هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 940 : با همین عصا قبر تو را می کَنم

اعرابیی موسی نام به مسجدی آمد تا نماز بگذارد امام جماعت در نماز این آیه را خواند:
یَا مُوسَی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ** قصص / 20.*** یعنی: ای موسی! این جمعیّت برای کشتن تو به مشورت نشسته اند فوراً (از شهر) خارج شو، که من از خیرخواهان توأم)).
اعرابی چون چنین شنید نمازش را رها کرده و پا به فرار گذاشت سپس بر در مسجد نشست در حالی که عصایش را نیز در دست داشت. در این حال شنید که امام این آیه را می خواند: وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی** طه / 17.*** یعنی: و آن چیست در دست راست تو ای موسی)). گفت: ای فقیه این عصای من است اگر به سوی من بیایی با همین عصا قبر تو را در همین جا می کَنَم. **ر. ک: زهر الربیع / 111.***

حکایت 941: مدح و ذم اعراب

اعرابیی شنید که قاری قرآنی این آیه را می خواند: الأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَ نِفَاقًا** توبه / 97، ترجمه: بادیه نشینان عرب کفر و نفاقشان شدیدتر است.*** گفت: پروردگارمان، ما را هَجو نموده و عیبهایمان را بر شمرده است.
پس از اندکی شنید که همان قاری - در ادامه قرائت خویش - این آیه را می خواند: وَ مِنَ الأَعْرَابِ مَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ** توبه / 99، ترجمه: گروهی (دیگر) از عربهای بادیه نشین، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند.*** گفت: اشکالی ندارد اول هجو و سرزنش کرده ولی بعداً مدح وستایش نموده است (و این خود، شرافت اعراب و بادیه نشین ها است) همان گونه که شاعر گفته:
هجوت زهیرا ثم انی مدحته - و ما زالت الاشراف تهجی و تمدح** ترجمه: ابتدا زهیر را هجو و سرزنش کردم ولی سپس او را مدح وستایش نمودم (و این مطلب عجیبی نیست زیرا) اشراف همواره سرزنش و ستایش می شوند. ر. ک: زهر الربیع / 110، لطائف الطوایف / 146، محاضرات الادبآء/ 140.***

حکایت 942: دیگری را بفرست

یکی نماز می کرد و در نماز اءنّا أَرسَلنا نُوحاً اِلی قَومِهِ** نوح/ 1، ترجمه: ما نوح را به سوی قومش فرستادیم.*** می خواند (یعنی: سوره نوح را می خواند) چون این کلمه بگفت بروی فرو بست ( زبانش بند آمد) و بیش ( دیگر) هیچ یادش نیامد و پیوسته همان را مکرر می نمود. اعرابیی که به وی اقتدا کرده بود، گفت: اگر نوح نمی رود دیگری را بفرست و ما و خودت را باز رهان ( خلاص کن).** ر. ک: جوامع الحکایات و لوامع الروایات / 379، (از این حکایت در کتاب مذکور با عنوان پیشنماز و اعرابی یاد شده است).
و نیز ر. ک: زهر الربیع / 112، اخبار احمقی و المغفلین / 116، لطائف الطوائف/ 145.***