هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 928: به خدا قسم تو ساحری

حکایت کنند که: اعرابیی موسی نام، کیسه ای پر از درهم سرقت کرده بود. به مسجدی آمد تا نماز بگذارد. امام جماعت در نماز این آیه را خواند: وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی** طه / 17. ***یعنی: و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟)).
مرد سارق با شنیدن این آیه خطاب به امام جماعت گفت: به خدا قسم تو ساحر و جادوگری! پس کیسه را به گوشه ای پرتاب نموده و فرار کرد.** ر. ک: الخزائن/ 77، زهر الربیع / 111، لطائف الطوایف/ 152، ربیع الابرار 1 / 645.***

حکایت 929: کار از زیر خراب است

دو نفر شکایت پیش قاضی بردند یکی از آن دو، قرآنی را بالای سر قاضی نصب کرد تا به هنگام قضاوت از آن بترسد و به نفع او قضاوت کند. دیگری مقداری پول زیر تشک قاضی گذاشت تا به نفع او حکم کند. دادگاه شروع شد. هنگامی که قاضی بر جای خود نشست متوجه پول های زیر تشک شد بدین جهت خواست تا به نفع صاحب آن قضاوت نماید.** به قول سعدی: همه کس را دندان بترشی کُند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.*** دیگری که متوجه این جریان شده بود خطاب به قاضی گفت: جناب قاضی! مقداری هم سر خود را بالا بگیرید و به قرآن بنگرید و بر اساس آن قضاوت کنید. قاضی گفت: دلم می خواهد نگاه کنم اما کار از زیر خراب است.** ر. ک: خنده های بلند / 31 - 30.***
قاضی چو برِ شوت بخورد پنج خیار - ثابت کند از بهر تو ده خربزه زار
سعدی))

حکایت 930: یک بار برای شما و یک بار برای ما

شیخ نجم الدین رازی - عارف مشهور قرن ششم هجری قمری - صاحب مرصاد العباد و تفسیر بحر الحقایق است. وی را در کشف حقایق و شرح دقایق قوت و قدرت تمام بوده است. در واقعه هجوم قوای چنگیز خان، از خوارزم بیرون آمد و به روم** در این جا مقصود، خطه خلافت عثمانی است.*** رفت و وی را با شیخ صدرالدین قوینوی و مولانا جلال الدین رومی اتفاق ملاقات افتاد. گویند وقتی که در یک مجلس جمع بودند، نماز شام قائم شد. از وی ( شیخ نجم الدین) التماس امامت کردند وی در هر دو رکعت قُل یا ایُّها الکافِرُونَ **سوره کافرون.*** خواند. چون نماز را تمام کردند، مولانا جلال الدین رومی با شیخ صدر الدین بر وجه طیبت ( مزاح و شوخی) گفت: ظاهرا یک بار برای شما خواند و یک بار برای ما. **ر. ک: هزار و یک حکایت تاریخی 2 / 16، لطائف الطوائف / 170.***