هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 947: تشویق به ازدواج

زنی اعرابی وارد مسجدی شد تا نماز جماعت بگذارد. امام جماعت در نمزا این آیه را می خواند: فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء** نسآء/ 3، ترجمه: با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمایید.*** و پیوسته آن را تکرار می نمود. آن زن نماز را رها نموده و به سرعت هر چه تمامتر پا به فرار گذاشت، تا این که به نزد خواهرش آمد و گفت: ای خواهر! امام آن چنان آنان را پیوسته به نکاح ما امر می نمود که ترسیدم هر لحظه بر سرم بریزند.** ر. ک: الخزائن/ 78 - 77، محاضرات الادبآء 4 / 449.***

حکایت 948: خدا تنها تو را هلاک کند

اعرابیی با جمعی به نماز جماعت مشغول شد، امام جماعت در نماز این آیه را خواند: قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللَّهُ وَ مَن مَّعِیَ** ملک / 28.*** یعنی: بگو: به من خبر دهید اگر خداوند مرا و تمام کسانی را که با من هستند هلاک کند)). اعرابی گفت: اَهلَکَ اللهُ وَحدَکَ خدا تنها تو را هلاک کند ایشَ کانَ للَّذینَ مَعَک؟ اینها که با تو هستند چه گناهی کرده اند؟ مردم با شنیدن سخنان اعرابی از شدت خنده، همگی نمازشان را قطع نمودند.**رر زهر الربیع / 112، محاضرات الادبآء 1 / 141.***

حکایت 949: فایده ضربه عصا

اعرابیی داخل مسجد شد تا در نماز جماعت شرکت کند امام جماعت در نماز این آیه را خواند: الأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَ نِفَاقًا** توبه / 97، ترجمه: بادیه نشینان عرب، کفر و نفاقشان شدیدتر است.*** به محض خواندن این آیه اعرابی عصای خود را بر داشت و با شدت هر چه تمام تر ضربه ای دردناک بر سر امام کوبید و از مسجد بیرون رفت. روز بعد دوباره به مسجد آمد و شنید که امام جماعت در نماز این آیه را می خواند: وَ مِنَ الأَعْرَابِ مَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ** توبه / 99، ترجمه: گروهی (دیگر) از عربهای بادیه نشین، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند.*** اعرابی گفت: هان ای مرد! معلوم می ود که ضربه عصا مفید واقع شده است.** ر. ک: زهر الربیع/ 276 - 275، فیه مافیه / 183، لطائف الطوایف / 146.***