هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 902: کلید را به دکان مجاور بسپار

از مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی که از منبری های معروف زمان خود بود نقل شده است که می گفت: در اصفهان بودم در آن جا به مجلسی که سید محترمی از وعاظ اصفهان به منبر رفته بود، حاضر شدم آن مجلس از لحاظ جمعیت بد نبود و آن منبری هم با عنوان کردن سوره مبارکه اِذا زُلزِلَت** سوره زلزله یا زلزال.*** منبر خوبی تحویل داد. من تمام منبر او را حفظ کردم و در صدد بودم که هرگاه مجلس پرجمعیتی برایم مهیا شود همان منبر را تحویل دهم. این گذشت. اتفاقاً، سالی عبورم به همدان افتاد و موقع نماز، به مسجدی رفتم! دیدم مسجد مملو از جمعیت است. من نمازم را زودتر خواندم و به مجردی که امام جماعت نمازش را سلام داد پیش از آن که جمعیت متفرق شوند به بالای منبر رفتم و آن جا برای تحویل دادن آن منبر کذایی مناسب دیدم آن گاه با عنوان کردن سوره اِذا زُلزِلَت منبر را شروع کردم رسم من چنین بود که موقع حرف زدن در بالای منبر چشمهایم را می بستم. در آن منبر پس از نیم ساعت صحبت کردن در حالی که پلکهایم روی هم بود یک مرتبه متوجه شدم که کسی مرا تکان می دهد چون چشم باز کردم دیدم حتی یک نفر در مسجد نمانده است و خادم مسجد می گوید: آقای شیخ! این کلید را بگیر، هرگاه خسته شدی و از منبر پایین آمدی درب مسجد را ببند و کلید را به دکان مجاور مسجد بسپار.** ر. ک: کشکول طبسی 1 / 203 - 202.***

حکایت 903: موسی افضل بود یا عیسی؟!

از شخصی مسیحی پرسیدند: حضرت موسی افضل بود یا حضرت عیسی؟ گفت: حضرت عیسی. پرسیدند: چرا؟ گفت: چون اولاً حضرت عیسی مرده ها را زنده می کرد** ر. ک: آل عمران/ 49، مائده / 110.*** ولی حضرت موسی مردی را کشت.** ر. ک: طه/ 40، قصص / 19، 33.*** ثانیاً حضرت عیسی در گهواره صحبت می کرد **ر. ک: آل عمران / 46، مائده / 110، مریم / 30 - 29.*** ولی حضرت موسی پس از هشت سال زبان باز کرد و تازه موقع مبعوث شدن به پیامبری، گفت: وَاحلُل عُقدَة مِن لِسانِی؛** طه/ 27.*** یعنی: پروردگارا!) و گره از زبانم بگشای)). حال، شما خود قضاوت کنید که کدامیک افضل هستند.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی/ 51، زهر الربیع / 235.***

حکایت 904: ترس خدایی

مردی مشغول خواندن نماز بود تا سید به آیه 28 سوره مبارکه فاطر، ویا یه مزبور را بدین گونه قرائت کرد: اءنَّما یَخشَی اللهُ مِن عِبادِهِ العُلَمآءَ** بنابر قرائت نادرست این شخص، ترجمه این آیه چنین است: به راستی که خداوند از بندگان عالم و دانشمندش می ترسد گویند: چنین قرائتی ( رفع الله و نصب العلمآء را خزاعی به نقل از ابوحنیفه درباره آیه مذکور یاد کرده است که این گونه قرائت ها را، قراءات موضوع و مجعول ( جعلی) می نامند. ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 376.*** به او گفتند: یَخشَی اللهَ (به فتح الله درست است نه یَخشَی اللهُ (به ضم الله)). چرا این گونه می خوانی؟ گفت: عالمی را دیدم که حاجتی داشت و برآورده نمی شد. روزی آن عالم سر به سوی آسمان بلند کرد و با حالت غضب گفت: خدایا اگر حاجتم را بر آورده نسازی تو را از خدایی می اندازم. از او پرسیدم: چگونه این کار را انجام می دهی؟ آن عالم گفت: هفتاد سال به مردم گفتم که خدا هست حال از فردا می گویم دیگر خدایی نیست. این مردمی که هفتاد سال حرف مرا قبول کرده اند باز هم قبول می کنند)). بلافاصله بعد از این حرف عالم، حاجتش بر آورده شد من وقتی این همه جرأت را از آن عالم دیدم و شاهده برآورده شدن حاجتش بودم دانستم که: اءنَّما یَخشَی اللهُ مِن عِبادِهِ العُلَمآءَ** ترجمه: از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می ترسند.*** (به فتح الله و ضم علمآء واقعیت ندارد و عکس آن صحیح است.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 52 - 51، به نقل از: لسان الذاکرین (مرحوم صدرالعلماء).***