هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 926: شک در عبادت آفریدگار

مؤلف کتاب الاغانی نقل می کند که: دلال روزی در مکه به امام جماعتی اقتدا نمود امام در نماز این آیه را قرائت کرد: وَ مَا لِیَ لاَ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی** یس / 22.*** یعنی: من چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده؟)). دلال گفت: ما اَدری وَ اللهِ به خدا قسم نمی دانم! مردم از سخن او چنان خندیدند که نمازشان را رها نمودند. هنگامی که مراسم نماز جماعت به پایان رسید امام جماعت او را سرزنش نموده و گفت: وای بر تو مگر دیوانه ای؟ دلال گفت: من خیال کردم که تو در حال عبادت و پرستش پروردگار هستی و وقتی که شنیدم از عبادت نمودن خدایت استفهام و پرستش می کنی پیش خود فکر کردم که حتماً به خدایت شک نموده ای و در عبادت نمودن او به خود تردید راه داده ای پس هر چه زودتر توبه کن.** ر. ک: زهر الربیع / 237.***

حکایت 927: بالای دیوار برود

به ابن سیرین - خوابگزار معروف - خبر دادند که: مردی هرگاه نزدش قرآن خوانده می شود، با شنیدن صدای قرآن، بی هوش بر زمین می افتد! ابن سیرین گفت: اگر راست می گوید بالای دیوار بلندی برود سپس نزد او از اول قرآن تا آخر آن قرائت شود حال اگر از دیوار سقوط نمود حق با اوست.** ر. ک: زهر الربیع / 188.***

حکایت 928: به خدا قسم تو ساحری

حکایت کنند که: اعرابیی موسی نام، کیسه ای پر از درهم سرقت کرده بود. به مسجدی آمد تا نماز بگذارد. امام جماعت در نماز این آیه را خواند: وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی** طه / 17. ***یعنی: و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟)).
مرد سارق با شنیدن این آیه خطاب به امام جماعت گفت: به خدا قسم تو ساحر و جادوگری! پس کیسه را به گوشه ای پرتاب نموده و فرار کرد.** ر. ک: الخزائن/ 77، زهر الربیع / 111، لطائف الطوایف/ 152، ربیع الابرار 1 / 645.***