هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 949: فایده ضربه عصا

اعرابیی داخل مسجد شد تا در نماز جماعت شرکت کند امام جماعت در نماز این آیه را خواند: الأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَ نِفَاقًا** توبه / 97، ترجمه: بادیه نشینان عرب، کفر و نفاقشان شدیدتر است.*** به محض خواندن این آیه اعرابی عصای خود را بر داشت و با شدت هر چه تمام تر ضربه ای دردناک بر سر امام کوبید و از مسجد بیرون رفت. روز بعد دوباره به مسجد آمد و شنید که امام جماعت در نماز این آیه را می خواند: وَ مِنَ الأَعْرَابِ مَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ** توبه / 99، ترجمه: گروهی (دیگر) از عربهای بادیه نشین، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند.*** اعرابی گفت: هان ای مرد! معلوم می ود که ضربه عصا مفید واقع شده است.** ر. ک: زهر الربیع/ 276 - 275، فیه مافیه / 183، لطائف الطوایف / 146.***

حکایت 950 : غرق شدگان

یکی از اکابر ( بزرگان) به وزیر صاحب بن عباد نامه ای نوشت در شفاعت از ظالمی که واجب القتل بود و قتل او بر آن وجه قرار یافته بود که او را در حوض آب مکرر غوطه دهند تا بمیرد.
صاحب در جواب، این آیه شریفه را نوشت: وَ لاَ تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ** هود/ 37.***
یعنی: مرا خطاب مکن در رهایی آنان که ظلم کردند همانا ایشان غرق شدگانند.** بزم ایران/ 55، لطائف الطوایف / 111.***

حکایت 951: دانش آموز ناقلا

آورده اند که: کودکی بر معلمی این آیت می خواندند: مَا لَنَا فِی بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ** هود / 79، تمام آیه چنین است: قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِی بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ ترجمه: (قوم لوط خطاب به آن حضرت) گفتند: تو که می دانی ما تمایلی به دختران تو نداریم؛ و خوب می دانی ما چه می خواهیم.*** ما را در دختران تو حقی و سهمی نیست)). و آن را به صورت استفهام تکرار می کرد. **زیرا حرف ما در آیه شریفه، حرف نفی است نه حرف استفهام.***
معلم دریافت و گفت: نه. نیست و تو حرام زاده ای.** ر. ک: تأثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی / 14، به نقل از: محاضرات الادبآء (راغب اصفهانی) 1 / 54.***