هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 990 : بذر اِنفاق

آورده اند که: ملهّبی پیش از آن که به مقام وزارت برسد، مردی فقیر و تنگدست بود. روزی به همراه دوستش به سفر رفته و در بین راه این ابیات را می خواند:
الا موت یُباع فاشتَریهِ - فهذا العیش ما لا خیرَ فیهِ
اَلا رحمَ المُهیمِنُ نفسَ حُرٍّ - تصدّق بالوفاة علی اخیه** آیا مرگی به فروش می رسد تا آن را خریداری کنم زیرا این زندگی دیگر فایده ای ندارد. آیا نگهبان اجلی یافت می شود که بر انسان آزاده ای رحم نموده و مرگ را بر او تصدق نماید و صدقه دهد.***
دوستش با شنیدن این اشعار، متأثر شده و یک درهم به وی داد تا با آن، غذایی هر چند اندک فراهم نماید. آن دو از یکدیگر جدا شدند و هر یک به راهی رفتند. بعدها ملهّبی ترقی نموده و به مقام وزارت نایل شد و این در حالی بود که روزگار بر دوستش سخت شده و امور زندگی اش به دشواری سپبی می شد. دوست ملهبی به ناچار نامه ای بدین مضمون خطاب به وی نگاشت:
الا قل للوزیر فَدَتهُ نفسی - مَقال مذکِّر ما قد نسیه
اتذکُرُ اذ تقول لضنک عیش - اَلا موت یباع فاشتریه** هان، به وزیر - جانم به فدایش - به عنوان تذکر و یادآوری بگو: آیا به یاد می آوری آن هنگام را که به جهت سختی معیشت می گفتی آیا مرگی به فروش می رسد تا آن را خریداری کنم))؟***
ملهبی پس از خواندن مضمون نامه و اشعار موجود در آن، فرمان داد تا هفتصد درهم به دوستش بدهند و در پایان نامه وی چنین نوشت: مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ.** بقره / 261، ترجمه: کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، یکصد دانه باشد. *** سپس او را به شغلی مناسب گماشت.** ر. ک: زهر الربیع/ 69.***

حکایت 991: ای امیر! اءنّ ربک لبالمرصاد!

روزی از روزها، عمرو بن عبید بر منصور - خلیفه عباسی - وارد شد و سوره مبارکه والفجر را قرائت کرد تا به این آیه شریفه رسید: اءنَّ ربَّکَ لَبِالمِرصادِ.** فجر / 14، ترجمه: به یقین پروردگار تو در کمینگاه (ستمگران) است.*** منصور منظور عمرو را درک کرده، پرسید: پروردگار در کمین است؟ عمرو گفت: در کمین فردی که در حضور او مرتکب خطا می شود. ای امیر! از خدا بترس زیرا در پیش روی تو آتشی افروخته شده تا کسانی را که به کتاب خدا ( قرآن مجید) و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل نمی کنند، در کام خود فرو برد. سلیمان بن خالد که در آن جا حاضر بود خطاب به عمرو گفت: ساکت شو که امیرالمؤمنین را اندوهگین ساختی! عمرو گفت: ای ابن مخالد! وای بر تو، خود از پند و اندرز دادن به خلیفه زبان فرو بسته ای، اکنون در صدد آن هستی که دیگران را نیز به سکوت واداری تا لب فرو بندند و خلیفه را موعظه نکنند؟! آن گاه عمرو خطاب به خلیفه ادامه داد: ای امیر! از خدا بترس. این مردم قادر نیستند به تو سودی رسانند و اگر آن ها به انحراف کشیده شده و به انجام کارهای ناپسند روی آورند مسؤولیت تمامی آن کارهای ناروا بر عهده توست. اما آن ها مسئول کارهای اشتباه تو نخواهند بود زیرا به آن ها نمی توان گفت که چرا خلیفه را از کارهای ناروایش باز نداشتید. اما از تو می توان پرسید که چرا اجازه دادی تا رعیت به کارهای خلاف حق و انصاف و عدالت سوق پیدا نمایند. پس ای خلیفه دنیای آن ها را با تباه ساختن آخرت خود، آباد و تأمین مکن. سوگند به پروردگار اگر روزی این عُمال و کارگزارانت آگاه شوند که تو از آنان عدل و انصاف و منش انسانی می خواهی حتی یک تن از آنان در خدمت تو باقی نمی ماند و در عوض، اشخاصی که شایستگی اداره امور مردم را دارند (و فعلا به دلیل فساد و ظلم و نبودن زمینه اصلاح، گوشه عزلت را اختیار نموده اند) با شنیدن و دانستن انفصال و استعفای متخلفان و نالایقان از دستگاه های اداری کشور، برای پشتیبانی از حق و عدالت پیشنهادی تو، سریعاً اعلام آمادگی می کنند و جایگزین خوبی برای ناشایستگان می شوند و تو با استفاده از موقعیت به دست آمده، حکومتی که ناشر عدالت و مروج فضیلت است، خواهی داشت.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2 / 200 - 199، به نقل از: حکایات برگزیده از زندگی علما با سلاطین / 104.***

حکایت 992: کیفیت نزول وحی

روایت نموده اند که: حارث بن هشام از پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: وحی چگونه بر شما نازل می شود؟ حضرت فرمود: گاهی صدایی همانند صدای جرس ( زنگ) به گوش من می رسید و وحیی که بدین صورت بر من نازل می شد، بر من گران و سنگین ( ثقیل) بود،** همانگونه که خداوند سبحان در قرآن فرموده: اءِنَّا عَلَیکَ قَولاً نَقیلاً مزمل / 4، ترجمه: ما به زودی سخنی سنگین بر تو القاء خواهیم کرد.*** سپس این صداها قطع می شد و آن چه جبرئیل می گفت فرا می گرفتم. و گاهی نیز جبرئیل به صورت مردی بر من فرود می آمد و سپس با من سخن می گفت و من گفته های او را حفظ و از بر می کردم.** ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 34 - 33، به نقل از: الاتقان فی علوم القرآن 1 / 76، بحارالانوار 6 / 669، صحیح بخاری 1 / 27.***