هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 992: کیفیت نزول وحی

روایت نموده اند که: حارث بن هشام از پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: وحی چگونه بر شما نازل می شود؟ حضرت فرمود: گاهی صدایی همانند صدای جرس ( زنگ) به گوش من می رسید و وحیی که بدین صورت بر من نازل می شد، بر من گران و سنگین ( ثقیل) بود،** همانگونه که خداوند سبحان در قرآن فرموده: اءِنَّا عَلَیکَ قَولاً نَقیلاً مزمل / 4، ترجمه: ما به زودی سخنی سنگین بر تو القاء خواهیم کرد.*** سپس این صداها قطع می شد و آن چه جبرئیل می گفت فرا می گرفتم. و گاهی نیز جبرئیل به صورت مردی بر من فرود می آمد و سپس با من سخن می گفت و من گفته های او را حفظ و از بر می کردم.** ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 34 - 33، به نقل از: الاتقان فی علوم القرآن 1 / 76، بحارالانوار 6 / 669، صحیح بخاری 1 / 27.***

حکایت 993: نیستم حافظ مرا نوری بده

دید در ایام آن شیخ فقیر - مصحفی در خانه پیری ضریر** ضریر: نابینا.***
پیش او مهمان شد او وقت تموز** تموز: ماه دوم تابستان (مرداد).*** - هر دو زاهد جمع گشته چند روز
گفت اینجا ای عجب مصحف چراست - چونک نابیناست این درویش راست
اندرین اندیشه تشویشش فزود - که جز او را نیست اینجا باش و بود
اوست تنها مصحفی آویخته - من نیم گستاخ یا آمیخته** آمیخته: دیوانه.***
تا بپرسم نه خمش صبری کنم - تا به صبری بر مرادی بر زنم
صبر کرد و بود چندی در حرج - کشف شد کالصبر مفتاح الفرج** شکیبایی، کلید گشایش و نجات است.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: بِالصَّبرِ یُتَوَقَّعُ الفَرَجُ. ر. ک: بحارالانوار (المکتبة الاسلامیه) 71 / 96.***
مرد مهمان صبرکرد و ناگهان - کشف گشتش حال مشکل در زمان
نیم شب آواز قرآن را شنید - جست از خواب آن عجایب را بدید
که ز مصحف کور می خواندی درست - گشت بی صبر و ازو آن حال جست
گفت آیا ای عجب با چشم کور - چون همی خوانی همی بینی سطور
آنچ می خوانی بر آن افتاده ای - دست را بر حرف آن بنهاده ای
اصبعت** اصبع: انگشت.*** در سیر پیدا می کند - که نظر بر حرف داری مستند
گفت ای گشته ز جهل تن جدا - این عجب می داری از صنع خدا
من ز حق در خواستم کای مستعان** مستعان: کسی که از او یاری طلبیده اند.*** - بر قرائت من حریصم همچو جان
نیستم حافظ مرا نوری بده - در دو دیده وقت خواندن بی گره
باز ده دو دیده ام را آن زمان - که بگیرم مصحف و خوانم عیان
آمد از حضرت ندا کای مرد کار - ای بهر رنجی به ما اومیدوار
حسن ظنست و امیدی خوش ترا - که ترا گوید بهر دم برتر آ
هر زمان که قصد خواندن باشدت - یا ز مصحفها قرائت بایدت
من در آن دم وا دهم چشم ترا - تا فرو خوانی معظم جوهرا
همچنان کرد و هر آنگاهی که من - وا گشایم مصحف اندر خواندن
آن خبیری که نشد غافل ز کار - آن گرامی پادشاه و کردگار
باز بخشد بینشم آن شاه فرد - در زمان همچون چراغ شب نورد
زین سبب نبود ولی را اعتراض - هرچه بستاند فرستد اعتیاض** اعتیاض: جایگزین.***
گر بسوزد باغت انگورت دهد - در میان ماتمی سورت دهد
آن شل بی دست را دستی دهد - کان غمها را دل مستی دهد
لا نُسلِّم و اعتراض از ما برفت - چون عوض می آید از مفقود زفت
چونک بی آتش مرا گرمی رسد - راضیم گر آتشش ما را کشد
بی چراغی چون دهد او روشنی - گر چراغت شد چه افغان می کنی** ر. ک: مثنوی معنوی 1 / 415 - 413، دفتر سوم.***
مولوی

حکایت 994: قرآن عظیم

مرحوم سید احمد زنجانی - مؤلف کتاب الکلام یجر الکلام))** حرف، حرف می آورد.*** - چنین نوشته است: شنیده ام که بایسنقر بن شاهرخ بن امیر تیمور گورکانی، قرآنی به خط خیلی ریز (تقریباً به قدر قرآن حمایل)** قرآن حمایل: قرآن (با قطع) کوچکی که در گردن آویخته می شود. ***نوشت. وقتی که آن را تمام کرد برای هنرنمایی پیش امیر تیمور آورده که خلعتی و امتیازی برای خود به دست آورد از قضا امیر بدش آمد و گفت: این، هتک کلام الله است. قرآن با آن بزرگی و عظمت را در قالب به این کوچکی قرار دادن، آن را کوچک نمودن است. بایسنقر برای جبران آن، این دفعه قرآنی نوشت که قطعه ورقش تقریبا یک ذرع و نیم طول و یک ذرع و خورده ای پهنا داشت. بعد آن را پیش امیرتیمور آورد. امیرتیمور بسیار خوشش آمد خلعت و امتیازش داد. یکی از رفقا گفت: بعضی از اوراق این قرآن در طهران در بعضی از خانواده های قدیمی هست و من زیارت کرده ام. می گفت: به قدر یک قالیچه بود. یک سطر از آن نیز در قم منزل آقای میرزا محمد فیض مجتهد قمی است.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1 / 263، به نقل از: الکلام یجر الکلام / 68.***