هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 991: ای امیر! اءنّ ربک لبالمرصاد!

روزی از روزها، عمرو بن عبید بر منصور - خلیفه عباسی - وارد شد و سوره مبارکه والفجر را قرائت کرد تا به این آیه شریفه رسید: اءنَّ ربَّکَ لَبِالمِرصادِ.** فجر / 14، ترجمه: به یقین پروردگار تو در کمینگاه (ستمگران) است.*** منصور منظور عمرو را درک کرده، پرسید: پروردگار در کمین است؟ عمرو گفت: در کمین فردی که در حضور او مرتکب خطا می شود. ای امیر! از خدا بترس زیرا در پیش روی تو آتشی افروخته شده تا کسانی را که به کتاب خدا ( قرآن مجید) و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل نمی کنند، در کام خود فرو برد. سلیمان بن خالد که در آن جا حاضر بود خطاب به عمرو گفت: ساکت شو که امیرالمؤمنین را اندوهگین ساختی! عمرو گفت: ای ابن مخالد! وای بر تو، خود از پند و اندرز دادن به خلیفه زبان فرو بسته ای، اکنون در صدد آن هستی که دیگران را نیز به سکوت واداری تا لب فرو بندند و خلیفه را موعظه نکنند؟! آن گاه عمرو خطاب به خلیفه ادامه داد: ای امیر! از خدا بترس. این مردم قادر نیستند به تو سودی رسانند و اگر آن ها به انحراف کشیده شده و به انجام کارهای ناپسند روی آورند مسؤولیت تمامی آن کارهای ناروا بر عهده توست. اما آن ها مسئول کارهای اشتباه تو نخواهند بود زیرا به آن ها نمی توان گفت که چرا خلیفه را از کارهای ناروایش باز نداشتید. اما از تو می توان پرسید که چرا اجازه دادی تا رعیت به کارهای خلاف حق و انصاف و عدالت سوق پیدا نمایند. پس ای خلیفه دنیای آن ها را با تباه ساختن آخرت خود، آباد و تأمین مکن. سوگند به پروردگار اگر روزی این عُمال و کارگزارانت آگاه شوند که تو از آنان عدل و انصاف و منش انسانی می خواهی حتی یک تن از آنان در خدمت تو باقی نمی ماند و در عوض، اشخاصی که شایستگی اداره امور مردم را دارند (و فعلا به دلیل فساد و ظلم و نبودن زمینه اصلاح، گوشه عزلت را اختیار نموده اند) با شنیدن و دانستن انفصال و استعفای متخلفان و نالایقان از دستگاه های اداری کشور، برای پشتیبانی از حق و عدالت پیشنهادی تو، سریعاً اعلام آمادگی می کنند و جایگزین خوبی برای ناشایستگان می شوند و تو با استفاده از موقعیت به دست آمده، حکومتی که ناشر عدالت و مروج فضیلت است، خواهی داشت.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2 / 200 - 199، به نقل از: حکایات برگزیده از زندگی علما با سلاطین / 104.***

حکایت 992: کیفیت نزول وحی

روایت نموده اند که: حارث بن هشام از پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: وحی چگونه بر شما نازل می شود؟ حضرت فرمود: گاهی صدایی همانند صدای جرس ( زنگ) به گوش من می رسید و وحیی که بدین صورت بر من نازل می شد، بر من گران و سنگین ( ثقیل) بود،** همانگونه که خداوند سبحان در قرآن فرموده: اءِنَّا عَلَیکَ قَولاً نَقیلاً مزمل / 4، ترجمه: ما به زودی سخنی سنگین بر تو القاء خواهیم کرد.*** سپس این صداها قطع می شد و آن چه جبرئیل می گفت فرا می گرفتم. و گاهی نیز جبرئیل به صورت مردی بر من فرود می آمد و سپس با من سخن می گفت و من گفته های او را حفظ و از بر می کردم.** ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 34 - 33، به نقل از: الاتقان فی علوم القرآن 1 / 76، بحارالانوار 6 / 669، صحیح بخاری 1 / 27.***

حکایت 993: نیستم حافظ مرا نوری بده

دید در ایام آن شیخ فقیر - مصحفی در خانه پیری ضریر** ضریر: نابینا.***
پیش او مهمان شد او وقت تموز** تموز: ماه دوم تابستان (مرداد).*** - هر دو زاهد جمع گشته چند روز
گفت اینجا ای عجب مصحف چراست - چونک نابیناست این درویش راست
اندرین اندیشه تشویشش فزود - که جز او را نیست اینجا باش و بود
اوست تنها مصحفی آویخته - من نیم گستاخ یا آمیخته** آمیخته: دیوانه.***
تا بپرسم نه خمش صبری کنم - تا به صبری بر مرادی بر زنم
صبر کرد و بود چندی در حرج - کشف شد کالصبر مفتاح الفرج** شکیبایی، کلید گشایش و نجات است.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: بِالصَّبرِ یُتَوَقَّعُ الفَرَجُ. ر. ک: بحارالانوار (المکتبة الاسلامیه) 71 / 96.***
مرد مهمان صبرکرد و ناگهان - کشف گشتش حال مشکل در زمان
نیم شب آواز قرآن را شنید - جست از خواب آن عجایب را بدید
که ز مصحف کور می خواندی درست - گشت بی صبر و ازو آن حال جست
گفت آیا ای عجب با چشم کور - چون همی خوانی همی بینی سطور
آنچ می خوانی بر آن افتاده ای - دست را بر حرف آن بنهاده ای
اصبعت** اصبع: انگشت.*** در سیر پیدا می کند - که نظر بر حرف داری مستند
گفت ای گشته ز جهل تن جدا - این عجب می داری از صنع خدا
من ز حق در خواستم کای مستعان** مستعان: کسی که از او یاری طلبیده اند.*** - بر قرائت من حریصم همچو جان
نیستم حافظ مرا نوری بده - در دو دیده وقت خواندن بی گره
باز ده دو دیده ام را آن زمان - که بگیرم مصحف و خوانم عیان
آمد از حضرت ندا کای مرد کار - ای بهر رنجی به ما اومیدوار
حسن ظنست و امیدی خوش ترا - که ترا گوید بهر دم برتر آ
هر زمان که قصد خواندن باشدت - یا ز مصحفها قرائت بایدت
من در آن دم وا دهم چشم ترا - تا فرو خوانی معظم جوهرا
همچنان کرد و هر آنگاهی که من - وا گشایم مصحف اندر خواندن
آن خبیری که نشد غافل ز کار - آن گرامی پادشاه و کردگار
باز بخشد بینشم آن شاه فرد - در زمان همچون چراغ شب نورد
زین سبب نبود ولی را اعتراض - هرچه بستاند فرستد اعتیاض** اعتیاض: جایگزین.***
گر بسوزد باغت انگورت دهد - در میان ماتمی سورت دهد
آن شل بی دست را دستی دهد - کان غمها را دل مستی دهد
لا نُسلِّم و اعتراض از ما برفت - چون عوض می آید از مفقود زفت
چونک بی آتش مرا گرمی رسد - راضیم گر آتشش ما را کشد
بی چراغی چون دهد او روشنی - گر چراغت شد چه افغان می کنی** ر. ک: مثنوی معنوی 1 / 415 - 413، دفتر سوم.***
مولوی