هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 972: علی علیه السلام با قرآن و قرآن با علی علیه السلام

در آخرین لحظات عمر شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در حالی که صحابه بر گرداگرد بستر ایشان حلقه زده بودند آن حضرت بار دیگر موضوع سرنوشت ساز غدیر را گوشزد عام وخاص نموده و در حالی که آثار اندوه بر رخسار مبارکش نمایان بود فرمودند: ای مردم! من به زودی قبض روح شده، از میان شما می روم و (پیش از آن که از قید حیات آزاد گردم) این پیام را به جهت اتمام حجت و رفع عذر و بهانه، به شما می رسانم.
آگاه باشید، من در میان شما کتاب خدا و عترت خود یعنی اهل بیتم را به جای می گذارم و جانشین خود قرار می دهم (سپس دست علی علیه السلام را گرفته، بلند کرد و فرمود:) این علی همیشه با قرآن است و قرآن همواره با علی. این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آن زمان که هر دو بر سر حوض (کوثر) بر من وارد آیند و به حضور من برسند.** ر. ک: مبانی و روش های تفسیر قرآن / 95، به نقل از: الصواعق المحرقه / 75.***
به حق قادر بی چون خدای سبحانی - به حق جمله کروبیان روحانی
که دشمنان علی را نماز نیست درست - اگر چه سینه اُشتر کنند پیشانی

حکایت 973: باز صندوقی پر از قرآن به است

در صحابه کم بدی حافظ کسی - گرچه شوقی بود جانشان را بسی
زانک چون مغزش در آگند و رسید - پوستها شد بس رقیق و واکفید
قشر جوز و فستق و بادام هم - مغز چون آگندشان شد پوست کم
مغز علم افزود کم شد پوستش - زانک عاشق را بسوزد دوستش
وصف مطلوبی چو ضد طالبیست - وحی و برق نور سوزنده ی نبیست
چون تجلی کرد اوصاف قدیم - پس بسوزد وصف حادث را گلیم
ربع قرآن هر که را محفوظ بود - جل فینا از صحابه می شنود
جمع صورت با چنین معنی ژرف - نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف
در چنین مستی مراعات ادب - خود نباشد ور بود باشد عجب
اندر استغنا مراعات نیاز - جمع ضدینست چون گرد و دراز
خود عصا معشوق عمیان می بود - کور خود صندوق قرآن می بود
گفت کوران خود صنادیقند پر - از حروف مصحف و ذکر و نذر
باز صندوقی پر از قرآن به است - زانک صندوقی بود خالی بدست
باز صندوقی که خالی شد ز بار - به ز صندوقی که پر موشست و مار
حاصل اندر وصل چون افتاد مرد - گشت دلاله به پیش مرد سرد
چون به مطلوبت رسیدی ای ملیح - شد طلب کاری علم اکنون قبیح
چون شدی بر بامهای آسمان - سرد باشد جست وجوی نردبان
جز برای یاری و تعلیم غیر - سرد باشد راه خیر از بعد خیر
آینه ی روشن که شد صاف و ملی - جهل باشد بر نهادن صیقلی
پیش سلطان خوش نشسته در قبول - زشت باشد جستن نامه و رسول
مولوی

حکایت 974: تو قَدرَت از ملایک هم فزون است

مالک دینار - از زاهدان و محدثان قرون اول و دوم قمری - می گفت: خوانده ام در بعضی از کتب مُنزَل که حق - تعالی - امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را دو چیز قرار داده است که نه جبرئیل را داده است و نه میکائیل را. یکی آن است که: فاذکُرونی اَذکُرکُم** بقره / 152.*** چون مرا یاد کنید، شما را یاد می کنم. اُدعُونی اَستَجِب لَکُم** غافر / 60. ***چون مرا بخوانید، اجابت کنم.** ر. ک: تذکرة الاولیاء/ 114.***
تو قَدرَت از ملایک هم فزون است - تو قدر خود نمی دانی چه حاصل