هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 955: مکر شیطان و مکر زنان

شخصی می گفت: من به آن اندازه که از زنان و مکرشان می ترسم از مکر شیطان نمی ترسم، زیرا خداوند سبحان درباره شیطان می فرماید: اءنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا** نساء/ 76.*** همانا نقشه شیطان ضعیف است. ولی درباره زنان می فرماید: اءَِّکیدَکُنَ ِ عظیم.** یوسف / 28.*** همانا مکر و حیله شما زنان، عظیم است. **ر. ک: الخزائن / 131، زهر الربیع / 190، ربیع الابرار 1/ 800 - 799.***
روح را از عرش آرد در حطیم - لاجرم مکر زنان باشد عظیم
مولوی))

حکایت 956: درگیری موسی و هارون!

مردی پرسیدند: امام جماعت شما در نماز چه آیاتی را قرائت کرد؟ مرد گفت: امام جماعت دیشب بین حضرت موسی و برادرش هارون درگیری ایجاد نموده و غوغایی بر پا کرد.** ر. ک: محاضرات الادبآء 1 / 140،
نکته: منظور آن مرد، این آیه بوده: وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِن بَعْدِیَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَی الألْوَاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادُواْ یَقْتُلُونَنِی فَلاَ تُشْمِتْ بِیَ الأعْدَاء وَ لاَ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
اعراف / 150، ترجمه: و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت، گفت: پس از من، بد جانشینانی برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید) آیا در مورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدّت میعاد او)، عجله نمودید )و زود قضاوت کردید؟! سپس الواح را افکند، و سر برادر خود (هارون) را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید؛ او ( هارون) گفت: فرزند مادرم! ( ای برادر!) این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده.
درباره نظیر این آیه ر. ک: طه / 94 - 92.***

حکایت 957: دو کلمه حرف حساب

آورده اند که: مردی بی دست و پا** دست و پا چُلُفتی.*** از کوهی سقوط کرد و بی هوش شد. هنگامی که به هوش آمد، رو به کوه نموده و گفت: ای کوه! آخر من با تو چه کنم؟! اگر تو را بزنم، دردی حس نمی کنی. اگر تو را فخش و ناسزا گویم، به روی خود نیاورده و از آن باکی نداری. اما بدان که وعده گاه من و تو روزی است که مردم مانند پروانه های پراکنده خواهند بود)) **یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ قارعه / 4. یعنی: روزی که مردم مانند پروانه های پراکنده خواهند بود.*** و کوه ها مانند پشم رنگین حلاجی شده)).** وَ تَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ یعنی: و کوه ها مانند پشم رنگین حلاّجی شده می گردد.
قارعه / 5، ر. ک: محاضرات الادبآء 2 / 419.***