون کشیده و معرفی کرده اند؛ نخست محمد ابوالفضل ابراهیم، در صفحات 18 و 19 مقدمه خود بر شرح نهج البلاغه که پانزده اثر او را معرفی کرده است، و دوم خانم واله یری )Vaglieri(در مقاله خود در دائرة المعارف اسلام و صفحه 388 دانشنامه ایران و اسلام، که هفده اثر او را معرفی کرده است؛ سه اثر از آن نظم است و بقیه نثر، و به شرح زیر است:
1) شرح نهج البلاغه، که بیست جلد است؛ درباره این کتاب توضیح جداگانه داده خواهد شد.
2) الاعتبار شرح و تعلیق بر الذریعه فی اصول الشریعه سید مرتضی است. این کتاب در سه جلد تنظیم شده است و فوطی و میرزا محمد باقر خوانساری آنرا از جمله آثار ابن ابی الحدید آورده اند.
3) انتقاد المستصفی، که نقد بر کتاب المستصفی من علم الاصول غزالی است و این کتاب را فوطی آورده است.
4) الحواشی علی کتاب المفصل فی النحو، که توضیح و حاشیه بر المفصل فی النحو زمخشری است و این کتاب را فوطی ضمن تألیفات ابن ابی الحدید آورده است.
5) شرح المحصل للامام فخر الدین الرازی که از کتابهای فلسفی است و نام کامل آن، که فخر الدین رازی بر آن نهاده، محصل افکار المتقدمین و المتاخرین است؛ این کتاب را هم فوطی ضمن تالیفات او آورده است.
6) نقض المحصول فی علم الاصول، تعلیقه مفصلی است بر رد و انتقاد بر کتاب المحصول فی علم الاصول فخر الدین رازی؛ فوطی و میرزا محمد باقر خوانساری و حاجی خلیفه در کشف الظنون این کتاب را نام برده اند؛ حاجی خلیفه از این کتاب ضمن معرفی المحصول در ص 1615 نام برده است.
7) شرحی بر کتاب کلامی الایات البینات فخر الدین رازی، که این کتاب را برو کلمان ضمن آثار ابن ابی الحدید آورده است.
8) شرح الیاقوت، که شرحی بر کتاب الیاقوت ابو اسحاق ابراهیم بن نوبخت است؛ این کتاب را هم برو کلمان آورده است.
9) العبقری الحسان، این کتاب مجموعه یی حاوی مباحث مختلف کلامی و تاریخی و ادبی است که در آن نمونه هایی از نظم و نثر و انشای خود را هم آورده است میرزا محمد باقر خوانساری در روضات الجنات این کتاب را ضمن آثار ابن ابی الحدید آورده است و خود ابن ابی الحدید در ص 287 ج 8 شرح نهج البلاغه چاپ ابوالفضل ابراهیم به این کتاب خود ارجاع داده است.
10) الوشاح الذهبی فی العلم الادبی، که درباره این کتاب اطلاع دیگری در دست نیست؛ فوطی آنرا آورده است.
11) الفلک الدائر علی المثل السائر، این کتاب نقدی است بر کتاب المثل السائر فی ادب السکاتب و الشاعر نصر الله بن محمد(ابن اثیر) جزری، برادر ابن اثیر مورخ. نصرالله بن محمد وزارت چند امیر را بر عهده داشته است، ابن ابی الحدید این نقد را به اشاره مستنصر، خلیفه عباسی، در اول ذی حجه 633 شروع کرده و پانزده روزه به پایان رسانده است. بر این کتاب ابن ابی الحدید چند نقد نوشته شده است، از جمله نقدی به نام نشر المثل السائر و طی الفلک الدائر که نویسنده آن، ابوالقاسم محمود سنجاری، در گذشته 650 هجری است و برای اطلاع بیشتر در این مورد به صفحات 1586 و 1291 کشف الظنون مراجعه فرمایید. این کتاب ابن ابی الحدید در سال 1309 ق در هند چاپ شده است.
12) شرحی بر المنظومة فی الطلب ابن سینا، که این کتاب را برو کلمان از آثار ابن ابی الحدید دانسته است.
