هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 970: شکایت از مأمور

سوده همدانی دختر عماره گوید: یک سال امیرالمؤمنین علی علیه السلام شخصی را برای گرفتن زکات به سوی قبیله ما (قبیله هَمدان که تیره ای از مردم یمن بوده، و در حوالی کوفه سکونت داشتند) اعزام داشت. گماشته نسبت به ما کمی اجحاف نمود. من برای شکایت از وی نزد علی علیه السلام رفتم. دیدم آن حضرت ایستاده و می خواهد شروع به نماز کند. چون متوجه من شد و دانست که ستمدیده ای به دادخواهی آمده است وارد نماز نشد و با لطف و مهربانی مرا نزدیک طلبید و پرسید: آیا حاجتی داری؟ عرض کردم: آری. این مردی که به سوی ما فرستاده ای به ما اجحاف می کند و من از وی شکایت دارم.
سوده می گوید: به محض آن که علی علیه السلام این سخن را از من شنید، گریست. آن گاه دست به سوی آسمان برداشت و گفت: پروردگارا! گواه باش که من به این قبیل گماشتگان و مأموران خطاکار دستور نداده ام که بر بندگانت ستم روا دارند و از مسیر حق و عدالت منحرف گردند. سپس قطعه پوستی از جیب خود در آورد و این آیات را در آن نوشت:
رَّحمِنِ الرّحیم * قَدْ جَاءتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ وَ لاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ وَ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ** اعراف / 85، ترجمه: به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است؛ بنابر این، حق پیمانه و وزن را ادا کنید. و از اموال مردم چیزی نکاهید. و در روی زمین، بعد از آنکه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است، فساد نکنید. این برای شما بهتر است اگر با ایمان هستید.***
و در ذیل آن نوشت: چون نامه من به تو رسید اموال بیت المال را نگاه دار تا دیگری را به جای تو بفرستم و آن را از تو (تحویل) بگیرد. سوده ادامه داد: علی علیه السلام با این نامه سرگشاده که به دست من داد حاکم خود را عزل نمود.** ر. ک: داستان های اسلامی 1 / 118 - 117، به نقل از عقد الفرید / 1 / 119، اعلام الناس (اتلیدی) / 18.***
صلی الاله علی جسم تضمَّنه - قبر فاصبح فیه العدل مدفوناً
قد خالف الحق لا یبقی به بدلاً - فصار بالحق و الایمان مقروناً

حکایت 971: استثناء

روایت شده که: چون آیه شریفه: وَ رَحمَتی وَسِعَت کلَّ شَی ءٍ** اعراف / 156، ترجمه: و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است. ***نازل شد. شیطان امیدوار گردید و گفت: من نیز داخل کلَّ شَی ء می باشم پس این کلمه نازل شد که: فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ** اعراف / 156، ترجمه: و آن ( رحمت خویش) را برای آن ها که تقوا پیشه کنند مقرر خواهم داشت.*** در این هنگام شیطان مأیوس شد.** ر. ک: ریاض الحکایات/ 23.***

حکایت 972: علی علیه السلام با قرآن و قرآن با علی علیه السلام

در آخرین لحظات عمر شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در حالی که صحابه بر گرداگرد بستر ایشان حلقه زده بودند آن حضرت بار دیگر موضوع سرنوشت ساز غدیر را گوشزد عام وخاص نموده و در حالی که آثار اندوه بر رخسار مبارکش نمایان بود فرمودند: ای مردم! من به زودی قبض روح شده، از میان شما می روم و (پیش از آن که از قید حیات آزاد گردم) این پیام را به جهت اتمام حجت و رفع عذر و بهانه، به شما می رسانم.
آگاه باشید، من در میان شما کتاب خدا و عترت خود یعنی اهل بیتم را به جای می گذارم و جانشین خود قرار می دهم (سپس دست علی علیه السلام را گرفته، بلند کرد و فرمود:) این علی همیشه با قرآن است و قرآن همواره با علی. این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آن زمان که هر دو بر سر حوض (کوثر) بر من وارد آیند و به حضور من برسند.** ر. ک: مبانی و روش های تفسیر قرآن / 95، به نقل از: الصواعق المحرقه / 75.***
به حق قادر بی چون خدای سبحانی - به حق جمله کروبیان روحانی
که دشمنان علی را نماز نیست درست - اگر چه سینه اُشتر کنند پیشانی