هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 996: یک آیه و دو مناسبت

بر اساس نقل برخی از روایات، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دو موقع حساس این آیه کریمه را تلاوت فرمود: مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی.** طه / 55، ترجمه: ما شما را از آن ( زمین و خاک) آفریدیم؛ و در آن بازمی گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می آوریم.*** یکی به هنگام دفن جسد همسر گرامیش حضرت زهرا علیهاالسلام - چنان که علامه مجلسی از مصباح الانوار نقل نموده است - و دیگری، هنگامی که ابن ملجم مرادی ملعون، شمشیر زهرآلود را بر فرق مبارک آن حضرت فرود آورد.** ر. ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه 2 / 343 - 342.***
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من - چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟!
شهریار))

حکایت 997 : ابراهیم ادهم و واعظی متکبر

حضرت علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته می نویسد: ابراهیم ادهم، واعظی متکبر را دید، این آیه را تلاوت کرد: تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ** ملک / 2 - 1، ترجمه: پربرکت و زوال ناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست. آن کس که مرگ و حیات را آفرید. ***و به جای خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ گفت:: خَلَقَ العَرشَ و الثَّری. **عرش و زمین را آفرید (از خاک تا افلاک همه آفریده اوست).*** واعظ گفت: خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ درست است. ابراهیم ادهم گفت: اگر چنین است چرا یاد آن نیستی؟** ر. ک: هزار و یک نکته / 771 - 770، نکته 933.***
زخاک آفریدت خداوند پاک - پس ای بنده افتادگی کن چو خاک
ای برادر چو خاک خواهی شد - خاک شو پیش از آن که خاک شوی

حکایت 998 : رنگ سگ اصحاب کهف!

صاحب مناقب العارفین - شمس الدین احمد افلاکی - می نویسد: عزیزی از پنهانیان حق روایت چنان کرد که روزی حضرت مولانا ( جلال الدین رومی) در کنار خندق قلعه ایستاده بود. مگر فقیهی چند از مدرسه قره طایی بیرون آمده از سر امتحان سؤال کردند که رنگ اصحاب الکهف** درباره موضوع سگ اصحاب کهف، ر. ک: کهف / 18، 22.*** چگونه بود؟ (مولانا) فرمود: که زرد بود. زیرا که عاشق بود و همیشه رنگ عاشقان زرد باشد چنانک من.
(فقیهان) سر نهادند و مرید شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 292 - 291.***
من از بینوایی نِیَم روی زرد - غم عاشقی روی من زرد کرد