هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 927: بالای دیوار برود

به ابن سیرین - خوابگزار معروف - خبر دادند که: مردی هرگاه نزدش قرآن خوانده می شود، با شنیدن صدای قرآن، بی هوش بر زمین می افتد! ابن سیرین گفت: اگر راست می گوید بالای دیوار بلندی برود سپس نزد او از اول قرآن تا آخر آن قرائت شود حال اگر از دیوار سقوط نمود حق با اوست.** ر. ک: زهر الربیع / 188.***

حکایت 928: به خدا قسم تو ساحری

حکایت کنند که: اعرابیی موسی نام، کیسه ای پر از درهم سرقت کرده بود. به مسجدی آمد تا نماز بگذارد. امام جماعت در نماز این آیه را خواند: وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی** طه / 17. ***یعنی: و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟)).
مرد سارق با شنیدن این آیه خطاب به امام جماعت گفت: به خدا قسم تو ساحر و جادوگری! پس کیسه را به گوشه ای پرتاب نموده و فرار کرد.** ر. ک: الخزائن/ 77، زهر الربیع / 111، لطائف الطوایف/ 152، ربیع الابرار 1 / 645.***

حکایت 929: کار از زیر خراب است

دو نفر شکایت پیش قاضی بردند یکی از آن دو، قرآنی را بالای سر قاضی نصب کرد تا به هنگام قضاوت از آن بترسد و به نفع او قضاوت کند. دیگری مقداری پول زیر تشک قاضی گذاشت تا به نفع او حکم کند. دادگاه شروع شد. هنگامی که قاضی بر جای خود نشست متوجه پول های زیر تشک شد بدین جهت خواست تا به نفع صاحب آن قضاوت نماید.** به قول سعدی: همه کس را دندان بترشی کُند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.*** دیگری که متوجه این جریان شده بود خطاب به قاضی گفت: جناب قاضی! مقداری هم سر خود را بالا بگیرید و به قرآن بنگرید و بر اساس آن قضاوت کنید. قاضی گفت: دلم می خواهد نگاه کنم اما کار از زیر خراب است.** ر. ک: خنده های بلند / 31 - 30.***
قاضی چو برِ شوت بخورد پنج خیار - ثابت کند از بهر تو ده خربزه زار
سعدی))