هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 995: قلم نی و قلم آهنی

علامه ذوفنون حضرت آیت الله استاد حسن زاده آملی در فرازی از آن چه که برای انجمن خوشنویسان تقدیم داشته اند، چنین نوشته اند: خط را مقامی رفیع است و حُسن خط را درجتی ارفع. و مفردات را اثری است و ترکیباتشان را تأثیری دیگر و حسن ترکیب را تأثیری بهتر و بیشتر.
حسن خط چشم را کند روشن - قُبح خط دیده را کند گُلخن
بلکه آمه و خامه و دیگر آلات و ادوات که معدّات ترقیم و تنمیق اند، در این اصل رصین و اصیل، دَخلی به تمام دارند. وقتی حضرت آیت الله علامه (سیدمحمدحسین) طباطبایی صاحب تفسیر عظیم المیزان قدس سره العزیز - که خود در حُسن خط خوشنویس بود، بلکه ممتاز می نوشت و در ایوان قلم بالانشین بود و منظومه ای در رسم خط نستعلیق از بدایع افکار خود فرموده است - به این خوشه چین خَرمن بزرگان، دستوری از آیات قرآنی به عنوان دواء و شفاء عطا فرموده است که: نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ** اسراء/ 82، ترجمه: و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می کنیم. *** سپس به این کمترین فرمود: آیات یاد شده را با قلم نی بنویس که من خودم چون این دستور را از فلانی گرفته ام (عالمی عالی جناب را نام برد که اظهار داشت باعث اولی من در تفسیر المیزان و تفسیر قرآن به قرآن، آن جناب شده است) با قلم آهنی نوشته ام و از آن بهره نبرده ام. علامه حسن زاده در ادامه می نویسد: هر چند از نوشتن آیات قرآنی برای دوا و شفا با قلم آهنی قلباً انزجار داشتم، که بنای آهن بر جنگ و جدال و خونریزی و ویرانی و از این گونه امور است وَ أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ، **حدید / 25، ترجمه: و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید است.*** بعد از آن با نی می نوشتم و از آن مائده، فائده ها عائد می شد.** ر. ک: هزار و یک نکته / 547 - 546، نکته 716.***
منم که معجز من خط دلگشای من است - کلیم وقتم و نوک قلم عصای من است
میرعماد حسنی))

حکایت 996: یک آیه و دو مناسبت

بر اساس نقل برخی از روایات، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دو موقع حساس این آیه کریمه را تلاوت فرمود: مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی.** طه / 55، ترجمه: ما شما را از آن ( زمین و خاک) آفریدیم؛ و در آن بازمی گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می آوریم.*** یکی به هنگام دفن جسد همسر گرامیش حضرت زهرا علیهاالسلام - چنان که علامه مجلسی از مصباح الانوار نقل نموده است - و دیگری، هنگامی که ابن ملجم مرادی ملعون، شمشیر زهرآلود را بر فرق مبارک آن حضرت فرود آورد.** ر. ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه 2 / 343 - 342.***
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من - چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟!
شهریار))

حکایت 997 : ابراهیم ادهم و واعظی متکبر

حضرت علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته می نویسد: ابراهیم ادهم، واعظی متکبر را دید، این آیه را تلاوت کرد: تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ** ملک / 2 - 1، ترجمه: پربرکت و زوال ناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست. آن کس که مرگ و حیات را آفرید. ***و به جای خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ گفت:: خَلَقَ العَرشَ و الثَّری. **عرش و زمین را آفرید (از خاک تا افلاک همه آفریده اوست).*** واعظ گفت: خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ درست است. ابراهیم ادهم گفت: اگر چنین است چرا یاد آن نیستی؟** ر. ک: هزار و یک نکته / 771 - 770، نکته 933.***
زخاک آفریدت خداوند پاک - پس ای بنده افتادگی کن چو خاک
ای برادر چو خاک خواهی شد - خاک شو پیش از آن که خاک شوی