هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 933 : دو روی یک سکه!

دیوانه ای از ترس سنگ اندازی کودکان می گریخت تا به خانه خواجه ای رسید و چون در باز بود به درون رفت و در را بست. کودکان بیرون خانه سنگ به دست به انتظار او نشستند. صاحب خانه چون دیوانه را سر و پا برهنه و مجروح دید دلش به حال او سوخت و به غلامان خود گفت: مقداری غذا برایش آوردند دیوانه**اگر کسی اشکال کند که این دیگر چگونه دیوانه ای است که با قرآن مکالمه می کند؟ باید عرض کنیم که: دیوانگی هم عالمی دارد و مراتب دیوانگی و شدت و ضعف آن در افراد مختلف یکسان نیست بلکه درجات آن متفاوت است و به قول تفتازانی الجُنونُ فُنونُ.*** که آن غذای لذیذ را دید این آیه را خواند: لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ** حدید / 13.*** یعنی: ان حصار، دری دارد که باطن و درون آن رحمت است و از جانب ظاهر عذاب خواهد بود)).
با این آیه هم به لطف صاحبخانه اشاره کرد و هم به عذابی که بیرون درب در انتظارش بود. خواجه از این اقتباس او خوشش آمد و گفت: تا اطفال را از آن جا راندند و به او هدایایی داد.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 10 / 62، لطائف الطوائف / 420، محاضرات الادبآء 4 / 720.***

حکایت 934: گوساله سامری

ابوالقاسم اسماعیل بن عباد که به صاحب عباد مشهور است و وزیر موید الدوله دیلمی بود و بعد از او وزیر فخر الدوله، و بسیار فاضل و سلیم الطبع و کریم النفس بودست روزی عاملی به خُوارمی فرستاد که دیهی است از مضافات ولایت ری. این توقیع باری وی نوشت که: اَرسلتُ اِلی خُوار عِجلاً جَسَداً لَه خُوارٌ))** اعراف / 148، طه / 88، ترجمه: مجسمه گوساله ای که صدایی همچون صدای گوساله (واقعی) داشت.*** یعنی فرستادم به دیه ( ده)خوار گوساله صاحب جسدی که مر او را آوازی است چون آواز گاو.** ر. ک: لطائف الطوائف / 104.***
قد شابه بالوری حمار - عجلاً جسداً له خوار
به آدمی نتوان گفت مانَد این حیوان - مگر دراعه و دستار و نقش بیرونش
بگرد در همه اسباب و ملک و هستی او - که هیچ چیز نبینی حلال جز خونش
سعدی))

حکایت 935: مراد و مرید

از ابوعبیدالله پرسیدند: به نظر شما، چه کسی مراد است و چه کسی مرید))؟ ابوعبید در پاسخ گفت: مرید آن کس** حضرت موسی علیه السلام.*** است که از پروردگار خویش درخواست نموده و گفت: رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی.** طه / 26 - 25، ترجمه: (موسی) گفت: پروردگارا! سینه ام را گشاده کن ( به من شرح صدر عنایت فرما) و کارم را برایم آسان گردان.*** اما مراد کسی **پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.*** است که (بدون این که درخواست کند) به او گفته شد:
اَلَم نَشرَح لَکَ صَدرَکَ وَ وَضَعنا عَنکَ وِزرَکَ.** انشراح / 2 - 1، ترجمه: آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم ( به تو شرح صدر ندادیم) و بار سنگین تو را از تو بر نداشتیم؟! ر. ک: محاضرات الادبآء 4 / 400.***