هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 941: مدح و ذم اعراب

اعرابیی شنید که قاری قرآنی این آیه را می خواند: الأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَ نِفَاقًا** توبه / 97، ترجمه: بادیه نشینان عرب کفر و نفاقشان شدیدتر است.*** گفت: پروردگارمان، ما را هَجو نموده و عیبهایمان را بر شمرده است.
پس از اندکی شنید که همان قاری - در ادامه قرائت خویش - این آیه را می خواند: وَ مِنَ الأَعْرَابِ مَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ** توبه / 99، ترجمه: گروهی (دیگر) از عربهای بادیه نشین، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند.*** گفت: اشکالی ندارد اول هجو و سرزنش کرده ولی بعداً مدح وستایش نموده است (و این خود، شرافت اعراب و بادیه نشین ها است) همان گونه که شاعر گفته:
هجوت زهیرا ثم انی مدحته - و ما زالت الاشراف تهجی و تمدح** ترجمه: ابتدا زهیر را هجو و سرزنش کردم ولی سپس او را مدح وستایش نمودم (و این مطلب عجیبی نیست زیرا) اشراف همواره سرزنش و ستایش می شوند. ر. ک: زهر الربیع / 110، لطائف الطوایف / 146، محاضرات الادبآء/ 140.***

حکایت 942: دیگری را بفرست

یکی نماز می کرد و در نماز اءنّا أَرسَلنا نُوحاً اِلی قَومِهِ** نوح/ 1، ترجمه: ما نوح را به سوی قومش فرستادیم.*** می خواند (یعنی: سوره نوح را می خواند) چون این کلمه بگفت بروی فرو بست ( زبانش بند آمد) و بیش ( دیگر) هیچ یادش نیامد و پیوسته همان را مکرر می نمود. اعرابیی که به وی اقتدا کرده بود، گفت: اگر نوح نمی رود دیگری را بفرست و ما و خودت را باز رهان ( خلاص کن).** ر. ک: جوامع الحکایات و لوامع الروایات / 379، (از این حکایت در کتاب مذکور با عنوان پیشنماز و اعرابی یاد شده است).
و نیز ر. ک: زهر الربیع / 112، اخبار احمقی و المغفلین / 116، لطائف الطوائف/ 145.***

حکایت 943: اشیآء

گویند: واعظی بر بالای منبر ایراد سخن می نمود، از او پرسیدند: واژه اشیاء در اصل از چه گرفته شده است؟ واعظ اندکی اندیشید ولی چون پاسخ آن را نیافت، گفت: وقتی خداوند عز وجل می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ** مآئده/ 101، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! از چیزهایی ( اشیائی) نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می کند.*** چرا شما باز از آن سؤال می کنید؟! **ر. ک: الخزائن/ 163.***