هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 983 : قربانی مقبول

آورده اند که: عبدالملک مروان، جواهری گران قیمت در بیت المقدس آویخت. حجاج بن یوسف نیز همانند آن جواهر را تهیه کرده و در بیت المقدس نصب نمود. پس از مدتی، صاعقه ای آسمانی نازل شد و جواهر عبدالملک را سوزاند و از بین برد. عبدالملک غضبناک شد و کینه حجاج را به دل گرفت.
هنگامی که حجاج از این جریان اطلاع یافت، خطاب به عبدالملک چنین نوشت: وَاتلُ عَلَیهِم نَبَأَ ابنَی آدَمَ بالحَقِّ اِذ قَرَّبا قُرباناً فَتُقُبِّل مِن احَدِهِما وَ لَم یُتَقَبَّل مِنَ الآخَرِ قالَ لَاُقتُلَنَّکَ قالَ اءنّما یَتَقبَّل اللهُ مِنَ المُتَّقینَ.** و داستان دو فرزند آدم ( هابیل و قابیل) را به حق بر آن ها بخوان هنگامی که هر کدام کاری برای تقرب به پروردگار انجام دادند. اما از یکی پذیرفته شد (و صاعقه قربانی او را سوزاند) و از دیگری پذیرفته نشد (برادری که عملش مردود شده بود به برادر دیگر) گفت: به خدا سوگند تو را خواهم کشت. (برادر دیگر) گفت: (من چه گناهی دارم؟ زیرا) خدا تنها از پرهیزگاران می پذیرد. ***عبدالملک خوشنود شد و غضبش فرو نشست.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 56، به نقل از: زهر الربیع / 226، وفیات الاعیان، ج 1.***

حکایت 984 : مفسد فی الارض

از فضل بن ربیع نقل شده که می گفت: مهدی (عباسی) چون حبس کرد موسی بن جعفر علیهماالسلام را، در بعضی از شبها علی بن ابی طالب علیه السلام را در خواب دید که خطاب به وی می فرمود: یا محمد فَهَل عَسَیتُم اءنْ تَوَلَّیتُمک أن تُفسِدُوا فی الارضِ و تُقَطِّعوا اَرحامَکُم** محمد/ 22، ترجمه: اگر (از این دستورها) روی گردان شوید جز این انتظار می رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟*** یعنی: پس آیا شاید و توقع هست از شما اگر حاکم امور مردمان شوید، آن که فساد کنید در روی زمین به سبب جاه و خود را از روی تکبر و تعظم مُکرَم دانید و انواع تباهی از شما واقع گردد و بِبُرید رحم های ( ارتباط خویشاوندی) خود را از روی تکبر و تعظم یا از شما می آید که اعراض کنید از قرآن و روی بگردانید از فرمان که به اثر ( پی) امور جاهلیت روید از فساد و قطع رحم و سفک دماء ( خونریزی ها) و امثال آن؟ ربیع گوید که: مهدی شب فرستاد به سوی من و مرا طلب کرد من از این ترسیده، آمدم نزد وی. او این آیت (مذکور) را می خواند - و او احسن مردمان بود از لحاظ صوت و آواز - گفت: در حال ( اکنون) برو و موسی بن جعفر را بیاور.
من رفتم و آوردم. مهدی با آن حضرت معانقه کرد و او را در پهلوی خود نشاند و گفت: یا اباالحسن! من دیدم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را در خواب که خواند بر من این آیت را. پس مرا ایمن کنید از خروج ( قیام و شورش) شما بر من یا بر یکی از فرزندان من. آن حضرت فرمود: والله که من چنین نکنم و این از شأن من به دور است.
مهدی گفت: راست گفتی. آن گاه مهدی خطاب به من گفت: ای ربیع! سه هزار دینار به ایشان بده و باز گردان ایشان را به اهل خود به جانب مدینه.** ر. ک: کشف الغمه، (الترجمة: علی بن حسین زوارئی) 3 / 3، روضات الجنات 4 / 279، به نقل از: تاریخ بغداد /3 29.***

حکایت 985: نور علی نور

** نور / 35، ترجمه: نوری است بر فراز نوری.***
روایت شده است که: امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود مر حسن علیه السلام را که: برخیز و خطبه ای در حضور من بخوان تا کلام تو بشنوم. حسن علیه السلام برخاست و گفت: حمد و ثنا مر خدای را که هر که تکلم کرد، کلام او را می شنود و هر که خاموش است می داند که در ضمیر ( نهان خانه دل) او چیست هر که در حیات است بر اوست رزق او و هرکه مُرد به سوی اوست بازگشت او. اما بعد: پس به درستی که قبور محله ما است و قیامت موعد ما و خدای تعالی عارض و محیط ما.
به درستی که علی علیه السلام بابی است هر که در آمد در این باب، هست ایمن از جمیع عذاب و هر که بیرون رفت هست کافر، معاقب باشد به عقاب.ان گاه امیرالمؤمنین علیه السلام برخاست و او را در آغوش گرفت و فرمود: بأبی اَنتَ و اُمِّی** پدر و مادرم به فدایت.*** ذُریَّة بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیع عَلیمٌ.** آل عمران / 34، ترجمه: آن ها فرزندان (و دودمانی) بودند که (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت) بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودن و خداوند شنوا و داناست. ر. ک: کشف الغمه، (ترجمه: علی بن حسین زوارئی) 2 / 148.***