هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 985: نور علی نور

** نور / 35، ترجمه: نوری است بر فراز نوری.***
روایت شده است که: امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود مر حسن علیه السلام را که: برخیز و خطبه ای در حضور من بخوان تا کلام تو بشنوم. حسن علیه السلام برخاست و گفت: حمد و ثنا مر خدای را که هر که تکلم کرد، کلام او را می شنود و هر که خاموش است می داند که در ضمیر ( نهان خانه دل) او چیست هر که در حیات است بر اوست رزق او و هرکه مُرد به سوی اوست بازگشت او. اما بعد: پس به درستی که قبور محله ما است و قیامت موعد ما و خدای تعالی عارض و محیط ما.
به درستی که علی علیه السلام بابی است هر که در آمد در این باب، هست ایمن از جمیع عذاب و هر که بیرون رفت هست کافر، معاقب باشد به عقاب.ان گاه امیرالمؤمنین علیه السلام برخاست و او را در آغوش گرفت و فرمود: بأبی اَنتَ و اُمِّی** پدر و مادرم به فدایت.*** ذُریَّة بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیع عَلیمٌ.** آل عمران / 34، ترجمه: آن ها فرزندان (و دودمانی) بودند که (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت) بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودن و خداوند شنوا و داناست. ر. ک: کشف الغمه، (ترجمه: علی بن حسین زوارئی) 2 / 148.***

حکایت 986: پادشاه و کتابت قرآن

حکایت نموده اند که: پادشاه دهم از سلسله غزنویان ابراهیم بن مسعود بن محمود پس از فرخ زاد بن مسعود بن محمود به مقام پادشاهی رسید و عمری دراز داشت و مدت چهل سال سلطنت کرد و در خیرات کوشید. مسجد و رباط [ کاروانسرا] و خانقاه بسیار داشت و گویند از درویشی بهره داشت.
شبها گرد محلات غزنه گردیدی و محتاجان را طعام دادی و در عهد او در غزنه بیماران ادویه و شربت از شربت خانه او می بردند و او سی و شش پسر داشت - و همه را نام در کتب و تواریخ آورده اند - و چهل دختر داشت که همه را به سادات و علما داد. و خرابی ها که در مُلک و مملکت روی داده بود، در عهد او به آبادی مبدل گردید. و چند قصبه [ روستا] بنا فرمود، خیر آباد و ایمن آباد و غیر ذالک. و او را سید السلاطین گفته اند. خط خوب نوشتی و در هر سال یک جلد مصحف مجید نوشتی و با اموال فراوان به مکه مشرفه فرستادی و سه ماه رجب و شعبان و رمضان را همیشه روزه داشتی. وفات او در پنجم شوال [المکرم ]سنه 492ق بود.** ر. ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه 1 / 61 - 59، به نقل از: منتخب التواریخ مظفری.***

حکایت 987: اخلاق پیامبر، قرآن بود

آورده اند که: سعد بن هشام علاقه داشت که بداند اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چگونه بود. اما پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دیدار پروردگار خود شتافته و رحلت کرده بود. لذا تصمیم گرفت به نزد عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برود تا از او در این باره پرسش نماید. سعد می گوید: بر عایشه وارد شدم و از اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، سؤال کردم عایشه در جواب گفت: اَما تَقرَأُ القرآنَ؟ یعنی: آیا قرآن نخوانده ای؟
جواب دادم: آری، خوانده ام. گفت: کانَ خُلقُ رَسُول اللهِ القُرآنَ یعنی: اخلاق و خُلق و خوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، قرآن بود.** ر. ک: قصه های قرآن / 134، به نقل از: محجة البیضاء 4 / 120.
توضیح: منظور از این جمله که اخلاق رسول خدا، قرآن بود این است که رسول خدا مصداق اولیه و بارز تمامی اخلاقی قرآنی و آیاتی است که آداب اجتماعی و مکارم اخلاق را آموزش می دهند. یعنی رسول خدا خود اولین فردی بود که به این گونه آیات عمل می فرمود به همین جهت خداوند در قرآن مجید اخلاق عالی پیامبر گرامیش را ستوده و فرموده: وَ اءنَّکَ خُلُقٍ عَظیمٍ (قلم / 4. ترجمه: و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری).***