هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 962: زرین تره کو بر خوان؟

محدث بزرگوار مرحوم شیخ عباس قمی صاحب کتاب مفاتیح الجنان))** عرض می کنم: مفاتیح الجنان کتابی است که می توان آن را جارُ القرآن ( همسایه قرآن) نامید زیرا در اکثر خانه ها، در کنار قرآن یک عدد مفاتیح نیز وجود دارد و همانگونه که می دانید نهج البلاغه را اخ القرآن ( برادر قرآن) و صحیفه سجادیه را اخت القرآن ( خواهر قرآن) لقب داده اند.*** می فرماید:
روایت شده از عمار سیوطی که امیرالمؤمنین علیه السلام به مداین آمد و فرمود: در ایوان کسری و با او بود دلف بن بحیر)). پس نماز کرد در آن جا، بعد از آن برخاست و به دلف فرمود: برخیز با من، و در خدمت آن حضرت بود جماعتی از اهل ساباط پس گردش کرد در منازل کسری و به دلف می فرمود: از برای کسری در این مکان چنین و چنان بوده و دلف می گفت: به خدا قسم چنین است که می فرمایی، پس با آن جماعت در تمام آن مواضع گردش کرد و دلف می گفت: ای سید و مولای من! چنان شما به این جاها مطلعید که گویا شما این چیزها را در این جاها نهاده اید.
و روایت شده که در آن وقتی که حضرت بر مداین مرور می فرمود، و آثار کسی و خرابی آن را مشاهده می نمود یکی از اشخاص که در خدمت آن حضرت بود از روی عبرت این شعر را خواند:
جَرَتِ الرِّیاحُ علی رُسومِ دِیارهم - فَکأَنَّهُم کانُوا علی میعادی
یعنی: بادها بر آثار باقیمانده سرزمینشان وزیدن گرفت (و چیزی جز صدای باد در میان قصر آنان به گوش نمی رسد) گویی آن ها همگی وعده گاهی داشتند و به سوی وعده گاهشان شتافتند)).
حضرت فرمود: چرا نخواندی کَمْ تَرَکُوا مِن جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ کَرِیمٍ * وَ نَعْمَةٍ کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ * کَذَلِکَ وَ أَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِینَ * فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاء وَالاَْرْضُ وَ مَا کَانُوا مُنظَرِینَ. **دخان / 29 - 25.***
یعنی: چه بسیار باغها و چشمه ها که از خود به جای گذاشتند. و زراعتها و قصرهای زیبا و گرانقیمت. و نعمتهای فراوان دیگر که در آن (غرق بودند. اینچنین بود (ماجرای آنان) و ما (اموال و حکومت) این ها را میراث برای اقوام دیگری قرار دادیم. نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین، و نه به آنها مهلتی داده شد)).
پس از آن فرمود: به درستی که اینان وارث بودند پس شدند ارث گذار و ارث دهنده سپاس و شکر نعمت ننمودند پس دنیا به نافرمانی از (دست) آنان ربوده شد مبادا کفران نعمت (خدا) کنید که نقمت به شما فرود آید.** ر. ک: مفاتیح الجنان / 903، باب مرور امیرالمؤمنین علیه السلام به طاق کسری. سیری در سیره نبوی/ 111، تفسیر نمونه 21 / 181، به نقل از: سفینة البحار 2 / 53 (ماده مدن).***
پرویز بهر بومی زرین تره آوردی - کردی زبساط زر زرین تره را بستان
پرویز کنون گم شد زان گم شده کمتر گو - زرین تره کو بر خوان** خوان: سفره غذا.*** رو کم ترکوا))** اشاره به آیه شریفه 25 سوره مبارکه دخان.*** برخوان** ر. ک: دیوان خاقانی / 359 - 358، تحت عنوان ایوان مدائن)).***
خاقانی))

حکایت 963: خدای غالب است بر امرش

محمد بن یوسف بنابراین از جمله بزرگان اهل طریقت است که صفت انزوا و انقطاع بر وی غالب بود و جنید بغداد او را بزرگ می داشت.
روزی جنید مکتوبی به علی بن سهل اصفهانی نوشت که از شیخ استاد محمد بن یوسف سؤال کن که:
مَا الغالِبُ عَلَیکَ؟ یعنی: کدام صفت و حال از صفات و احوال ارباب کمال بر تو غالب است؟
علی بن سهل آن مکتوب را به محمد بن یوسف نشان داد.
محمد بن یوسف گفت: به جنید بنویس که والله غالِبٌ علی اَمرِهِ** یوسف / 21.*** یعنی: خدای غالب است بر امرش)).
مراد این است که حق سبحانه و تعالی در مظهر من که یکی از شؤون و مظاهر قدرت اویم متصرف است و هیچ گونه دیگر در من متصرف نیست.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 3 / 56، لطائف الطوایف / 170.***

حکایت 964: آژیر خطر ابلیس

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: وقتی که این آیه بر پیامبر اسلام نازل شد:
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَ لَمْ یُصِرُّواْ عَلَی مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ أُوْلَئِکَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ** آل عمران / 136 - 135. ترجمه: و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می افتند؛ و برای گناهان خود، طلب آمرزش می کنند - و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ - و بر گناه، اصرار نمی ورزند، با اینکه می دانند. آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشتهایی است که از زیر درختانش، نهرها جاری است؛ جاودانه در آن میمانند؛ چه نیکو است پاداش اهل عمل.***
ابلیس (پدر شیطان ها) سخت ناراحت گردید بالای کوهی در مکه به نام ثور رفت و آژیر خطرش بلند شد و همه یارانش را به تشکیل انجمن خود دعوت نمود همه بچه شیطان ها جمع شدند ابلیس نزول آیات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگرانی کرد و از آن ها کمک خواست یکی از یاران او گفت: من با دعوت نمودن انسان ها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می کنم.
ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه اولی کرد ولی باز مورد پذیرش ابلیس قرار نگرفت. تا این که از میان شیطان ها، شیطان کهنه کاری به نام وسواس خناس گفت: پیشنهاد من این است که فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوهای طولانی آلوده به گناه می کنم (و می گویم که الآن برای توبه کردن زود است و فرصت توبه بسیار است) وقتی که مرتکب گناه شدند خدا را فراموش کرده و بازگشت به سوی خدا ( توبه) از خاطر آنان محو می گردد.
ابلیس گفت: مرحبا! راه همین است. سپس این مأموریت را تا پایان دنیا به او سپرد.** ر. ک: داستان های صاحبدلان 1 / 151 - 150، به نقل از: امالی صدوق، وسائل الشیعه 11 / 353، باب 85،ح 7.***