هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 938: خانواده نبوت!

شخصی ادعای شعر و شاعری می کرد در حالی که بر گفتگوی متعارف نیز قادر نبود و طایفه او از آن ادعایی که می کرد و بر او انکار می نمودند او حمل بر غرض می نمود و می گفت: شما را بر این هنری که مراست حسد است. آخر قرار بر این شد که یکی از شعرای معروف را حَکَم قرار دهند و به آن چه او گوید گردن نهد. در آن وقت شاعری عقیلی نام، مشهور و معروف بود بنا شد او را حَکم قرار دهند، نزد او رفتند و مدعا را به او گفتند و از او انصاف خواستند. او هم قبول کرده رو به شاعر مذکور نموده، گفت: چیزی از اشعاری که قبلاً گفته ای بخوان. او هم چند شعر مزفرف که به هم بافته بود خواند. مطلب بر شاعر معلوم شد و نخواست که صریحاً به او بگوید که تو را از این کمال بهره ای نیست! و به طور استفسار از او پرسید که: گمان من این است که شما از خانواده نبوت باشید. شاعر گفت: به چه دلیل مرا از خاندان نبوت پنداری؟
گفت: به جهت آن که خداوند - تبارک و تعالی - در کتاب خود می فرماید:
وَ مَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَ مَا یَنبَغِی لَهُ.** یس / 69، همانند آیه 41، سوره مبارکه الحاقه، که می فرماید: وَ ما هُوَ بِقَولِ شاعِرٍ یعنی: این قرآن گفته شاعری نیست.*** یعنی: ما هرگز شعر به او ( پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) نیاموختیم و شایسته او نیست که شاعر باشد)). از این جواب لطیف حاضرین بخندیدند و آن مدعی منفعل ( شرمسار) شده، دَم فرو بست.** ر. ک: بزم ایران/ 217، نکته: این حکایت از مصادیق ذم شبیه به مدح است.***
و یوهمنا اَنَّه شاعر - کانّا قدمنا من البادیة

حکایت 939: وَلَض و مَرَض!

شخصی وسواس در قرائت به هنگام نماز مشغول خواندن سوره حمد بود تا رسید به آیه وَ لَا الضَّآلینَ** حمد/ 7، ترجمه: و نه گمراهان.*** و به لحاظ این که در این آیه حرف ضاد وجود دارد و این حرف مشکل ترین حرف عربی است و ادای آن از مخرج دارای دشواری خاصی است** حرف ضاد از سخت ترین و سنگین ترین حروفی است که بر زبان جاری می شود و در عُرف عرب نیز بدین حالت معروف است و لذا آن را اصعب الحروف یعنی مشکل ترین حروف می نامند. و ظاهرا به همین جهت است که زبان عربی را لغة الضاد و عرب را قوم الضاد نیز می نامند. (بنابرایند اَنا اَفصَحُ مَن نَطَقَ بالضّآدِ معادل: اَنا اَفصَحُ العَرَبِ است - اگر چه نامگذاری عرب به قوم الضاد (یا مَن نَطَقَ بالضّآدِ) می تواند بدینسبب باشد که حرف ضاد از حروف مخصوص زبان عربی است.*** و این فرد نیز در ادای این حرف وسواس عجیبی داشت. پیوسته می گفت: وَلَض - وَلَض - وَلَض... لکن هر بار با خود میگفت نه نشد. یکی از حاضرین وقتی چنین دید خطاب به او گفت: مَرَض - مَرَض - مَرَض... .** بنده این حکایت را در جایی ندیدم و تنها آن را از حضرت حجةالاسلام والمسلمین محسن قرائتی در برنامه تلویزیونی درسهایی از قرآن شنیدم. نکته: برخی ها به هنگام نماز و ادای آخرین واژه سوره مبارکه حمد، چه صداهای ناهنجار و گوش خراشی که ایجاد نمی کنند! و این تنها به خاطر آن است که یا با تجوید نماز آشنا نیستند و یا این که وسواسند. یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد.***

حکایت 940 : با همین عصا قبر تو را می کَنم

اعرابیی موسی نام به مسجدی آمد تا نماز بگذارد امام جماعت در نماز این آیه را خواند:
یَا مُوسَی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ** قصص / 20.*** یعنی: ای موسی! این جمعیّت برای کشتن تو به مشورت نشسته اند فوراً (از شهر) خارج شو، که من از خیرخواهان توأم)).
اعرابی چون چنین شنید نمازش را رها کرده و پا به فرار گذاشت سپس بر در مسجد نشست در حالی که عصایش را نیز در دست داشت. در این حال شنید که امام این آیه را می خواند: وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی** طه / 17.*** یعنی: و آن چیست در دست راست تو ای موسی)). گفت: ای فقیه این عصای من است اگر به سوی من بیایی با همین عصا قبر تو را در همین جا می کَنَم. **ر. ک: زهر الربیع / 111.***