هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 957: دو کلمه حرف حساب

آورده اند که: مردی بی دست و پا** دست و پا چُلُفتی.*** از کوهی سقوط کرد و بی هوش شد. هنگامی که به هوش آمد، رو به کوه نموده و گفت: ای کوه! آخر من با تو چه کنم؟! اگر تو را بزنم، دردی حس نمی کنی. اگر تو را فخش و ناسزا گویم، به روی خود نیاورده و از آن باکی نداری. اما بدان که وعده گاه من و تو روزی است که مردم مانند پروانه های پراکنده خواهند بود)) **یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ قارعه / 4. یعنی: روزی که مردم مانند پروانه های پراکنده خواهند بود.*** و کوه ها مانند پشم رنگین حلاجی شده)).** وَ تَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ یعنی: و کوه ها مانند پشم رنگین حلاّجی شده می گردد.
قارعه / 5، ر. ک: محاضرات الادبآء 2 / 419.***

حکایت 958: اصمعی و دلال

آورده اند که: دلالی، اصمعی را از خود رنجانیده و آزرده خاطر ساخت. اصمعی خطاب به دلال گفت: دلال ها و واسطه ها، بدترین مردمانند. زیرا اولین کسی که دلالی نمود، ابلیس بود که به آدم علیه السلام گفت: هَل اَدُلُّکَ علی شَجَرة الخُلدِ وَ مُلکٍ لا یَبلی؟!** طه / 120.*** یعنی: آیا می خواهی تو را به درخت زندگی جاوید و مُلکی بی زوال دلالت و راهنمایی کنم))؟ **ر. ک: محاضرات الادبآء 2 / 473.***

حکایت 959: المؤمن مرآة المؤمن!

شمس الدین احمد افلاکی در مناقب العارفین می نویسد: روزی مولانا ( جلال الدین رومی) در معنی المؤمن مرآةُ المؤمن** مؤمن آیینه مؤمن است.
قال علی علیه السلام لکُمَیل: یا کُمَیلُ! المؤمنُ مِرآةُ المؤمِنِ لِأَنَّهُ یَتَأَمَّلُهُ فاقَتَهُ و یُجمِلُ حالَتَهُ.*** لطایف می فرمود، گفت: الله - جل جلاله - را یک نام مؤمن** کلمه مؤمن مجموعاً بیست و دو بار در قرآن کریم به کار رفته که تنها یک مورد آن از صفات حق تعالی شمرده شده در آیه هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ حشر / 23، ترجمه: اوست خدایی که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست، از هر عیب منزّه است، به کسی ستم نمی کند، امنیّت بخش ( مؤمن) است.
البته ناگفته نماند که واژه مؤمن در این معنی که یکی از صفات جمال الهی است در قرآن با الف و لام به کار رفته و دیگر موارد این واژه (بیست و یک مورد دیگر) همواره در قرآن بدون الف و لام آمده اند.*** است و بنده را هم مؤمن.
المؤمن مرآةُ المؤمن، یعنی تَجلِّی فیها رَبُّهُ.** پروردگارش در آن آیینه جلوه کرد. تعبیری است برگرفته از آیه 143، سوره مبارکه اعراف.***
خالق ارواح زآب و زگِل - آینه کرد و برابر گرفت
هرگه که در آیینه بتابد خورشید - آیینه انا الشمس نگوید چه کند؟
یعنی در آیینه بنده مؤمن، الله مؤمن** اشاره به آیه 23 سوره مبارکه حشر.*** تجلی می کند. تو اگر رؤیت الله می خواهی در آن مرآة در آ، تا ببینی.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 513.***