هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 914: بوی پیراهن

آورده اند که: روزی آدم بن عمر بن عبدالعزیز اجازه ورود بر یعقوب بن ربیع خواست که به میگساری در نشسته بود. یعقوب دستور داد. اسباب میگساری را به سرعت مخفی کنند آن گاه اجازه ورود داد. آدم وارد شد و اندکی بعد گفت: اءنِّی لَاَجِدُ ریحَ یُوسَُفَ لَو لا اَن تُفَنِّدُونِ.** یوسف / 94.*** یعنی: من بوی یوسف را احساس می کنم، اگر مرا به نادانی و کم عقلی نسبت ندهید)). یعقوب بن ربیع خندید و شرمنده شد و از کار خویش پشیمان گشت.** ر. ک: فصلنامه بینات شماره 6 / 84، به نقل از: ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب / 50.***
بوی پیراهن گم گشته خود می شنوم - گر بگویم گویند ضلالی است قدیم
سعدی))

حکایت 915: یأجوج و مأجوج!

دیوانه ای در شهر بغداد از آزار و سنگ اندازی کودکان می گریخت تا این که به خانه شخص بزرگی رسید به نزدش دوید و این آیه را خواند: یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الاَْرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَی أَن تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا** کهف / 94.*** یعنی: ای ذو القرنین! یأجوج و مأجوج فساد (و خونریزی) می کنند آیا چنان که ما خرج آن را به عهده بگیریم سدی میان ما و آنها می بندی (که از شر آنان آسوده شویم).
خواجه از اقتباس او از این آیه متعجب شد و کودکان را از آزار او بازداشت و از طعام سیرش ساخت.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 10 / 62، لطائف الطوائف / 420.***

حکایت 916 : سوراخ دعا!

گویند: روزی اعمش با پوستینه کهنه در کنار نهری نشسته بود. مردی چون لباس های کهنه را بر تن او دید پنداشت که وی شخصی فقیر و بی چیز است لذا به خود جرأت داده، آمد و دست او را گرفت و بلندش کرد و درخواست کرد که او را بر پشت گیرد و به طرف دیگر نهرش بگذارند. این آیه را نیز خواند: سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ** زخرف / 13، ترجمه: پاک و منزّه است کسی که این را مسخّر ما ساخت، وگرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم. (این آیه، دعای سوار شدن بر مرکب است).*** اعمش نیز حرفی نگفت و بر پشتش گرفت و داخل نهر شد و در آبش انداخت آن گاه خطاب به وی، این آیه را خواند: و َقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا وَ أَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ** مؤمنون / 29، ترجمه: و بگو: پروردگارا! ما را در منزلگاهی پربرکت فرود آر، و تو بهترین فرودآورندگانی. (این آیه، دعای وارد شدن به منزل است.)*** پس خودش از آب بیرون شد و آن مرد همچنان دست و پا می زد.** ر. ک: فصلنامه بینات شماره 10 / 72، به نقل از: ریحانة الادب 1 / 155، رنگارنگ 1 / 62، لطائف الطوائف / 304.***
نیک وردی را تو از بَر کرده ای - لیک سوراخ دعا گم کرده ای