هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 918: دریغ از یک نفر آدم فهمیده

نقل است که: یکی از علما به پیشنمازی قوم به پیش رفته بود و به نماز جماعت در پیوسته. ناگاه در میان قرائت فروماند و حَصَر شد ( از سخن گفتن بازماند) و مقتدیان به جهت حرمت داشت او القاء ( یادآوری) آیت نمی کردند. آخر او این آیت خواند که: أَلَیْسَ مِنکُمْ رَجُلٌ رَّشِیدٌ** هود / 78، ترجمه: آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد.*** آیا نیست در میان شما مردی راه نماینده؟ یکی از مقتدیان چون این آیت بشنید آیه فراموش کرده را به یادش آورد.** ر. ک: لطائف الطوائف / 175 - 174.***

حکایت 919: اذن پدر

اعرابیی به امام جماعتی اقتدا کرده بود امام در نماز این آیه را خواند: فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّیَ یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْکُمَ اللّهُ لِی اَبی** یوسف / 80، ترجمه: من از این سرزمین حرکت نمی کنم تا پدرم به من اجازه دهم.*** امام چون این مقدار از آیه را خواند دیگر هیچ به یادش نیامد و ادامه آیه را فراموش نمود لذا پیوسته همین مقدار را تکرار می نمود. اعرابی گفت: ای فقیه اگر پدرت امشب به تو اجازه ندهد ما باید تا صبح سرپا بایستیم؟! این بگفت و از پی کار خود رفت.** ر. ک: زهر الربیع / 112.***

حکایت 920: همزه سَخَط

ابومحمد تمیمی گوید: به همراه جمعی نشسته بودیم و درباره کلمه اَبابیلَ** فیل / 3، ترجمه: من از این سرزمین حرکت نمی کنم تا پدرم به اجازه دهد.*** بحث می کردیم. در این حال ابوالحسن سماک واعظ به محفل ما وارد شد و پرسید: درباره چه چیزی بحث می کنید؟ گفتیم: بحث ما درباره همزه کلمه ابابیل است و این که آیا این همزه، همزه وصل است یا همزه قطع.** همزه این کلمه، همزه قطع است همانند همزه کلمه اَلهاکُم در آیه اول سوره مبارکه تکاثر.***
ابوالحسن گفت: همزه این کلمه، نه همزه وصل است و نه همزه قطع. بلکه این همزه، همزه سخط و انتقام است آیا نمی بینید که چگونه عیش و نوش اصحاب فیل را بر هم ریخت و آنان را نابود ساخت.
ابومحمد گوید: همگی از سخن ابوالحسن خندیدیم.** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 133.***