هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 993: نیستم حافظ مرا نوری بده

دید در ایام آن شیخ فقیر - مصحفی در خانه پیری ضریر** ضریر: نابینا.***
پیش او مهمان شد او وقت تموز** تموز: ماه دوم تابستان (مرداد).*** - هر دو زاهد جمع گشته چند روز
گفت اینجا ای عجب مصحف چراست - چونک نابیناست این درویش راست
اندرین اندیشه تشویشش فزود - که جز او را نیست اینجا باش و بود
اوست تنها مصحفی آویخته - من نیم گستاخ یا آمیخته** آمیخته: دیوانه.***
تا بپرسم نه خمش صبری کنم - تا به صبری بر مرادی بر زنم
صبر کرد و بود چندی در حرج - کشف شد کالصبر مفتاح الفرج** شکیبایی، کلید گشایش و نجات است.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: بِالصَّبرِ یُتَوَقَّعُ الفَرَجُ. ر. ک: بحارالانوار (المکتبة الاسلامیه) 71 / 96.***
مرد مهمان صبرکرد و ناگهان - کشف گشتش حال مشکل در زمان
نیم شب آواز قرآن را شنید - جست از خواب آن عجایب را بدید
که ز مصحف کور می خواندی درست - گشت بی صبر و ازو آن حال جست
گفت آیا ای عجب با چشم کور - چون همی خوانی همی بینی سطور
آنچ می خوانی بر آن افتاده ای - دست را بر حرف آن بنهاده ای
اصبعت** اصبع: انگشت.*** در سیر پیدا می کند - که نظر بر حرف داری مستند
گفت ای گشته ز جهل تن جدا - این عجب می داری از صنع خدا
من ز حق در خواستم کای مستعان** مستعان: کسی که از او یاری طلبیده اند.*** - بر قرائت من حریصم همچو جان
نیستم حافظ مرا نوری بده - در دو دیده وقت خواندن بی گره
باز ده دو دیده ام را آن زمان - که بگیرم مصحف و خوانم عیان
آمد از حضرت ندا کای مرد کار - ای بهر رنجی به ما اومیدوار
حسن ظنست و امیدی خوش ترا - که ترا گوید بهر دم برتر آ
هر زمان که قصد خواندن باشدت - یا ز مصحفها قرائت بایدت
من در آن دم وا دهم چشم ترا - تا فرو خوانی معظم جوهرا
همچنان کرد و هر آنگاهی که من - وا گشایم مصحف اندر خواندن
آن خبیری که نشد غافل ز کار - آن گرامی پادشاه و کردگار
باز بخشد بینشم آن شاه فرد - در زمان همچون چراغ شب نورد
زین سبب نبود ولی را اعتراض - هرچه بستاند فرستد اعتیاض** اعتیاض: جایگزین.***
گر بسوزد باغت انگورت دهد - در میان ماتمی سورت دهد
آن شل بی دست را دستی دهد - کان غمها را دل مستی دهد
لا نُسلِّم و اعتراض از ما برفت - چون عوض می آید از مفقود زفت
چونک بی آتش مرا گرمی رسد - راضیم گر آتشش ما را کشد
بی چراغی چون دهد او روشنی - گر چراغت شد چه افغان می کنی** ر. ک: مثنوی معنوی 1 / 415 - 413، دفتر سوم.***
مولوی

حکایت 994: قرآن عظیم

مرحوم سید احمد زنجانی - مؤلف کتاب الکلام یجر الکلام))** حرف، حرف می آورد.*** - چنین نوشته است: شنیده ام که بایسنقر بن شاهرخ بن امیر تیمور گورکانی، قرآنی به خط خیلی ریز (تقریباً به قدر قرآن حمایل)** قرآن حمایل: قرآن (با قطع) کوچکی که در گردن آویخته می شود. ***نوشت. وقتی که آن را تمام کرد برای هنرنمایی پیش امیر تیمور آورده که خلعتی و امتیازی برای خود به دست آورد از قضا امیر بدش آمد و گفت: این، هتک کلام الله است. قرآن با آن بزرگی و عظمت را در قالب به این کوچکی قرار دادن، آن را کوچک نمودن است. بایسنقر برای جبران آن، این دفعه قرآنی نوشت که قطعه ورقش تقریبا یک ذرع و نیم طول و یک ذرع و خورده ای پهنا داشت. بعد آن را پیش امیرتیمور آورد. امیرتیمور بسیار خوشش آمد خلعت و امتیازش داد. یکی از رفقا گفت: بعضی از اوراق این قرآن در طهران در بعضی از خانواده های قدیمی هست و من زیارت کرده ام. می گفت: به قدر یک قالیچه بود. یک سطر از آن نیز در قم منزل آقای میرزا محمد فیض مجتهد قمی است.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1 / 263، به نقل از: الکلام یجر الکلام / 68.***

حکایت 995: قلم نی و قلم آهنی

علامه ذوفنون حضرت آیت الله استاد حسن زاده آملی در فرازی از آن چه که برای انجمن خوشنویسان تقدیم داشته اند، چنین نوشته اند: خط را مقامی رفیع است و حُسن خط را درجتی ارفع. و مفردات را اثری است و ترکیباتشان را تأثیری دیگر و حسن ترکیب را تأثیری بهتر و بیشتر.
حسن خط چشم را کند روشن - قُبح خط دیده را کند گُلخن
بلکه آمه و خامه و دیگر آلات و ادوات که معدّات ترقیم و تنمیق اند، در این اصل رصین و اصیل، دَخلی به تمام دارند. وقتی حضرت آیت الله علامه (سیدمحمدحسین) طباطبایی صاحب تفسیر عظیم المیزان قدس سره العزیز - که خود در حُسن خط خوشنویس بود، بلکه ممتاز می نوشت و در ایوان قلم بالانشین بود و منظومه ای در رسم خط نستعلیق از بدایع افکار خود فرموده است - به این خوشه چین خَرمن بزرگان، دستوری از آیات قرآنی به عنوان دواء و شفاء عطا فرموده است که: نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ** اسراء/ 82، ترجمه: و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می کنیم. *** سپس به این کمترین فرمود: آیات یاد شده را با قلم نی بنویس که من خودم چون این دستور را از فلانی گرفته ام (عالمی عالی جناب را نام برد که اظهار داشت باعث اولی من در تفسیر المیزان و تفسیر قرآن به قرآن، آن جناب شده است) با قلم آهنی نوشته ام و از آن بهره نبرده ام. علامه حسن زاده در ادامه می نویسد: هر چند از نوشتن آیات قرآنی برای دوا و شفا با قلم آهنی قلباً انزجار داشتم، که بنای آهن بر جنگ و جدال و خونریزی و ویرانی و از این گونه امور است وَ أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ، **حدید / 25، ترجمه: و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید است.*** بعد از آن با نی می نوشتم و از آن مائده، فائده ها عائد می شد.** ر. ک: هزار و یک نکته / 547 - 546، نکته 716.***
منم که معجز من خط دلگشای من است - کلیم وقتم و نوک قلم عصای من است
میرعماد حسنی))