هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 920: همزه سَخَط

ابومحمد تمیمی گوید: به همراه جمعی نشسته بودیم و درباره کلمه اَبابیلَ** فیل / 3، ترجمه: من از این سرزمین حرکت نمی کنم تا پدرم به اجازه دهد.*** بحث می کردیم. در این حال ابوالحسن سماک واعظ به محفل ما وارد شد و پرسید: درباره چه چیزی بحث می کنید؟ گفتیم: بحث ما درباره همزه کلمه ابابیل است و این که آیا این همزه، همزه وصل است یا همزه قطع.** همزه این کلمه، همزه قطع است همانند همزه کلمه اَلهاکُم در آیه اول سوره مبارکه تکاثر.***
ابوالحسن گفت: همزه این کلمه، نه همزه وصل است و نه همزه قطع. بلکه این همزه، همزه سخط و انتقام است آیا نمی بینید که چگونه عیش و نوش اصحاب فیل را بر هم ریخت و آنان را نابود ساخت.
ابومحمد گوید: همگی از سخن ابوالحسن خندیدیم.** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 133.***

حکایت 921: برتر از رسول!

ابوالعینا روزی به صاعد بن مخلد گفت: ای وزیر تو از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برتری! گفت: وای بر تو، چطور برترم؟
گفت: زیرا خدای عز و جل به پیامبر (با آن عظمت و شکوه) فرمود: لَو کُنتَ فَظّاً غَلیظَ القَلبِ لانفَضُّوا مِن حَولِکَ** آل عمران / 195.*** یعنی: اگر تندخوی و سنگ دل بودی، از گردت پراکنده می شدند)).
حال آن که تو ای وزیر تندخوی و سنگ دلی اما ما از گرد تو پراکنده نمی شویم!** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 33، به نقل از: معادن الجواهر و نزهة الخواطر 2 / 230، زهر الربیع / 43. نکته: حکایت مذکور از مصادیق ذم شبیه به مدح است.***
اءن تکن فظا غلیظاً لم یکن امرک نافذ - لاین الناس و الا تجد الناس قنافذ

حکایت 922: نصر الله و فتح الله

مردی نصر الله نام به مجلس حسین کرت (م 771ق) وارد شد بعد از او مرد دیگری به نام فتح الله وارد آن مجلس شد و خواست که بر نصر الله پیشی گرفته و در مکانی بالاتر از مکان او بنشیند نصر الله او را به عقب کشیده و در جایگاهی پایین تر از مکان خویش نشاند و گفت: خدای تعالی در کتاب خود رتبه و جایگاه هر یک از ما را مشخص نموده و مرا بر تو مقدم داشته و فرموده: اذَا جَآءَ نَصرُ اللهَ وَالفَتحُ **نصر / 1: ترجمه: هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد (هنگامی که نصر الله و فتح الله بیایند).*** بنابراین من این ترتیب را رها نمی کنم.** ر. ک: زهر الربیع / 262، لطائف الطوایف / 175.***