13) شرحی بر کتاب مشکلات الغرر که از ابوالحسن یا ابوالحسین بصری و در علم کلام است. ابوالحسین بصری از شیوخ بزرگ معتزله است و ابن ابی الحدید در ص 157 ج 5 شرح نهج البلاغه چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، نام کتاب را آورده است، و این کتاب را فوطی و میرزا محمد باقر خوانساری به ابن ابی الحدید نسبت داده اند.
آثار فوق همگی نثر است و آثار منظوم او به شرح زیر است:
14) به نظم آوردن کتاب الفصیح؛ کتاب فصیح که در لغت است، فراهم آورده احمد بن یحیی، معروف به ثعلب، در گذشته به سال 291 قمری است. ابن ابی الحدید این کتاب را در بیست و چهار ساعت به نظم آورده است، پس از او هم گروهی دیگر آنرا به نظم در آورده اند؛ برای اطلاع بیشتر در این باره به ص 1273 کشف الظنون مراجعه فرمایید، این سرعت بر گرداندن کتاب فصیح به نظم حاکی از آن است که طبع شعر ابن ابی الحدید بسیار روان بوده است.
15) مستنصریات اشعاری که به خواسته مستنصر سروده شده است و به اظهار استاد محمد ابوالفضل نسخه یی از آن در کتابخانه سماوی نجف موجود است.
16) دیوان اشعار او شامل انواع شعر از قصیده تا غزل که مناجات و مخاطبات صوفیانه در آن بیشتر از انواع دیگر است. ابن شاکر کتبی در فوات الوفیات ج 1، ص 519 می نویسد: ابن ابی الحدید در شمار شاعران بزرگ است و او را دیوان شعر مشهوری است که دمیاطی از آن روایت می کند. نمونه های شعرش در همان کتاب و در جای جای شرح نهج البلاغه و در الوافی بالوافیات صفدی آمده است و از او به الشاعر العراقی تعبیر شده است و گروهی از دانشمندان بر اشعار او شرح نوشته اند.
17) القصائد السبع العلویات یا سبع العلویات، که موضوع آن فتح خیبر و فتح مکه و مدح پیامبر (ص) و علی (ع) و اظهار اندوه و تاسف بر شهادت حضرت امام حسین (ع) است. این اثر ابن ابی الحدید مکرر چاپ شده است، از جمله به ضمیمه شرح زوزنی بر معلقات سبع، در سال 1272 ق در تهران؛ و به گفته برو کلمان حداقل چهار شرح بر آن موجود است. نکته یی که باید تذکر داده شود این است که ظاهراً نظر ابن فوطی که می گوید: ابن ابی الحدید این قصائد را در دوره جوانی خود در سال 611 سروده است، درست نیست، زیرا در منابع دیگر از جمله در الذریعه مرحوم آقا بزرگ تهرانی چنین آمده است که ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه و قصائد علویات را برای ابن علقمی، وزیر شیعی مستعصم، تألیف کرده است و ابن علقمی در نهم ربیع الاول 643 به وزارت گماشته شده است.
از مجموعه این آثار چنین نتیجه گرفته می شود که ابن ابی الحدید عالمی است که دارای علوم مختلط و وسیع بوده است و ملاحظه کردید که بر آثار بزرگانی همچون غزالی و ابن سینا و ثعلب شرح و نقد نوشته است و آثار فخر رازی و ابن اثیر را هم نقد و بررسی و رد کرده است و این موضوع نشان دهنده وسعت اطلاع او در ادب و معقول و منقول است و به حق باید او را از چهره های بسیار درخشان قرن هفتم هجری به شمار آورد و اگر هیچ اثری غیر از شرح نهج البلاغه نمی داشت، با مراجعه به آن می توان همین نتیجه را گرفت که او از دانشمندان کم نظیر است، و احاطه عجیب او بر ادب و کلام و مبانی اخلاق نظری و عملی و تاریخ صدر اسلام و شعر عرب، در مباحث مختلف کتاب عظیم شرح نهج البلاغه به وضوح دیده می شود.